زبان انگلیسی ۱۹۴ بازدید

برای یادگیری زبان‌ انگلیسی، افراد به واژه‌های زیادی نیاز دارند تا منظور خود را به کمک آن‌ها انتقال دهند. در این میان، کلمه‌هایی وجود دارند که در جمله‌ها بیشتر تکرار می‌شوند و بیش از سایر واژه‌ها مورد استفاده زبان‌آموزان قرار می‌گیرند. در این آموزش قصد داریم به بررسی کلمات پرکاربرد انگلیسی بپردازیم و مثال‌هایی از کاربرد آن‌ها بیان کنیم.

فهرست مطالب این نوشته

کلمات پرکاربرد انگلیسی

در زبان انگلیسی کلمه‌ها در چند دسته کلی طبقه‌بندی می‌شوند که عبارتند از اسم، فعل، صفت، قید و حروف اضافه. در هر یک از این گروه‌ها، کلمه‌هایی وجود دارند که در مقایسه با سایر کلمه‌ها، پرکاربردتر به شمار می‌آیند. مهم‌ترین ویژگی کلمات پرکاربرد انگلیسی، ساده بودن آن‌ها است.

به عنوان مثال کلمه «lamp» به معنی چراغ و کلمه «chandelier» به معنی لوستر است. اما واضح است که کلمه «lamp» به دلیل ساده‌تر بودن، پرکاربردتر از کلمه «chandelier» است. در ادامه به بررسی کلمات پرکاربرد انگلیسی در گروه‌های اسم، فعل، صفت، و قید می‌پردازیم.

فیلم آموزشی مرتبط

کلمات پرکاربرد انگلیسی در گروه ضمایر

در یک تقسیم‌بندی می‌توانیم اسم‌ها را به دو دسته تقسیم کنیم. گروه اول شامل ضمیرهای مختلف است. ضمیرها در انگلیسی عبارتند از ضمایر فاعلی، ضمایر مفعولی، ضمایر ملکی و ضمایر اشاره. در ادامه به فهرستی از این ضمیرهای توجه کنید.

ضمایر فاعلی

ضمیر فاعلی معنی 
I من
You تو/ شما
She او (مونث)
He او (مذکر)
We ما
They آن‌ها
It این

در ادامه به چند مثال از کاربرد ضمایر فاعلی توجه کنید.

I am a student.

من دانش‌آموز هستم.

You are tall.

تو بلند‌قد هستی.

She is ready.

او حاضر است.

He is fat.

او چاق است.

We are nurses.

ما پرستار هستیم.

They are hungry.

آن‌ها گرسنه‌اند.

It is an apple.

این سیب است.

در این مثال‌ها ضمیرهای فاعلی را می‌‌بینید که در ابتدای جمله قرار گرفته‌اند و در ادامه فعل‌های کمکی را در جمله آورده‌ایم که با آن‌ها هماهنگ هستند.

ضمایر مفعولی

گروه دیگر ضمایر، ضمایر مفعولی هستند که در جدول زیر به آن‌ها پرداخته‌ایم. در این جدول می‌توانید هر ضمیر مفعولی را در کنار ضمیر فاعلی معادل خود ببینید.

ضمیر مفعولی معنی
Me من را/ به من/ برای من
You تو را/ به تو / برای تو
Him او را/ به او/ برای او
Her او را/ به او/ برای او
It به آن/ آن را/ برای آن
Us به ما/ ما را/ برای ما
Them به آن‌ها/ برای آن‌ها/ آن‌ها را

در ادامه به چند مثال از ضمایر مفعولی می‌پردازیم.

They know me.

آن‌ها من را می‌شناسند.

I will ask you.

من از تو خواهم پرسید.

We help her.

ما به او کمک می‌کنیم.

Mary called him.

 «مری» به او زنگ زد.

They see us.

آن‌ها ما را می‌بینند.

We like them.

ما آن‌ها را دوست داریم.

کلمات پرکاربرد انگلیسی
فیلم آموزشی مرتبط

ضمایر ملکی

ضمایر ملکی معمولا به‌جای ترکیب صفات ملکی و اسم در جمله به کار می‌روند. این گروه از ضمیرها در جدول زیر آمده‌اند.

ضمیر ملکی معنی 
Mine مال من
Yours مال تو
Hers مال او (مونث)
His مال او (مذکر)
Ours مال ما
Theirs مال آن‌ها

در ادامه به چند مثال توجه کنید.

This bag is mine.

این کیف مال من است.

The pen is yours.

خودکار مال تو است.

These pencils are hers.

این مدادها مال او هستند.

The ball is his.

توپ مال او است.

The books are ours.

کتاب‌ها مال ما هستند.

The toys are theirs.

اسباب‌بازی‌ها مال آن‌ها هستند.

ضمایر اشاره

ضمایر اشاره گروه دیگری از اسم‌ها هستند که معمولا در جایگاه فاعل جمله قرار می‌گیرند. این ضمایر در دو گروه تقسیم‌بندی می‌شوند. گروه اول، ضمایری که برای اشاره به نزدیک هستند و دسته دوم ضمایری که برای اشاره به دور به کار می‌روند. در هر گروه، دو ضمیر اشاره قرار می‌گیرد، که یکی برای اشاره به اسم‌های مفرد و دیگری برای اشاره به اسم‌های جمع است. درجدول زیر، به این ضمایر توجه کنید.

ضمیر اشاره معنی
This این، برای اشاره به نزدیک و مفرد
These این‌ها، برای اشاره به نزدیک و جمع
That آن، برای اشاره به دور و مفرد
Those آن‌ها برای اشاره به دور و جمع

نکته مهم در مورد این ضمایر، استفاده از فعلی است که با ضمیر هماهنگ باشد. در جدول زیر به چند مثال درباره این ضمایر توجه کنید.

ضمیر اشاره مثال معنی
This This is a desk. این، میز است.
These These are umbrellas. این‌ها چتر هستند.
That That is a car. آن، ماشین است.
Those Those are boats. آن‌ها قایق هستند.

انواع مختلف کلمات پرکاربرد انگلیسی در گروه اسم

پیش از بررسی اسم‌های پرکاربرد انگلیسی، بهتر است اسم‌ها را بیشتر بشناسیم. اسم‌ها گروهی از واژه‌ها هستند که به اشیا، افراد، مکان‌‌ها، زمان‌ها و حالت‌های مختلف اشاره می‌کنند. برخی اسم‌ها به یک نفر یا یک شیء اشاره دارند و برخی دیگر درباره دو یا چند مورد هستند. ساده‌ترین اسم‌‌هایی که ممکن است در اولین مراحل یادگیری انگلیسی شنیده باشید، کلمه‌هایی مانند «water» ،«book» و «pen» هستند.

اسم‌ های قابل‌ شمارش و غیر‌ قابل‌ شمارش

این گروه از کلمه‌ها علاوه بر تفاوت ظاهری و معنای متفاوت، یک تفاوت بنیادین دیگر نیز باهم دارند. اسم‌ها در دو دسته قابل‌شمارش و غیر قابل‌شمارش قرار می‌گیرند. ما می‌توانیم اسامی قابل‌شمارش را جمع ببندیم یا با حروف تعریف نامعین، یعنی «a» و «an»، مفرد نشان دهیم.

اما نمی‌توانیم اسامی غیر قابل‌شمارش را بشماریم، پس جمع بودن در مورد این دسته از اسم‌ها معنایی ندارد و آن‌ها تنها به شکل مفرد به کار می‌روند. در ادامه به چند اسم قابل‌شمارش و غیر قابل‌شمارش دقت کنید.

اسم معنی نوع
Milk شیر غیر قابل‌شمارش
Bag کیف قابل‌شمارش
Cheese پنیر غیر قابل‌شمارش
Bicycle دوچرخه قابل‌شمارش
Oil روغن غیر قابل‌شمارش
Friend دوست قابل‌شمارش

به طور کلی، اسم‌ها در نقش فاعل و مفعول در جمله‌ها ظاهر می‌شوند. یعنی اسم‌ها یا در ابتدای جمله در نقش فاعل، یا در نقش مفعول بعد از فعل اصلی جمله یا بعد از حروف اضافه قرار می‌گیرند.

با شناخت انواع اسم‌ها، می‌توانیم در هر زمینه با یادگیری چند مورد از کلمات پرکاربرد انگلیسی، به راحتی در مکالمه‌ها منظور خود را منتقل کنیم. مهم‌ترین زمینه‌هایی که بهتر است چند کلمه از آن بدانید به ترتیب زیر هستند.

  • عددها
  • زمان‌ها
  • روزهای هفته
  • ماه‌های سال
  • فصل‌ها
  • وسایل نقلیه
  • بخش‌های مختلف خانه
  • وسایل و لوازم‌خانگی
  • سازها و ابزار موسیقی
  • نوشت‌افزار
  • شغل‌ها
  • پوشاک
  • میوه‌ها
  • سبزی‌ها
  • مکا‌ن‌های پرتردد
  • اعضای خانواده و اقوام
  • حیوانات
  • ورزش‌های مختلف
  • آب‌و‌هوا
  • بیماری‌ها
  • اعضای بدن
  • طبیعت
  • جهت‌ها
کلمات پرکاربرد انگلیسی

اعداد

اعداد گروه بزرگی از کلمات پرکاربرد انگلیسی را به خود اختصاص می‌دهند. در زبان انگلیسی عددها به دو حالت بیان می‌شوند. به طور کلی، اعداد در گروه‌های اعداد ترتیبی و اعداد شمارشی طبقه‌بندی می‌شوند. به جز عدد «یک» که به اسم‌های مفرد اشاره دارد، بعد از سایر اعداد شمارشی باید از اسامی جمع و قابل‌شمارش استفاده کنیم.

اسم‌های جمع معمولا به پسوندهای «s-» یا «es-» ختم می‌شوند. اعداد ترتیبی در دسته صفت‌ها طبقه‌بندی می‌شوند اما برای یادگیری بهتر، در همین قسمت به آن‌ها نیز اشاره می‌کنیم.

اعداد شمارشی معنی اعداد ترتیبی معنی
One یک First اول
Two دو Second دوم
Three سه Third سوم
Four چهار Fourth چهارم
Five پنج Fifth پنجم
Six شش Sixth ششم
Seven هفت Seventh هفتم
Eight هشت Eighth هشتم
Nine نه Ninth نهم
Ten ده Tenth دهم
Eleven یازده Eleventh یازدهم
Twelve دوازده Twelfth دوازدهم
Thirteen سیزده Thirteenth سیزدهم
Fourteen چهارده Fourteenth چهاردهم
Fifteen پانزده Fifteenth پانزدهم
Sixteen شانزده Sixteenth شانزدهم
Seventeen هفده Seventeenth هفدهم
Eighteen هجده Eighteenth هجدهم
Nineteen نوزده Nineteenth نوزدهم
Twenty بیست Twentieth بیستم
Twenty one بیست و یک  Twenty first بیست و یکم
Twenty two بیست و دو Twenty second بیست و دوم
Twenty three بیست و سه Twenty third بیست و سوم
Twenty four بیست و چهار Twenty fourth بیست و چهارم
Twenty five بیست و پنج Twenty fifth بیست و پنجم
Twenty six بیست وشش Twenty sixth بیست و ششم
Twenty seven بیست و هفت Twenty seventh بیست و هفتم
Twenty eight بیست و هشت Twenty eighth بیست و هشتم
Twenty nine بیست و نه Twenty ninth بیست و نهم
Thirty سی Thirtieth سی‌ام
Forty چهل Fortieth چهلم
Fifty پنجاه Fiftieth پنجاهم
Sixty شصت Sixtieth شصتم
Seventy هفتاد Seventieth هفتادم
Eighty هشتاد Eightieth هشتادم
Ninety نود Ninetieth نودم
Hundred صد One hundredth صدمین
Two hundred دویست Two hundredth دویستمین
Three hundred سیصد Three hundredth سیصدمین
Four hundred چهارصد Four hundredth چهارصدمین
Five hundred پانصد Five hundredth پانصدمین
Sixth hundred ششصد Six hundredth ششصدمین
Seven hundred هفتصد Seven hundredth هفتصدمین
Eight hundred هشتصد Eight hundredth هشتصدمین
Nine hundred نهصد Nine hundredth نهصدمین
One thousand هزار One thousandth هزارمین
one million یک میلیون A millionth یک میلیون‌ام
one billion یک میلیارد A billionth یک میلیاردم
فیلم آموزشی مرتبط
آموزش زبان انگلیسی - اصطلاحات رایج در مکالمه و احوالپرسی رسمی و غیر رسمی
آموزش زبان انگلیسی - اصطلاحات رایج در مکالمه و احوالپرسی رسمی و غیر رسمی
در این فرادرس ابتدا تعریف اصطلاح، عبارت، ضرب المثل، رسمی و غیر رسمی بودن اصطلاحات را تدریس نموده و سپس به آموزش نحوه شروع مکالمات روزمره با استفاده از عبارات و اصطلاحات تخصصی همراه با توضیح و مثال هر یک می پردازیم. در آخر هر درس، ضرب المثل، عبارات رایج و مکالمه مربوط به موضوع آن درس گفته می شود. در این آموزش یاد می گیرید که چطور به زبان انگلیسی صحبت کنید تا جملاتی که در مکالمه استفاده می کنید، بوی ترجمه ندهد. اگر بخواهید فقط گرامر یا فقط لغات را فرا بگیرید، بی فایده است بلکه باید بتوانید تمام مهارت ها را در مکالمه استفاده کرده و به راحتی صحبت کنید. هدف فقط یادگیری مکالمه نیست، بلکه یادگیری چهار مهارت اصلی زبان انگلیسی در قالب مکالمه با تلفظ صحیح و استفاده از لغات کاربردی و کلیدی است. پس از تمرین روزانه، به مدت حدود یک ساعت در روز می توانید خود را برای زندگی به زبان انگلیسی آماده کنید و با قالب های یک Native برای صحبت کردن آشنا شوید.  
شروع یادگیری

اعداد کسری

برای بیان اعداد کسری، کافی‌ست صورت کسر را به شکل شمارشی و مخرج کسر را به صورت ترتیبی بیان کنیم. در جدول زیر به شکل کسری اعداد توجه کنید.

عدد کسری عدد کسری به حروف معنی
1/2 One second/ Half یک دوم/ نیم
1/4 One fourth/ A quarter یک چهارم/ ربع
3/5 Three fifth سه پنجم
2/4 Two fourth دو چهارم
1/5 One fifth یک پنجم
3/4 Three fourth سه چهارم
2/6 Two sixth دو ششم

زمان

اسم معنی مثال معنی
زمان Time We have enough time. ما زمان کافی داریم.
ثانیه/ لحظه Second Wait a second please. لطفا یک لحظه صبر کن.
دقیقه Minute I waited for ten minutes. من ده دقیقه منتظر ماندم.
ساعت Hour She called me an hour ago. او یک ساعت پیش با من تماس گرفت.
روز Day He goes to work every day. او هر روز سر کار می‌رود.
هفته Week They traveled to Paris last week. آن‌ها هفته پیش به پاریس سفر کردند.
ماه Month You need to pay the rent every month. شما باید هر ماه کرایه بپردازید.
سال Year A year is a period of twelve months. یک‌ سال، دوازده ماه دارد.
دهه Decade He worked for the bank for nearly a decade. او تقریبا یک دهه برای بانک کار کرد.
قرن Century A century is a period of one hundred years. یک قرن، شامل صد سال است.
صبح Morning We eat breakfast at 6:00 in the morning. ما ساعت ۶:۰۰ صبح، صبحانه می‌خوریم.
ظهر Noon He listens to the news at noon. او ظهر به اخبار گوش می‌دهد.
بعدازظهر Afternoon I will meet him in the afternoon. من بعدازظهر او را ملاقات خواهم کرد.
عصر Evening It will be rainy in the evening.  عصر، هوا بارانی خواهد بود.
شب Night They watch a movie every night. آن‌ها هر شب فیلم نگاه می‌کنند.
فیلم آموزشی مرتبط

روزهای هفته

هر هفته، هفت روز دارد که در انگلیسی با حروف بزرگ شروع می‌شوند. دقت کنید که در ایران، روز شنبه آغاز هفته است و در روز جمعه هفته به پایان می‌رسد. اما در بسیاری از کشورهای دیگر، هفته از روز دوشنبه آغاز می‌شود و در روز شنبه به پایان می‌رسد. در ادامه به فهرست این دسته از کلمات پرکاربرد انگلیسی دقت کنید.

روزهای هفته معنی
Sunday یکشنبه
Monday دوشنبه
Tuesday سه‌شنبه
Wednesday چهارشنبه
Thursday پنجشنبه
Friday جمعه
Saturday شنبه

ماه‌های سال

ماه‌های سال نیز مانند روزهای هفته با حروف بزرگ آغاز می‌شوند. در ایران، آغاز سال در فصل بهار است اما در بسیاری از کشورهای دیگر، سال در زمستان آغاز می‌شود. در ادامه به فهرست‌ ماه‌های سال توجه کنید.

ماه‌های سال معنی
January ژانویه
February فوریه
March مارس
April آوریل
May مه/ می
June ژوئن
July جولای/ ژوئیه
August آگوست/ اوت
September سپتامبر
October اکتبر
November نوامبر
December دسامبر

یادگیری کلمات پرکاربرد

فصل‌ها

چهار فصل سال در جدول زیر آمده‌اند. دقت داشته باشید که برای فصل پاییز دو کلمه متفاوت در زبان انگلیسی وجود دارد.

فصل معنی
Spring بهار
Summer تابستان
Fall/Autumn پاییز
Winter زمستان

کلمات پرکاربرد انگلیسی در مورد وسایل نقلیه

در جدول زیر به فهرست وسایل نقلیه و کلمات پرکاربرد انگلیسی در این زمینه دقت کنید.

اسم معنی مثال معنی
Transportation حمل و نقل Bicycle is a chip means of transportation. دوچرخه وسیله نقلیه ارزان‌قیمتی است.
Car ماشین I go to work by car. من با ماشین به محل کار می‌روم.
Bus اتوبوس She takes the bus to work. او با اتوبوس به محل کار می‌رود.
Taxi تاکسی He never takes a taxi. او هرگز تاکسی نمی‌گیرد.
Bicycle دوچرخه Bicycles are not as fast as cars. دوچرخه به سرعت ماشین نیست.
Truck کامیون The truck was overturned. کامیون چپ کرد.
Airplane هواپیما They have their own private airplane. آن‌ها هواپیمای شخصی دارند.
Ship کشتی The ship sank slowly. کشتی به آرامی غرق شد.
Boat قایق I saw two fishing boats. من دو قایق ماهیگیری دیدم.
Subway مترو He left his bag on the subway. او کیفش را در مترو جا گذاشت.
Train قطار We missed the train. ما از قطار جا ماندیم.

بخش‌های مختلف خانه

در هر خانه، بخش‌های مختلفی وجود دارد که در جدول زیر به آن‌ها می‌پردازیم.

اسم معنی مثال معنی
Door در Somebody opened the door. شخصی در را باز کرد.
Wall دیوار There are two pictures on the wall. دو عکس روی دیوار است.
Window پنجره Please close the window. لطفا پنجره را ببندید.
Lock قفل I turned the key in the lock. کلید را در قفل چرخاندم.
Stair پله The attic is at the top of the stairs. اتاق زیر شیروانی بالای پله‌هاست.
Garage پارکینگ I put the car in the garage. من ماشین را در پارکینگ قرار دادم.
Bedroom اتاق خواب There is one bedroom in my apartment. آپارتمان من یک اتاق‌خواب دارد.
Bathroom حمام/دستشویی The bathroom is next to the bedroom. حمام کنار اتاق‌خواب است.
Kitchen آشپزخانه He is cooking in the kitchen. او مشغول آشپزی در آشپزخانه است.
Livingroom اتاق پذیرایی The TV is in the Livingroom. تلویزیون در اتاق پذیرایی است.
W.C دستشویی The apartment has a bathroom and a separate WC. آپارتمان حمام و دستشویی جداگانه دارد.
Balcony بالکن Our hotel room had a balcony. اتاق ما در هتل، بالکن داشت.
Back yard حیاط‌خلوت There is a barbecue in the backyard. در حیاط‌خلوت یک اجاق کباب‌پز هست.
Yard حیاط The kids are playing in the yard. بچه‌ها در حیاط، بازی می‌کنند.
Upstairs طبقه بالا They live upstairs. آن‌ها در طبقه بالا زندگی می‌کنند.
Downstairs طبقه پایین The old man lives downstairs. پیرمرد در طبقه پایین زندگی می‌کند.
Elevator آسانسور She took the elevator to her office. او با آسانسور به دفترش رفت.

وسایل و لوازم خانگی

بعد از صحبت درباره قسمت‌های مختلف خانه، نوبت به وسایلی می‌رسد که معمولا در هر بخش قرار می‌دهیم. در جدول زیر وسایل الکترونیکی را می‌بینید که در خانه به چشم می‌خورند. همه اسامی این گروه، قابل‌شمارش هستند. در این جدول، تنها کلمات پرکاربرد انگلیسی را آورده‌ایم.

اسم معنی مثال معنی
Television/ Tube تلویزیون They are watching TV. آن‌ها در حال تماشای تلویزیون هستند.
Radio رادیو He is listening to the radio. او به رادیو گوش می‌دهد.
Refrigerator/ Fridge یخچال There's enough food in the fridge. در یخچال به اندازه کافی غذا هست.
Washing machine ماشین‌ لباسشویی The plumber installed the new washing machine. لوله‌کش ماشین‌ لباسشویی جدید را نصب کرد.
Dish washer ماشین ظرفشویی Our dishwasher doesn't wash pots and pans. ماشین ظرفشویی ما، قابلمه‌ها و ماهیتابه‌ها را نمی‌شوید.
Microwave مایکروفر Put the fish in the microwave. ماهی را در مایکروفر بگذار.
Vacuum cleaner جاروبرقی The vacuum cleaner is under warranty. جاروبرقی گارانتی دارد.
Blender مخلوط‌کن Crack the eggs into blender. تخم‌مرغ‌‌ها را بشکن و در مخلوط‌کن بریز.
Mincer چرخ‌گوشت Put more meat in the mincer. گوشت بیشتری در چرخ‌گوشت بگذار.
Chandelier لوستر The crystal chandelier hung in the living room. لوستر کریستال در اتاق پذیرایی آویزان بود.
Fan پنکه It was very hot with only a ceiling fan. تنها با یک پنکه سقفی، هوا خیلی گرم بود.
Door bell زنگ Someone rang the doorbell. کسی زنگ زد.
Iron اتو I Burnt my finger on a hot electric steam iron. انگشتم را با اتوبخار داغ سوزاندم.

وسایل غیربرقی

برخلاف وسایل برقی منزل، وسایل غیربرقی تعداد بسیار بیشتری را به خود اختصاص می‌دهند که در جدول زیر به آن‌ها می‌پردازیم. همه اسامی این گروه، قابل‌شمارش هستند.

اسم معنی مثال معنی
Bed تخت‌خواب I always go to bed before midnight. من همیشه قبل از نیمه‌شب به رختخواب می‌روم.
Closet کمد دیواری There was no bedroom closet. در اتاق‌خواب هیچ کمد‌دیواری نبود.
Pillow بالش I prefer a feather pillow. من بالش پر را ترجیح می‌دهم.
Blanket پتو He slept with three blankets. او با سه پتو خوابید.
Sheet ملحفه There were clean sheets on the bed. روی تخت، ملحفه‌های تمیزی بود.
Mattress تشک He enjoyed sleeping on the new mattress. او از خوابیدن روی تشک نو لذت برد.
Crib گهواره The baby lay asleep in the crib. نوزاد در گهواره خوابیده بود.
Curtain پرده Draw the curtains and enjoy the sunshine. پرده‌ها را کنار بزن و از آفتاب لذت ببر.
Ladder نردبان He fell off the ladder. او از نردبان افتاد.
Mirror آینه I saw myself in the mirror. من خودم را در آینه دیدم.
Carpet فرش My bedroom carpet is green. فرش اتاق‌خواب من سبز است.
Armchair مبل یک‌نفره He was sitting in an armchair by the fireplace. او روی مبل، کنار شومینه نشسته بود.
Sofa/Couch کاناپه There were some cushions on the sofa. چند کوسن روی کاناپه بود.
Cabinet کابینت There was a basket in the cabinet. یک سبد در کابینت بود.
Knife چاقو I cut my finger with a knife. من با چاقو دستم را بریدم.
Spoon قاشق Each person needs one spoon. هر نفر یک قاشق احتیاج دارد.
Fork چنگال There was a fork next to the spoon. یک چنگال کنار قاشق بود.
Plate بشقاب He washed the plates and glasses. او بشقاب‌ها و لیوان‌ها را شست.
Glass لیوان He drank a glass of water before going to bed. او پیش از رفتن به رختخواب یک لیوان آب نوشید.
Bottle بطری She bought a bottle of orange juice. او یک بطری آب‌پرتقال خرید.
Cup فنجان Would you like a cup of coffee? یک فنجان قهوه میل دارید؟
Saucer نعلبکی There was a saucer under the cup. نعلبکی زیر فنجان بود.
Stove اجاق گاز The pot was on the stove. قابلمه روی اجاق بود.
Oven فر Put the cake in the oven for 10 minutes. کیک را به مدت ده دقیقه در فر قرار دهید.
Tray سینی The waiter was carrying a tray of drinks. پیش‌خدمت در حال حمل یک سینی نوشیدنی بود.
Basket سبد There are 5 apples in the basket. پنج سیب در سبد است.
Shelf قفسه یا طبقه The book was on the shelf. کتاب در قفسه بود.
Thread نخ The tread was cut. نخ پاره شد.
Needle سوزن Could you thread this needle? می‌توانی سوزن را نخ کنی؟
Scissors قیچی Do you have any scissors? قیچی داری؟
Phone تلفن The phone was ringing. تلفن در حال زنگ خوردن بود.
Key کلید He lost his keys. او کلیدهایش را گم کرد.
Light switch کلید برق The picture was above the light switch. عکس، بالای کلید برق بود.
Electrical outlet پریز برق Plug the iron into an electrical outlet. اتو را به برق بزن.
Pot قابلمه There was some food in the pot. مقداری غذا در قابلمه بود.
Pan ماهیتابه He was frying potatoes in the pan. او در ماهیتابه سیب‌زمینی سرخ می‌کرد.
Kettle کتری The kettle lid jumped up. در کتری بالا پرید.
Teapot قوری The teapot was really dirty. قوری واقعا کثیف بود.
Napkin دستمال I want a napkin to clean the table. من دستمالی می‌خواهم که میز را پاک کنم.
Bathtub وان حمام The baby was playing in the bathtub. کودک در وان حمام بازی می‌کرد.
Soap صابون He liked the soap bubbles. او حباب‌های صابون را دوست داشت.
Shampoo شامپو I need a shampoo for dry hair. من به شامپویی برای موهای خشک نیاز دارم.
فیلم آموزشی مرتبط

سازها و ابزار موسیقی

برخی از سازها نیز از کلمات پرکاربرد انگلیسی به شمار می‌آیند. در جدول زیر نام چند ساز آورده شده است. همه اسامی این گروه، قابل‌شمارش هستند.

اسم ساز معنی مثال معنی
Piano پیانو I can play the piano. من می‌توانم پیانو بزنم.
Guitar گیتار Tune your guitar before you practice. پیش از تمرین، گیتار خود را کوک کنید.
Violin ویولن She practices the violin every day. او هر روز ویولن تمرین می‌کند.
Drums درامز The beat of the drums excited us. صدای درامز ما را به وجد آورد.
کلمات انگلیسی

نوشت افزار

با توجه به اینکه زبان‌آموزان در حین یادگیری از نوشت‌افزار استفاده می‌‌‌کنند، این اسم‌ها نیز در گروه کلمات پرکاربرد انگلیسی قرار می‌گیرند. در جدول زیر، ضمن ارائه مثال، به بیان انواع نوشت‌افزار پرداخته‌ایم. همه اسامی این گروه، قابل‌شمارش هستند.

اسم  معنی مثال معنی
Pen خودکار I did my homework in pen. من تکالیفم را با خودکار نوشتم.
Pencil مداد She has a new pencil. او مداد جدیدی دارد.
Eraser پاک‌کن You need an eraser. تو پاک‌کن نیاز داری.
Sharpener مداد‌تراش We borrowed his sharpener. ما تراش او را قرض گرفتیم.
Correction pen لاک غلط‌گیر Fix your mistakes with a correction pen. غلط‌هایت را با لاک‌ غلط‌گیر درست کن.
Book کتاب There are two books on the desk. دو کتاب روی میز است.
Notebook دفتر Write your name on your notebook. اسمت را روی دفترت بنویس.
Desk میز تحریر He is sitting at his desk. او پشت میزش نشسته است.
Crayon مداد شمعی The kids like painting in crayon. بچه‌ها نقاشی با مداد‌شمعی را دوست دارند.
Board تخته She is writing something on the board. او در حال نوشتن چیزی روی تخته است.
Chalk گچ The teacher picked up a piece of chalk. معلم تکه‌ای گچ برداشت.
Marker ماژیک I highlighted the new words with a marker. من کلمات جدید را با ماژیک، هایلایت کردم.

شغل

شغل‌ها نیز در دسته اسم‌ها طبقه‌بندی می‌شوند و از اسامی قابل‌شمارش به شمار می‌آیند. در ادامه به فهرستی از کلمات پرکاربرد انگلیسی در زمینه شغل‌ها توجه کنید.

شغل معنی مثال معنی
Doctor پزشک The doctor helps the patients. پزشک به بیماران کمک می‌کند.
Nurse پرستار The nurse took my temperature. پرستار درجه حرارت من را اندازه گرفت.
Dentist دندانپزشک Dentists can fill our teeth. دندانپزشکان می‌توانند دندان‌های ما را پر کنند.
Engineer مهندس The engineers are going to build a bridge. قرار است مهندسین پلی بسازند.
Teacher معلم Our teacher arrived late. معلم ما دیر رسید.
Bank clerk کارمند بانک Bank clerks should be careful. کارمندان بانک باید با‌دقت باشند.
Manager مدیر The manager called us. مدیر ما را صدا زد.
Firefighter آتش‌نشان The firefighters put out the fire. آتش‌نشان‌ها، آتش را خاموش کردند.
Real estate agent مشاور املاک Jack is a local real estate agent. جک مشاور املاک محلی است.
Typist تایپیست They are typists. آن‌ها تایپیست هستند.
Salesman فروشنده The salesman gave us a discount. فروشنده به ما تخفیف داد.
Driver راننده He is a careless driver. او راننده بی‌دقتی است.
Author نویسنده Charles Dickens was an author. چارلز دیکنز نویسنده بود.
Blacksmith آهنگر The blacksmith made us an ax. آهنگر برای ما تبری ساخت.
Carpenter نجار The carpenter could finally repair the boat. در نهایت نجار توانست قایق را تعمیر کند.
Waiter پیش‌خدمت آقا The waiter handed us the menu. پیش‌خدمت منو را به ما داد.
Waitress پیش‌خدمت خانم The waitress was very polite. پیش‌خدمت بسیار مودب بود.
Secretary منشی The secretary called my name. منشی اسم من را صدا زد.
Actor بازیگر مرد Leonardo DiCaprio is a famous actor. لئوناردو دی‌کاپریو بازیگر مشهوری است.
Actress بازیگر زن The actress won an Oscar. بازیگر خانم برنده اسکار شد.
Director کارگردان Steven Spielberg is the director of E.T. استیون اسپیلبرگ کارگردان فیلم .E.T است.
Pilot خلبان The pilot could take off successfully. خلبان توانست با موفقیت از زمین بلند شود.
Soldier سرباز The soldiers fought the enemy. سربازان با دشمن جنگیدند.
Police officer افسر پلیس The police officer asked us a lot of questions. افسر پلیس از ما سوال‌های زیادی پرسید.
Vet دام‌پزشک I took my dog to a vet. من سگم را به دام‌پزشک بردم.
Lawyer وکیل He is a clever lawyer. او وکیل باهوشی است.
Judge قاضی He is the only judge around here. او تنها قاضی این حوالی است.
Journalist خبرنگار As a journalist he is very creative. به عنوان یک خبرنگار، او بسیار خلاق است.
Accountant حسابدار He is a professional accountant. او حسابداری حرفه‌ای است.
Painter نقاش We had the painter paint our apartment. ما از نقاش خواستیم که آپارتمان ما را رنگ کند.
Photographer عکاس The photographer is holding an exhibit. عکاس، نمایشگاهی برگزار می‌کند.
Cashier صندوق‌دار The cashier looked tired. صندوق‌دار خسته به نظر می‌رسید.
Florist گل‌فروش I had met the florist before. من قبلا گل‌فروش را ملاقات کرده بودم.
Mechanic مکانیک The mechanic fixed the car fast. مکانیک ماشین را به‌سرعت تعمیر کرد.

پوشاک

کلمات پرکاربرد انگلیسی در مورد لباس در جدول زیر آمده‌اند. برخی از این لبا‌س‌ها تنها برای خانم‌ها و برخی دیگر تنها برای آقایان هستند. در ادامه به این فهرست توجه کنید.

شغل معنی مثال معنی
Shirt پیراهن مردانه He is wearing a white shirt. او پیراهنی سفید به تن دارد.
Blouse بلوز زنانه She is wearing a pink blouse. او بلوزی صورتی به تن دارد.
T- shirt تی شرت I bought a new T-shirt. من تی‌شرت جدیدی خریدم.
Scarf روسری/ شال There was a scarf around his neck. شالی دور گردن او بود.
Tie کراوات He is wearing a black suit and a red tie. او کت‌و‌شلواری مشکی با کراوات قرمز پوشیده است.
Bow پاپیون Clowns sometimes use an oversize bow. گاهی اوقات دلقک‌ها پاپیون‌های سایز بزرگ استفاده می‌کنند.
Suit کت‌وشلوار /کت‌و‌دامن He was wearing a suit at the wedding party. او در جشن عروسی، کت‌و‌شلوار پوشیده بود.
Jacket کاپشن It was cold but he was not wearing a jacket. هوا سرد بود، اما او کاپشن به تن نداشت.
Coat پالتو He was wearing a coat in that cold night. در آن شب سرد، او پالتو پوشیده بود.
Rain coat بارانی The detective was wearing a raincoat. کارآگاه بارانی به تن داشت.
Hat کلاه They are wearing hats. آن‌ها کلاه دارند.
Cap کلاه نقاب‌دار He has several baseball caps. او چندین کلاه بیس‌بال دارد.
Shoes کفش He bought a pair of black shoes. او یک جفت کفش مشکی خرید.
Boots چکمه His boots were covered in mud. چکمه‌های او پوشیده از گل بودند.
Gloves دستکش Those leather gloves must be expensive. آن دستکش‌های چرمی باید گران باشند.

مواد غذایی

گروه بزرگی از کلمات پرکاربرد انگلیسی در دسته اسم‌ها، مربوط به مواد خوراکی است. برای یادگیری آسان، این گروه را در سه جدول مجزا، در مورد مواد غذایی، میوه‌ها و سبزی‌ها آورده‌ایم. در جدول زیر به نخستین گروه از کلمات پرکاربرد انگلیسی در زمینه مواد غذایی توجه کنید.

اسم معنی مثال معنی
Food غذا I don't like this food. من این غذا را دوست ندارم.
Lunch ناهار We had lunch at noon. ما ظهر ناهار خوردیم.
Dinner شام They had dinner at the restaurant. آن‌ها در رستوران شام خوردند.
Breakfast صبحانه We had hot milk for breakfast. ما برای صبحانه، شیر داغ خوردیم.
Water آب Would you like some water? آب میل دارید؟
Rice برنج I prefer white rice to brown rice. من برنج سفید را به برنج قهوه‌ای ترجیح می‌دهم.
Bread نان He bought two loaves of bread. او دو قرص نان خرید.
Meat گوشت قرمز Vegetarians don't eat meat. گیاه‌خواران گوشت نمی‌خورند.
Chicken گوشت مرغ We ordered fried chicken and salad. ما مرغ‌ سرخ‌شده و سالاد سفارش دادیم.
Fish ماهی Fish is high in vitamin D. ماهی سرشار از ویتامین D است.
Oil روغن She uses very little oil for cooking food. او برای پخت‌و‌پز از روغن بسیار اندکی استفاده می‌کند.
Salt نمک There is enough salt in the food. در غذا به اندازه کافی نمک هست.
Pepper فلفل Pepper changes the flavor of food. فلفل، طعم غذا را عوض می‌کند.
Milk شیر The milk was already expired. تاریخ انقضای شیر، پیش از این گذشته بود.
Cheese پنیر A bar of cheese was in the fridge. یک قالب پنیر در یخچال بود.
Yoghurt ماست He can eat low-fat yoghurt. او می‌تواند ماست کم‌چرب بخورد.
Honey عسل Honey is sweet and yellow. عسل زرد و شیرین است.
Jam مربا There was a jar of jam on the table. شیشه عسل روی میز بود.
Egg تخم‌مرغ I fried two eggs for breakfast. من برای صبحانه دو تخم‌مرغ نیمرو درست کردم.
Drink نوشیدنی I would like a cold drink. من یک نوشیدنی سرد میل دارم.
Ice cream بستنی The kids like chocolate ice cream. بچه‌ها بستنی شکلاتی دوست دارند.
Ice یخ Would you like ice in your drink? می‌خواهید در نوشیدنی شما یخ بیاندازم؟
French fries سیب‌زمینی سرخ‌شده I will have French fries and vegetables. من سیب‌زمینی سرخ‌شده با سبزیجات می‌خورم.
فیلم آموزشی مرتبط

کلمات پرکاربرد انگلیسی برای میوه

میوه‌ها نیز گروهی از اسم‌ها هستند و در بیشتر موارد در دسته اسم‌های قابل‌شمارش قرار می‌گیرند. در ادامه به فهرستی از میوه‌های پرکاربرد انگلیسی توجه کنید.

اسم معنی مثال معنی
Apple سیب I like red apples. من سیب سرخ دوست دارم.
Banana موز He had a banana as a snack. او یک موز به عنوان میان‌وعده خورد.
Orange پرتقال She baked an orange cake. او کیک پرتقالی پخت.
Tangerine نارنگی Tangerines are autumn fruits. نارنگی میوه پاییزی است.
Lemon لیموشیرین Lemons are sweet. لیمو شیرین است.
Persimmon خرمالو Persimmons are dark orange. خرمالو به رنگ نارنجی تیره است.
Pomegranate انار There are two pomegranates in the basket. در سبد، دو انار هست.
Grape انگور There was a bunch of grapes in the dish. در ظرف یک خوشه انگور بود.
Pear گلابی The pears are not firm anymore. گلابی‌ها دیگر سفت نیستند.
Tomato گوجه‌فرنگی I will make a tomato soup. من سوپ گوجه‌فرنگی درست خواهم کرد.
Strawberry توت‌فرنگی There are 5 strawberries on the cake. روی کیک پنج توت‌فرنگی هست.
Plum آلو These plums are too sour. این آلوها خیلی ترش‌اند.
Apricot زردآلو I really like dried apricots. من واقعا زردآلو خشک دوست دارم.
Peach هلو None of the peaches had bruises on them. هیچ‌کدام از هلوها، لکه نداشت.
Nectarine شلیل She likes apples, peaches and nectarines. او سیب، هلو و شلیل دوست دارد.
Cherry گیلاس Cherry trees blossom in spring. درخت‌های گیلاس در بهار شکوفه می‌دهند.
Sour cherry آلبالو Sour cherry is a bit smaller than cherry. آلبالو، کمی از گیلاس کوچک‌تر است.
Blueberry تمشک They had blueberry pie for the dessert. برای دسر، آن‌ها پای تمشک خوردند.
Watermelon هندوانه The watermelon was tasty. هندوانه خوشمزه بود.
Melon خربزه It is hard to peel a melon. پوست‌گرفتن خربزه سخت است.
Cantaloupe طالبی cantaloupe is a juicy summer fruit. طالبی میوه آب‌دار تابستانی است.
Fig انجیر Those figs were really sweet. آن انجیرها واقعا شیرین بودند.
Mango انبه Mangos are grown in tropical areas. انبه در نواحی استوایی کشت می‌شود.
Kiwi کیوی Peel the kiwi and then slice it. اول کیوی را پوست بگیر و سپس آن را قطعه‌قطعه کن.
Blueberry تمشک Blueberries can reduce blood pressure. تمشک می‌تواند فشار خون را پایین بیاورد.
Coconut نارگیل The coconut shell is thick and brown. پوست نارگیل ضخیم و قهوه‌ای رنگ است.
Pine آناناس Pineapple helps skin and tissues heal. آناناس به ترمیم پوست و بافت‌ها کمک می‌کند.
Date خرما Date fruit promotes brain health. خرما به سلامتی مغز کمک می کند.

کلمات پرکاربرد انگلیسی برای سبزی

گروه دیگر خوراکی‌ها، سبزی‌ها هستند. باید توجه داشت که تقسیم‌بندی میوه‌ها و سبزی‌ها در فارسی و انگلیسی یکسان نیست. مثلا در فارسی گوجه‌فرنگی جزء سبزی‌ها طبقه‌بندی می‌شود اما در انگلیسی، میوه به شمار می‌آید.

اسم معنی مثال معنی
Onion پیاز Fry the onions for two minutes. پیازها را به مدت دو دقیقه سرخ کنید.
Garlic سیر I need a clove of garlic. من یک بته سیر نیاز دارم.
Carrot هویج They had carrot soup for dinner. آن‌ها برای شام، سوپ هویج داشتند.
Red cabbage کلم‌بنفش Red cabbage is dark red. کلم بنفش، به رنگ قرمز تیره است.
White cabbage کلم‌سفید White cabbage has crunchy leaves. کلم‌سفید، برگ‌های تردی دارد.
Radish تربچه Radish is a root vegetable. تربچه، سبزی ریشه‌ای است.
Eggplant بادمجان Eggplant is an oval, purple vegetable. بادمجان، گیاهی بیضی‌شکل و بنفش است.
Zucchini/ Courgette کدو He cooked a simple dish with zucchini. او غذای ساده‌ای با کدو پخت.
Mushroom قارچ The mushroom soup was very delicious. سوپ قارچ خیلی خوشمزه بود.
Bell Pepper فلفل‌دلمه‌ای Bell pepper comes in red, orange, yellow, and green. فلفل‌دلمه‌ای به رنگ‌های قرمز، نارنجی، زرد و سبز است.
Chili pepper فلفل تند Eating chili pepper may cause discomfort. خوردن فلفل تند، ممکن است باعث ناراحتی شود.
Corn بلال Corn contains vitamin C. ذرت، ویتامین C دارد.
Beet لبو Beet is used to make sugar. از لبو برای تولید شکر استفاده می‌شود.
Broccoli کلم بروکلی I ordered Fried egg and broccolis. من تخم‌مرغ نیمرو و بروکلی سفارش دادم.
Cauliflower گل‌کلم Cauliflower has a white head. روی گل‌کلم، سفید است.
Celery کرفس Celery is a low-calorie snack. کرفس، میان‌وعده‌ای کم‌کالری است.
Olive زیتون The olives were large and tasty. زیتون‌ها درشت و خوشمزه بودند.
Turnip شلغم Eat turnip soup for a bad cold. برای سرما‌خوردگی شدید، سوپ شلغم بخورید.
Pumpkin کدو حلوایی They bought a pumpkin for the Halloween. آن‌ها برای هالووین کدو حلوایی خریدند.
Green Bean لوبیا‌سبز Green beans are high in fiber. لوبیا‌سبز فیبر بالایی دارد.
Lettuce کاهو He had just a sandwich and a lettuce leaf. او فقط ساندویچ با یک برگ کاهو خورد.
Cucumber خیار The cucumbers were green and fresh. خیارها، سبز و تازه بودند.

مکا‌ن‌های پرتردد

در جدول زیر به محل‌هایی اشاره کرده‌ایم که معمولا در محاوره‌ها به کار می‌روند.

اسم معنی مثال معنی
Home خانه I am home today. من امروز در خانه‌ام.
Floor طبقه They live on the second floor. آن‌ها در طبقه دوم زندگی می‌کنند.
City شهر He lives in a big city. او در شهری بزرگ زندگی می‌کند.
Country کشور Japan is an Asian country. ژاپن، کشوری آسیایی است.
Village روستا Farmers live in villages. کشاورزان در روستاها زندگی می‌کنند.
Continent قاره Asia is the largest continent in the world. آسیا بزرگ‌ترین قاره جهان است.
Road جاده The road was dark. جاده تاریک بود.
Street خیابان اصلی We live on First street. ما در خیابان اول زندگی می‌کنیم.
Avenue خیابان فرعی The avenue was shaded by mature trees. درختان کهن‌سال در خیابان سایه انداخته بودند.
Alley کوچه They walked slowly down the alley. آن‌ها به آرامی رو به پایین کوچه راه رفتند.
Bridge پل There was a bridge on the river. روی رودخانه پلی بود.
Boulevard بلوار We walked along the boulevard. ما در طول بلوار راه رفتیم.
Square میدان She is living in Rittenhouse Square. او در میدان «ریتن‌هوس» زندگی می‌کند.
Airport فرودگاه He arrived at the airport at 6:00. او ساعت ۶:۰۰ به فرودگاه رسید.
Hotel هتل The hotel rooms were large and clean. اتاق‌های هتل، بزرگ و تمیز بودند.
Bank بانک You can save your money at the bank. می‌توانید پول خود را در بانک پس‌انداز کنید.
Department Store فروشگاه بزرگ Let's go shopping at the department store. بیایید برای خرید به فروشگاه بزرگ برویم.
Shop مغازه All shops were closed because it was a holiday. همه مغازه‌ها بسته بودند چون آن روز تعطیل بود.
Hospital بیمارستان Doctors were busy at the hospital. پزشکان در بیمارستان مشغول بودند.
School مدرسه Schools are closed on holidays. مدرسه‌ها در روزهای تعطیل بسته هستند.
University دانشگاه He studies law at university. او در دانشگاه، حقوق می‌خواند.
Kindergarten مهدکودک Kids like to play and sing songs at the kindergarten. بچه‌ها دوست دارند در مهدکودک بازی کنند و شعر بخوانند.
Office دفتر کار He left the office late. او دفتر را دیر ترک کرد.
Stadium استادیوم There was an exciting match at the stadium. در استادیوم مسابقه هیجان‌انگیزی بود.
کلمات پرکاربرد انگلیسی

اقوام و اعضای خانواده

برای برخی از نسبت‌های فامیلی کلمه‌ مشخصی در انگلیسی وجود ندارد. مثلا برای دو کلمه «دایی» و «عمو» یک کلمه در انگلیسی به کار می‌رود. اما به دو شیوه می‌توانیم تفاوت این دو را نشان دهیم.

اولین شیوه، استفاده از کلمه‌های «Maternal» به معنی «مادری» و «Paternal» به معنی «پدری» است. مثلا «Maternal aunt» به معنی «خاله» است. راه دوم، عبارت «On my mother's/father's side» است. مثلا «My uncle on my father's side» معنی «عمو» می‌دهد. به جدول زیر دقت کنید.

اسم معنی مثال معنی
Father پدر His father is a chef. پدر او سرآشپز است.
Mother مادر Her mother is a nurse. مادر او پرستار است.
Sister خواهر You have a twin sister. تو خواهر دوقلو داری.
Brother برادر Your brother is older than you. برادر تو از تو بزرگ‌تر است.
Grandmother مادربزرگ My grandmother lives in New York. مادر‌بزرگ من در نیویورک زندگی می‌کند.
Grandfather پدربزرگ My grandfather has a backache. پدر بزرگ من کمردرد دارد.
Grandchild نوه His grandchildren help him walk. نوه‌های او، به او کمک می‌کنند که راه برود.
Granddaughter نوه (دختر) My granddaughter is cute. نوه من بامزه است.
Grandson نوه (پسر) Her grandson is famous. نوه او مشهور است.
Aunt خاله، عمه Your maternal aunt looks like your mother. خاله تو شبیه مادر تو است.
Uncle دایی، عمو My uncle on my father's side is older than my father. عموی من بزرگ‌تر از پدرم است.
Cousin دختر‌خاله، پسرخاله، دختر‌دایی، پسردایی، دختر‌عمو، پسر‌عمو، دختر‌عمه، پسرعمه My cousin is a bank clerk. دخترعموی من کارمند بانک است.
Niece دخترخواهر، دختربرادر Her niece looks like her. دخترخواهر او شبیه اوست.
Nephew پسرخواهر، پسربرادر My nephew can't speak English. پسربرادر من نمی‌تواند انگلیسی صحبت کند.
Husband همسر (آقا) Her husband is an architect. همسر او معمار است.
Wife همسر (خانم) My wife cooks well. همسر من خوب آشپزی می‌کند.
Mother-in-law مادر همسر My mother-in-law is kind. مادر همسر من مهربان است.
Father-in-law پدر همسر His Father-in-law is a pilot. پدر همسر او خلبان است.
Brother-in-law برادر همسر Her brother-in-law is taller than her husband. برادر همسر او، از همسرش قدبلندتر است.
Sister-in-law خواهر همسر/ جاری My sister-in-law lives in Japan. خواهر همسر من، در ژاپن زندگی می‌کند.
Step-mother نامادری Cinderella had a cruel step-mother. «سیندرلا» نامادری بی‌رحمی داشت.
Step-father ناپدری The step-father took care of the kids. ناپدری از کودکان نگهداری کرد.
Step-sister ناخواهری Her step-sisters went to the party. ناخواهری‌های او به مهمانی رفتند.
Step-brother نابرادری Your step-brother is kind and generous. نابرادری تو مهربان و دست‌و‌دل‌باز است.

حیوانات

به طور کلی می‌توانیم حیوانات را به دو دسته اهلی و وحشی تقسیم کنیم. در جدول زیر به فهرست کلمات پرکاربرد انگلیسی درباره حیوانات اهلی و حشرات توجه کنید.

اسم معنی مثال معنی
Pet حیوان خانگی Many people have pets. افراد زیادی حیوان خانگی دارند.
Dog سگ Dogs have a good sense of smell. سگ‌ها حس بویایی خوبی دارند.
Puppy توله سگ The dog has two little puppies. سگ، دو توله کوچک دارد.
Cat گربه My cat fights with my dog. سگ من با گربه‌ام دعوا می‌کند.
Kitten بچه‌گربه Little kittens were very hungry. بچه‌گربه‌های کوچک بسیار گرسنه بودند.
Hen مرغ The hen lays 2 eggs every day. مرغ هر روز دو تخم‌ می‌گذارد.
Rooster خروس The rooster's sound woke us up. صدای خروس ما را بیدار کرد.
Chick جوجه The chicks were every where on the farm. جوجه‌ها در سراسر مزرعه بودند.
Fish ماهی I bought two new gold fish. من دو ماهی قرمز جدید خریدم.
Sheep گوسفند The sheep are outside the barn. گوسفندها بیرون طویله‌اند.
Cow گاو The farmer's wife milks the cow every day. زن کشاورز هر روز گاو را می‌دوشد.
Calf گوساله Calves are easily slaughtered. گوساله‌ها به راحتی کشته می‌شوند.
Horse اسب His horse runs very fast. اسب او بسیار سریع می‌دود.
Donkey الاغ The farmer was riding on the donkey. کشاورز سوار الاغ بود.
Rabbit خرگوش Rabbits like carrots the most. خرگوش‌ها بیش از هر‌ چیز هویج دوست دارند.
Insect حشره There were many insects around the garbage. حشره‌های زیادی در اطراف زباله بودند.
Fly مگس Flies have two wings. مگس‌ها دو بال دارند.
Ant مورچه Ants are very hardworking. مورچه‌ها بسیار سخت‌کوش هستند.
Cockroach سوسک She is afraid of cockroaches. او از سوسک می‌ترسد.
Spider عنکبوت Spiders can make webs. عنکبوت‌ها می‌توانند تار بتنند.
Bee زنبور Bees can make honey. زنبورها می‌توانند عسل درست کنند.

در مورد کلمه‌های «Sheep» و «fish» دقت داشته باشید که در حالت مفرد و جمع یکسان هستند و پسوند «s-» جمع به آن‌ها اضافه نمی‌کنیم.

در ادامه به فهرستی از کلمات پرکاربرد انگلیسی درباره حیوانات غیراهلی توجه کنید.

اسم معنی مثال معنی
Wild Animals حیوانات وحشی Wild animals are dangerous. حیوانات وحشی خطرناک هستند.
Lion شیر Lions are strong. شیرها قوی هستند.
Tiger ببر Tigers eat smaller animals. ببرها حیوانات کوچک‌تر را می‌خورند.
Elephant فیل Elephants are very huge. فیل‌ها بسیار بزرگ هستند.
Giraffe زرافه The giraffe has a long neck. زرافه، گردن بلندی دارد.
Snake مار The snake can bite people. مار می‌تواند افراد را نیش بزند.
Monkey میمون Monkeys are very funny. میمون‌ها بسیار خنده‌دار هستند.
Eagle عقاب Eagles can fly high in the sky. عقاب‌ها می‌تواند در اوج آسمان پرواز کند.
Wolf گرگ Wolves are wild animals. گرگ‌ها حیوانات وحشی هستند.
Fox روباه Fox is a clever animal. روباه حیوان باهوشی است.
Zebra گوره خر The alligator couldn't hunt the zebra. تمساح نتوانست گوره‌خر را شکار کند.
Deer گوزن Deer reminds me of Christmas. گوزن‌ من را به یاد کریسمس می‌اندازد.
فیلم آموزشی مرتبط

کلمات پرکاربرد انگلیسی ورزشی

ورزش‌ها نیز در دسته اسم‌ها طبقه‌بندی می‌شوند. دقت کنید که به همراه هر یک از ورزش‌ها باید از فعل مناسب نیز استفاده کنیم که در همه موارد یکسان نیست. مثلا برای شنا از فعل «Go» و برای فوتبال از فعل «Play» کمک می‌گیریم. در ادامه به چند مورد از کلمات پرکاربرد انگلیسی در زمینه ورزش توجه کنید.

اسم معنی مثال معنی
Athlete ورزشکار Athletes do a lot of sports. ورزشکاران ورزش‌های زیادی انجام می‌دهند.
Football فوتبال Ronaldo is a football player. رونالدو فوتبالیست است.
Volleyball والیبال They played volleyball in the evening. آن‌ها عصر والیبال بازی کردند.
Basketball بسکتبال The basketball player was tall and strong. بازیکن بسکتبال قدبلند و قوی بود.
Wrestling کشتی Wrestling is an old sport. کشتی ورزشی قدیمی است.
Swimming شنا I go swimming on Fridays. من جمعه‌ها به شنا می‌روم.
Taekwondo تکواندو This athlete is a black belt in taekwondo. این ورزشکار کمربند مشکی تکواندو دارد.
Karate کاراته They play karate at the club. آن‌ها در باشگاه کاراته بازی می‌کنند.
Weightlifting وزنه‌برداری The coach was an Olympic champion in weightlifting. مربی، قهرمان المپیک در وزنه‌برداری بود.
Golf گلف They played a round of golf. آن‌ها یک دور گلف بازی کردند.
Tennis تنیس He plays tennis every weekend. او آخر هفته‌ها تنیس بازی می‌کند.
Ping-pong پینگ‌پونگ There is a ping-pong table in the yard. در حیاط یک میز پینگ-پونگ هست.
Badminton بدمینتون Let's play badminton today. بیایید امروز بدمینتون بازی کنیم.
Chess شطرنج He could play chess when he was 5. او در پنج‌سالگی می‌توانست شطرنج بازی کند.
Cycling دوچرخه‌سواری He did a lot of cycling last week. هفته گذشته او خیلی دوچرخه‌سواری کرد.
Running دو He won the running competition. او در مسابقه دو برنده شد.
Gymnastics ژیمناستیک The students do gymnastics after school. دانش‌آموزان بعد از مدرسه، ژیمناستیک کار می‌کنند.
Skiing اسکی We usually go skiing on Fridays. ما معمولا روزهای جمعه به اسکی می‌رویم.

کلمات پرکاربرد برای بیماری

بیماری‌ها در دسته اسم‌ها قرار می‌گیرند و در اکثر موارد قابل‌شمارش به شمار می‌آیند.

اسم معنی مثال معنی
Pain درد I feel pain all over my body. من بدن‌درد دارم.
Headache سردرد I took a pill for my headache. برای سردردم قرص خوردم.
Earache گوش‌درد The baby has an earache. نوزاد گوش‌درد دارد.
Runny nose آب‌ریزش بینی He had a runny nose yesterday. او دیروز آبریزش بینی داشت.
Sore eye سوزش چشم Allergy can can cause a sore eye. آلرژی ممکن است باعث سوزش چشم شود.
Toothache دندان‌درد Visit the dentist before you have a toothache. پیش از اینکه دندان‌درد بگیری، به دندانپزشک مراجعه کن.
Sore throat گلودرد For a sore throat drink hot milk. برای درمان گلودرد شیر داغ بنوشید.
Chest pain درد قفسه سینه He was stressed out and had a chest pain. او نگران بود و درد قفسه سینه داشت.
Stomachache دل‌درد If you eat too much, you will have a stomachache. اگر زیاد بخوری، دل‌درد می‌گیری.
Sore knee زانودرد My grandfather has a sore knee. پدربزرگ من زانودرد دارد.
Backache کمردرد He had a backache after work. بعد از کار، او کمردرد داشت.
Cancer سرطان There are many new treatments for cancer. درمان‌های جدید فراوانی برای سرطان وجود دارد.
Stroke سکته مغزی After the stroke he couldn't move. بعد از سکته مغزی، او نمی‌توانست حرکت کند.
Heart attack حمله قلبی A heart attack can lead to death. حمله قلبی ممکن است منجر به مرگ شود.
Dizziness سرگیجه Dizziness is common in older people. سرگیجه در افراد مسن رایج است.
Cold سرماخوردگی He had a cold. او سرما خورده بود.
The flu آنفولانزا They had the flu and couldn't go to the party. آن‌ها آنفولانزا داشتند و نتوانستند به مهمانی بروند.

اعضای بدن

اسم معنی مثال معنی
Hair مو She has long hair. او موهای بلندی دارد.
Head سر He moved his head. او سرش را تکان داد.
Forehead پیشانی The doctor touched my forehead for a temperature. دکتر پیشانی من را برای تب لمس کرد.
Eyebrow ابرو He raised his eyebrows in surprise. او از تعجب ابروهایش را بالا برد.
Eye چشم She has dark eyes. او چشم‌های تیره‌ای دارد.
Nose بینی You have the same nose as your father. بینی تو مانند پدرت است.
Cheek گونه The little girl has rosy cheeks. دختر کوچک گونه‌های سرخی دارد.
Lip لب There was a faint smile on his lips. روی لب‌هایش، لبخند کم‌رنگی داشت.
Mouth دهان The doctor said: Open your mouth wide. دکتر گفت دهانت را تا آخر باز کن.
Tongue زبان I burnt my tongue on hot tea. زبانم را با چای داغ سوزاندم.
Tooth/Teeth دندان‌/ دندان‌ها He has white teeth. او دندان‌های سفیدی دارد.
Chin چانه I prop my chin on my hand to concentrate. من برای تمرکز، دستم را زیر چانه‌ام می‌گذارم.
Neck گردن After working for a long time, I had a stiff neck. بعد از کار طولانی، گردنم خشک شده بود.
Shoulder شانه The baby rested her head on her mother's shoulder. نوزاد سرش را روی شانه مادرش گذاشت.
Arm بازو He has a pain in his arm. بازوی او درد می‌کند.
Hand دست They shook hands. آن‌ها باهم دست دادند.
Waist کمر Waist is the middle part of the body. کمر، قسمت میانی بدن است.
Stomach شکم/ معده He had a stomachache all night. او تمام شب معده‌درد داشت.
Leg پا ( تا مچ) His leg was hurt in the game. پای او در بازی آسیب دید.
Foot پا (بعد از مچ پا) They walked home on foot. آن‌ها پیاده به خانه برگشتند.
Toe انگشت پا I have a blister on my toe. روی انگشت پای من تاول زده است.
Finger انگشت He has a finger in every pie. او در هر کاری سررشته دارد.
Ankle مچ پا He sprained his ankle while running. در حین دویدن، پایش پیچ خورد.
Heel پاشنه پا My new shoes hurt my left heel. کفش‌های جدیدم، پاشنه پای چپم را اذیت می‌کنند.
Skin پوست She has a sensitive skin. او پوست حساسی دارد.

تا اینجا، به اجزای بیرونی بدن پرداختیم. در جدول زیر، به برخی از اجزای داخلی بدن نیز اشاره می‌کنیم.

اسم معنی مثال معنی
Heart قلب My heart was beating fast. قلب من تند می‌تپید.
Brain مغز The patient felt better after the brain surgery. بعد از جراحی مغز، حال بیمار بهتر شد.
Vein رگ Blood vessels are channels to carry blood. رگ‌های خونی، کانال‌هایی هستند که خون را جابه‌جا می‌کنند.
Blood خون He checked my blood pressure. او فشار خون من را کنترل کرد.
Kidney کلیه Kidney transplant is possible today. امروزه پیوند کلیه امکان‌پذیر است.
Liver کبد Liver is the largest organ inside the body. کبد، بزرگ‌ترین عضو داخل بدن است.
Lung ریه Smoking leads to lung cancer. سیگار کشیدن منجر به سرطان ریه می‌شود.
Stomach معده Never go out on an empty stomach. هرگز با شکم خالی بیرون نرو.
فیلم آموزشی مرتبط

کلمات پرکاربرد انگلیسی در زمینه طبیعت

کلمات پرکاربرد انگلیسی درباره طبیعت بسیار زیاد هستند و در جدول زیر، تنها به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

اسم معنی مثال معنی
Nature طبیعت We should protect the nature. ما باید از طبیعت محافظت کنیم.
Tree درخت The trees are green in the summer. درخت‌ها در تابستان سبز هستند.
Flower گل The flowers looked beautiful. گل‌ها زیبا به نظر می‌رسیدند.
Jungle جنگل He was lost in the jungle. او در جنگل گم‌ شده بود.
Sea دریا They were swimming in the sea. آن‌ها در دریا شنا می‌کردند.
River دریاچه There was a bridge over the river. روی رودخانه پلی بود.
Rain باران I could see rain clouds. من می‌توانستم ابرهای بارانی را ببینم.
Snow برف The snow covered the ground. برف، زمین را پوشاند.
Cloud ابر There were black clouds in the sky. ابرهای سیاه در آسمان بودند.
Mountain کوه The sun rose from behind the mountains. خورشید از پشت کوه‌ها بیرون آمد.
Wind باد There was enough wind to fly a kite. باد برای به پرواز درآوردن بادبادک کافی بود.
Sunshine آفتاب They were enjoying the sunshine. آن‌ها از آفتاب لذت می‌بردند.
Sun خورشید The sun was shinning in the sky. خورشید در آسمان می‌درخشید.
Moon ماه The moon and the stars are in the sky. ماه و ستاره‌ها در آسمان هستند.
Star ستاره Astronomers study stars. ستاره‌شناسان درباره ستاره‌ها مطالعه می‌کنند.
Storm طوفان The storm damaged the trees. طوفان به درخت‌ها آسیب زد.
Flood سیل Heavy rain led to flood. باران شدید به سیل انجامید.
Earthquake زلزله The earthquake destroyed much of the city. زلزله بیشتر شهر را خراب کرد.
جهت

جهت‌ های جغرافیایی

برخی از جهت‌های جغرافیایی در دسته اسم‌ها و برخی در دسته صفت‌ها قرار می‌گیرند. مثلا جهت‌های شرق و غرب، اسم هستند اما راست و چپ صفت به شمار می‌آیند. به منظور یادگیری بهتر، همه این موارد را در جدول زیر آورده‌ایم.

اسم معنی مثال معنی
Right راست Raise your right hand. دست راستت را بالا ببر.
Left چپ I am left handed. من چپ‌دست هستم.
Up بالا He jumped up. او بالا پرید.
Down پایین The lift was going down. آسانسور در حال پایین رفتن بود.
North شمال There are beautiful places in the north of the country. مکان‌های زیبایی در شمال کشور وجود دارند.
South جنوب This animal lives in the south pole. این حیوان در قطب جنوب زندگی می‌کند.
East شرق The sun rises in the east. خورشید از شرق طلوع می‌کند.
West غرب The sun sets in the west. خورشید در غرب غروب می‌کند.
Center مرکز I was standing in the center of the room. من در مرکز اتاق ایستاده بودم.

کلمات پرکاربرد انگلیسی در گروه فعل‌

پس از مروری بر اسم‌های پرکاربرد انگلیسی، به مبحث فعل‌ها می‌پردازیم که در مقایسه با اسم‌ها کوتاه‌تر است. در یک دسته‌بندی ابتدایی می‌توانیم فعل‌ها را به دو دسته کمکی و اصلی تقسیم کنیم. در ادامه به بررسی کلمات پرکاربرد انگلیسی در دسته فعل‌های کمکی توجه کنید.

فیلم آموزشی مرتبط

فعل‌های کمکی پرکاربرد انگلیسی

فعل‌های کمکی به تنهایی یا همراه با فعل‌های اصلی در جمله قرار می‌گیرند. کلمات پرکاربرد انگلیسی در دسته فعل‌های کمکی را می‌توانیم به دو بخش فعل‌های «To be» و فعل‌های وجهی تقسیم کنیم.

فعل To be معنی مثال معنی
Am هستم I am a teacher. من معلم هستم.
Is هست She is a nurse. او پرستار است.
Are هستی/ هستید/ هستیم We are in the class. ما در کلاس هستیم.
Was بود/ بودم He was tired. او خسته بود.
Were بودی/بودیم/بودید They were beautiful. آن‌ها زیبا بودند.
Be بودن It will be Sunday tomorrow. فردا یکشنبه خواهد بود.

در جدول زیر، به فعل‌های کمکی وجهی توجه کنید.

فعل وجهی معنی مثال معنی
Can توانستن I can speak English. من می‌توانم انگلیسی صحبت کنم.
May ممکن بودن It may rain. ممکن است باران ببارد.
Should باید (نصیحت،بهتر بودن) You should take some rest. بهتر است کمی استراحت کنی.
Must باید She must go on a diet. او باید رژیم بگیرد.
Will فعل کمکی مربوط به آینده I will call her later. من بعدا با او تماس خواهم گرفت.
Have to مجبور بودن I have to leave now. من مجبورم الان بروم.
Has to مجبور بودن (سوم‌شخص) She has to stay up late. او مجبور است تا دیروقت بیدار بماند.
To be going to مقرر بودن We are going to travel next week. قرار است هفته آینده به مسافرت برویم.
Could توانستن، (گذشته Can) She could write when she was 5. او می‌توانست در پنج‌سالگی بنویسد.
Would گذشته Will They would help if we asked. اگر می‌خواستیم به ما کمک می‌کردند.
Might گذشته May و بیان احتمال کم در زمان حال They might need your phone number. ممکن است آن‌ها شماره شما را نیاز داشته باشند.

این دسته از فعل‌های کمکی وجهی همیشه همراه با فعل اصلی در جمله قرار می‌گیرند. در ادامه به پرکاربردترین فعل‌های اصلی توجه کنید.

فعل اصلی معنی مثال معنی
Come آمدن He will come on Monday. او روز دوشنبه خواهد آمد.
Go رفتن I go to bed at 9:00 every night. من هر شب ساعت ۹ به رختخواب می‌روم.
Eat خوردن We ate lunch at the restaurant. ما در رستوران ناهار خوردیم.
Drink نوشیدن I drank a cup of tea after the class. بعد از کلاس یک لیوان چای نوشیدم.
Sit نشستن I am sitting next to the fireplace. من کنار شومینه نشسته‌ام.
Stand بلند شدن She is standing next to me. او کنار من ایستاده است.
Study مطالعه کردن I studied math yesterday. من دیروز ریاضی مطالعه کردم.
Read خواندن He is reading a newspaper. او روزنامه می‌خواند.
Write نوشتن The teacher wrote a sentence. معلم جمله‌ای نوشت.
Find پیدا کردن I found the answer. من پاسخ را پیدا کردم.
See دیدن We saw him yesterday. ما دیروز او را دیدیم.
Sleep خوابیدن You slept early last night. تو دیشب زود خوابیدی.
Wake up بیدار شدن Kids woke up at 8:00. بچه‌ها ساعت ۸:۰۰ از خواب بیدار شدند.
Drive رانندگی کردن Can you drive? آیا می‌توانی رانندگی کنی؟
Say گفتن She said her name. او نامش را گفت.
Speak صحبت کردن I can't speak Japanese. من نمی‌توانم ژاپنی صحبت کنم.
Talk صحبت کردن I will talk to you after the class. بعد از کلاس با تو صحبت خواهم کرد.
Listen گوش دادن I am listening to the news. من به اخبار گوش می‌کنم.
Cook پختن She can cook very well. او خیلی خوب آشپزی می‌کند.
Like پسندیدن We liked your ideas. ما ایده‌های تو را پسندیدیم.
Love دوست داشتن I love my children. من فرزندانم را دوست دارم.
Hate متنفر بودن He hates the cold days of winter. او از روزهای سر زمستان متنفر است.
Meet ملاقات کردن I met the manager at 4:30. من مدیر را ساعت ۴:۳۰ ملاقات کردم.
Wish آرزو کردن I wish I were a bird. ای‌کاش من پرنده بودم.
Buy خریدن I bought 2 books yesterday. من دیروز دو کتاب خریدم.

کلمات پرکاربرد انگلیسی در گروه صفت

با یادگیری تعداد مناسبی از کلمات پرکاربرد انگلیسی در دسته فعل‌ها و اسم‌ها، به صفت‌ها می‌پردازیم. به یاد داشته باشید که همیشه صفت‌ها را قبل از اسم‌ها به کار می‌بریم. در جدول زیر، این گروه از کلمات پرکاربرد انگلیسی را مشاهده می‌کنید.

رنگ‌

صفت معنی مثال معنی
Red قرمز Roses are red. گل‌های رز، قرمز هستند.
Blue آبی The sky is blue. آسمان آبی است.
White سفید The clouds are white. ابرها سفید هستند.
Black سیاه Old photos are usually in black and white. عکس‌های قدیمی معمولا سیاه‌وسفید هستند.
Green سبز Green vegetables are good for you. سبزی‌های سبز‌رنگ برای شما خوب هستند.
Yellow زرد The leaves turn yellow in autumn. در پاییز برگ‌ها زرد می‌شوند.
Pink صورتی Those pink flowers are really nice. آن گل‌های صورتی واقعا زیبا هستند.
Purple بنفش There was a purple bruise on his face. روی صورت او کبودی بنفشی بود.
Orange نارنجی The sky was orange at sunset. در هنگام غروب، آسمان نارنجی بود.
Brown قهوه‌ای He has brown eyes. او چشم‌های قهوه‌ای دارد.
فیلم آموزشی مرتبط

ملیت‌

صفت معنی مثال معنی
Iranian ایرانی Hafiz is an Iranian poet. حافظ، شاعری ایرانی است.
English انگلیسی English language is easy. زبان انگلیسی آسان است.
American آمریکایی He has an American accent. او لهجه آمریکایی دارد.
German آلمانی That is a German car. آن ماشین، آلمانی است.
Japanese ژاپنی Japanese students are hardworking. دانش‌آموزان ژاپنی سخت‌کوش هستند.
Chinese چینی Chinese language is hard. زبان چینی دشوار است.
Italian ایتالیایی Pizza is an Italian food. پیتزا غذای ایتالیایی است.
Spanish اسپانیایی Picasso was a Spanish painter. پیکاسو نقاش اسپانیایی بود.

در ادامه به این گروه از کلمات پرکاربرد انگلیسی می‌پردازیم.

صفت معنی مثال معنی
Good خوب It was a good movie. فیلم خوبی بود.
Bad بد He had a bad dream. او خواب بدی دید.
Hot گرم The tea was too hot. چای خیلی داغ بود.
Cold سرد The weather is cold in winter. هوا در زمستان سرد است.
Tall بلند These trees are tall. این درخت‌ها بلند هستند.
Short کوتاه The kids are short. قد بچه‌ها کوتاه است.
Big بزرگ New York is a big city. نیویورک شهر بزرگی است.
Small کوچک She has a small apartment. او آپارتمان کوچکی دارد.
Easy آسان The test was easy. امتحان آسان بود.
Hard دشوار That is a hard question. این سوال سختی است.
Beautiful زیبا She is a beautiful girl. او دختر زیبایی است.
Ugly زشت That picture is ugly. آن عکس، زشت است.
Interesting جالب That was an interesting story. داستان جالبی بود.
Boring خسته‌کننده We watched a boring movie. ما فیلم خسته‌کننده‌ای تماشا کردیم.
Exciting هیجان‌انگیز The football match was exciting. بازی فوتبال هیجان‌انگیز بود.
New جدید You have a new message. شما پیام جدیدی دارید.
Old قدیمی He was talking to an old friend. او در حال صحبت با دوستی قدیمی بود.
Calm خونسرد Keep calm and tell me what happened. خونسرد باش و به من بگو چه اتفاقی افتاد.
Angry عصبانی He was angry after the accident. بعد از تصادف، او عصبانی بود.
Cheap ارزان‌ It was a good and cheap hotel. هتل ارزان و خوبی بود.
Expensive گران The diamond ring was expensive. حلقه الماس گران بود.
Thin لاغر He doesn't eat well and is very thin. او خوب غذا نمی‌خورد و بسیار لاغر است.
Fat چاق Fat people can't run fast. افراد چاق نمی‌توانند سریع بدوند.
Kind مهربان She is a very kind teacher. او معلم بسیار مهربانی است.
Friendly مهربان He is very friendly with animals. او با حیوانات بسیار مهربان است.
Unfriendly نامهربان They are unfriendly to strangers. آن‌ها با غریبه‌ها نامهربان هستند.
Comfortable راحت My bed is really comfortable. رختخواب من واقعا راحت است.
Uncomfortable ناراحت High heel shoes are uncomfortable. کفش‌های پاشنه‌بلند راحت نیستند.
True درست My answer was true. پاسخ من درست بود.
False غلط Trusting strangers is false. اعتماد به غریبه‌ها، اشتباه است.
Fast سریع He is a fast runner. او دونده پرسرعتی است.
Slow آهسته A slow wind was blowing. باد آرامی می‌وزید.
Careful بادقت She is a careful student.  او دانش‌آموز بادقتی است.
Careless بی‌دقت He is not a careless person. او فرد بی‌دقتی نیست.
Delicious خوشمزه The food was really delicious. غذا واقعا خوشمزه بود.
Horrible نفرت‌انگیز The trash can smelled horrible. سطل آشغال بوی نفرت‌انگیزی می‌داد.
Brave شجاع A brave firefighter saved my life. آتش‌نشان شجاعی زندگی من را نجات داد.
Timid ترسو Timid people are shy. افراد ترسو خجالتی هستند.
Happy شاد Everybody was happy at the party. همه در مهمانی خوشحال بودند.
Sad اندوهگین The film had a sad ending. فیلم، پایان غم‌انگیزی داشت.
Hungry گرسنه She is not hungry anymore. او دیگر گرسنه نیست.
Thirsty تشنه If you are thirsty, drink some water. اگر تشنه‌ای، مقداری آب بنوش.
قیدها

کلمات پرکاربرد انگلیسی در گروه قید

آخرین گروه از کلمات پرکاربرد انگلیسی قیدها هستند که در این مطلب به آن نیز می‌پردازیم. قیدها نیز انواع متفاوتی دارند و هر یک در بخشی متفاوت در جمله به کار می‌روند. در ادامه به بررسی چند مورد از قیدهای پرتکرار می‌پردازیم.

کلمات پرکاربرد انگلیسی در بین قید های حالت

این گروه از قیدها که با افزودن «ly» به انتهای صفت‌ها ساخته می‌شوند، بیان‌کننده نحوه انجام کار هستند. به یاد داشته باشید که در چند مورد اندک، قیدها ساختاری متفاوت با این ساختار دارند. قیدهای حالت در جمله‌ها در دو جایگاه قرار می‌گیرند که یا بعد از فعل اصلی یا پیش از صفت‌ها است. در ادامه به این گروه از کلمات پرکاربرد انگلیسی می‌پردازیم.

قید معنی مثال معنی
Carefully با‌ دقت He checked my bag carefully. او با‌ دقت کیف من را چک کرد.
Carelessly با‌ بی‌دقتی He usually types carelessly. او معمولا با‌ بی‌دقتی تایپ می‌کند.
Slowly به آرامی The doctor walked slowly. دکتر به آرامی راه رفت.
Fast به‌سرعت He learned English fast. او به‌سرعت انگلیسی یاد گرفت.
Badly به بدی The car was badly damaged. ماشین به‌طور بدی آسیب دیده بود.
Well به خوبی He worked well. او خوب کار کرد.
Easily به آسانی They could win easily. آن‌ها توانستند به آسانی برنده شوند.
Hard به‌سختی He worked hard. او سخت کار کرد.
Accidently به‌طور اتفاقی I saw him accidently. من به‌طور اتفاقی او را دیدم.
Exactly دقیقا This is exactly right. این دقیقا درست است.
Clearly به طور واضح و روشن I can see the land clearly. من به وضوح، خشکی را می‌بینم.
Honestly صادقانه He spoke honestly. او صادقانه صحبت کرد.
Loudly با صدای بلند She screamed loudly. او با صدای بلند جیغ کشید.
Hurriedly با‌عجله You were running hurriedly. تو با‌عجله در حال دویدن بودی.
Patiently صبورانه They waited patiently. آن‌ها صبورانه منتظر ماندند.
Politely مودبانه She speaks very politely. او خیلی مودبانه صحبت می‌کند.
Rudely غیرمودبانه He never behaves rudely. او هرگز غیرمودبانه رفتار نمی‌کند.
Quietly به‌ آرامی I opened the door quietly. من به‌آرامی در را باز کردم.
Fortunately خوشبختانه Fortunately, I was not hurt. خوشبختانه من آسیب ندیدم.
Deliberately عمدا He broke the glass deliberately. او عمدا لیوان را شکست.
Seriously با‌ جدیت Work seriously and don't give up. با‌جدیت کار کن و دست از کار نکش.
Successfully با‌ موفقیت They climbed the mountain successfully. آن‌ها با موفقیت از کوه بالا رفتند.
Unexpectedly به طور غیرمنتظره It all happened unexpectedly. همه‌چیز غیرمنتظره اتفاق افتاد.
Repeatedly به‌طور مکرر They attacked us repeatedly. آن‌ها بارها به ما حمله کردند.
Gently به آرامی Touch the baby's hands gently. دست‌های نوزاد را به آرامی لمس کن.
Frankly با‌صراحت He usually speaks frankly. او معمولا با‌صراحت صحبت می‌کند.
Equally به‌طور مساوی She treated the students equally. او با دانش‌آموزان یکسان رفتار می‌کرد.
فیلم آموزشی مرتبط

قید تکرار

قیدهای تکرار، گروه دیگری از قیدها هستند که بر اساس میزان تکرار اتفاق باهم متفاوت هستند یعنی ممکن است کاری را همیشه انجام دهیم و کار دیگر را به ندرت. به این ترتیب، قیدهای تکرار، در طیفی بین همیشه و هرگز هستند.

قید معنی مثال معنی
Always همیشه I always eat breakfast at work. من همیشه در محل کار صبحانه می‌خورم.
Usually معمولا We usually travel by plane. ما معمولا با هواپیما سفر می‌کنیم.
Often اغلب He is often busy. او اغلب مشغول است.
Sometimes گاهی اوقات You should sometimes exercise. بهتر است گاهی ورزش کنید.
Rarely به ندرت She rarely visits us. او به ندرت به ما سر می‌زند.
Never هرگز They are never home on Fridays. آن‌ها هیچ‌وقت جمعه‌ها خانه نیستند.

قید زمان

قیدهای زمان، به زمانی اشاره دارند که فعل در آن صورت گرفته است. پس با توجه به قید زمان جمله، می‌توانیم زمان فعل را حدس بزنیم. در جدول زیر به برخی از قیدهای پرکاربرد اشاره می‌کنیم.

قید زمان معنی مثال معنی
Now الان She is studying now. او الان در حال مطالعه است.
Everyday هر روز They watch TV every day. آن‌ها هر روز تلویزیون تماشا می‌کنند.
Today امروز It is Wednesday today. امروز چهارشنبه است.
Last night دیشب We saw David last night. ما دیشب «دیوید» را دیدیم.
Yesterday دیروز It was rainy yesterday. دیروز هوا بارانی بود.
2 years ago دو سال پیش They got married two years ago. آن‌ها دو سال پیش ازدواج کردند.
So far تا کنون They haven't called me so far. آن‌ها تاکنون با من تماس نگرفته‌اند.
Up to now تا الان You have scored five goals up to now. شما تا الان پنج گل زده‌اید.
Tomorrow فردا I will see you again tomorrow. من فردا دوباره تو را می‌بینم.
Next week هفته آینده We are going to travel next week. ما هفته آینده به مسافرت می‌رویم.

جمع‌بندی کلمات پرکاربرد انگلیسی

در این آموزش به بررسی کلمات پرکاربرد انگلیسی پرداختیم و کلمه‌ها را در گروه‌های اسم، فعل، صفت و قید بررسی کردیم. سپس با ارائه مثال برای هر یک، شیوه کاربرد آن‌ها را در جمله نشان دادیم.

مطلبی که در بالا مطالعه کردید بخشی از مجموعه مطالب «آموزش گرامر زبان انگلیسی — به زبان ساده» است. در ادامه، می‌توانید فهرست این مطالب را ببینید:

اگر این مطلب برای شما مفید بوده است، آموزش‌ها و مطالب زیر نیز به شما پیشنهاد می‌شوند:

بر اساس رای ۰ نفر
آیا این مطلب برای شما مفید بود؟
شما قبلا رای داده‌اید!
اگر بازخوردی درباره این مطلب دارید یا پرسشی دارید که بدون پاسخ مانده است، آن را از طریق بخش نظرات مطرح کنید.

«مهدیه معیا»، فارغ‌التحصیل مقطع کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی است. فعالیت‌های او در زمینه تدریس، ترجمه و تولید محتوای انگلیسی بوده است و در حال حاضر با «مجله فرادرس» همکاری می‌کند.

نظر شما چیست؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.