گرامر Phrasal Verbs – توضیح به زبان ساده + مثال، تمرین و تلفظ

آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ اسفند ۱۴۰۱
زمان مطالعه: ۳۲ دقیقه
گرامر Phrasal Verbs

فعل در زبان انگلیسی، کلمه‌ای است که انجام شدن کاری را نشان می‌دهد یا حالتی را توصیف می‌کند. بیشتر افعال از یک کلمه تشکیل شده‌اند اما بعضی فعل‌ها با قید یا حرف اضافه‌ای ترکیب می‌شوند و افعال جدیدی با معنی تازه می‌سازند که به آن‌ها افعال عبارتی یا Phrasal Verbs گفته می‌شود. در این مطلب قصد داریم به گرامر Phrasal Verbs بپردازیم و انواع جداشدنی و جدانشدنی، لازم و متعدی را به صورت جداگانه بررسی کنیم. همچنین فهرستی از مهم‌ترین افعال عبارتی زبان انگلیسی همراه با معنی و مثال ارائه کرده‌ایم.

Phrasal Verbs چیست؟

«افعال عبارتی» (Phrasal Verbs) در زبان انگلیسی از دو یا چند کلمه تشکیل شده‌ و در نقش کلمه‌ای تازه و با معنایی متفاوت از کلمات فعل اصلی به کار می‌روند. این کلمات معمولا شامل یک فعل و یک قید یا حرف اضافه می‌شوند. مثلا فعل pick up به معنی بلند کردن یا برداشتن، معنایی کاملا متفاوت با pick و up به تنهایی دارد.

افعال عبارتی که در محاوره زبان انگلیسی بسیار پرکاربرد هستند، معمولا برای زبان‌آموزان گیج‌کننده محسوب می‌شوند چراکه حدس زدن معنی آن‌ها همیشه ساده نیست. در واقع بسیاری از افعال عبارتی فقط تغییری کوچک در معنای فعل اصلی ایجاد می‌کنند که خیلی از افراد را سردرگم می‌کند.

گرامر Phrasal Verbs در انگلیسی برای زبان‌آموزان زیادی، یکی از سخت‌ترین موضوعات در یادگیری زبان انگلیسی است. در این مطلب قصد داریم با اشاره به نکات گرامری و ساختار این افعال، درک افعال عبارتی را ساده کنیم.

وقتی از این افعال در جمله انگلیسی استفاده می‌کنیم، شیوه صرف آن‌ها و جایگاه‌شان در جمله، با دیگر افعال زبان انگلیسی یکسان است. البته گرامر Phrasal Verbs نکات خاصی نیز دارد که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنیم. برای مثال فعل عبارتی get over را در نظر بگیرید. این فعل را می‌توان مانند افعال عادی در زبان انگلیسی، در هر شکل و هر زمانی به کار برد. به مثال‌های زیر دقت کنید.

I had the flu last week but got over it.

من هفته پیش آنفولانزا داشتم اما از پس آن برآمدم.

He wrote a song to get over his grandmother’s death.

او ترانه‌ای نوشت تا با مرگ مادربزرگش کنار بیاید.

Getting over prejudice at work is never easy.

نادیده گرفتن تبعیض در محل کار هیچ‌وقت آسان نیست.

Having finally gotten over the breakup, they were ready to return their partner’s things.

او که بالاخره با جدایی کنار آمده بود، آماده بود تا وسایل شریک سابق زندگی خود را پس بدهد.

ساختار گرامر Phrasal Verbs

Phrasal Verbs در گرامر زبان انگلیسی کاربرد زیادی دارند، این افعال بیشتر در محاوره و زبان غیررسمی کشورهای انگلیسی‌زبان استفاده می‌شوند. افعال عبارتی معمولا از یک فعل و بخشی دیگر تشکیل شده‌اند. این بخش دیگر معمولا قید است اما می‌تواند حرف اضافه نیز باشد. در ساختار برخی افعال عبارتی هم قید و هم حرف اضافه وجود دارد. به طور کلی این بخش‌های اضافه از فعل عبارتی مستقل نیستند. یعنی فقط در کنار یکدیگر معنا دارند. به مثال‌های زیر دقت کنید.

Marcus showed the class his turtle.

«مارکوس» لاکپشت خود را به کلاس نشان داد.

After three months, he showed up at the dormitory.

بعد از سه ماه، سروکله او در خوابگاه پیدا شد.

همان‌طور که در مثال‌های بالا می‌بینید دو کلمه show و up که هر کدام معنای جداگانه‌ای دارند، در کنار یکدیگر فعلی می‌سازند که معنایی کاملا مستقل دارد. نکته مهم دیگر در مورد گرامر Phrasal Verbs این است که می‌توانند بیش از یک معنی داشته باشند. به مثال‌های زیر توجه کنید.

The moonlight showed up a beautiful lake in the forest.

مهتاب دریاچه زیبایی را در جنگل نمایان کرد.

Kelly showed her mother up by crying out loud in the middle of the supermarket.

«کلی» با گریه کردن وسط سوپرمارکت مادرش را انگشت‌نما کرد.

توجه داشته باشید وقتی افعال عبارتی به عنوان فعل اصلی در جمله به کار می‌روند، بخش فعل آن‌ها را در زمان و حالت مناسب صرف می‌کنیم و باقی اجزای آن را به همان شکلی که هست در ادامه می‌آوریم. در واقع در ساختار گرامر Phrasal Verbs به همان شکلی عمل می‌کنیم که در ساختار دیگر افعال در زبان انگلیسی به کار می‌رود. به مثال‌های زیر دقت کنید تا با ساختار گرامر Phrasal Verbs بهتر آشنا شوید.

I get up at noon during the summer.

من در تابستان ظهر بیدار می‌شوم.

ساختار گرامر Phrasal Verbs

However, this morning I got up at sunrise.

با این حال، امروز صبح هنگام طلوع بیدار شدم.

I have gotten up early too many times this month.

این ماه دفعات زیادی صبح زود بیدار شده‌ام.

توجه کنید که در مثال‌های بالا چطور فقط کلمه get تغییر می‌کند و up به همان شکل می‌آید. همچنین به این نکته نیز دقت داشته باشید که get به عنوان فعلی بی‌قاعده، در حالتی قرار می‌گیرد که زمان جمله به آن نیاز دارد. به این ترتیب می‌توانید از گرامر Phrasal Verbs یا افعال عبارتی در هر زمانی استفاده کنید.

انواع Phrasal Verbs در انگلیسی

برای درک بهتر افعال عبارتی در زبان انگلیسی، آن‌ها را به دو دسته دوتایی تقسیم می‌کنیم: «متعدی» (Transitive) و «لازم» (Intransitiv)؛ جداشدنی و جدانشدنی. هر فعل عبارتی می‌تواند جزو یکی از گزینه‌های هر دسته باشد. البته توجه داشته باشید تمام افعال جداشدنی متعدی هستند.

افعال عبارتی متعدی

افعال عبارتی متعدی یا گذرا افعالی هستند که برای کامل شدن معنی‌شان، به مفعول مستقیم نیاز دارند. مفعول در زبان انگلیسی به کسی یا چیزی گفته می‌شود که عمل فعل روی آن تاثیری می‌گذارد. مثال زیر را در نظر بگیرید.

Charlie couldn’t put up with the meowing cats any longer.

«چارلی» دیگر نمی‌توانست با میومیو کردن گربه‌ها کنار بیاید.

افعال عبارتی لازم

افعال عبارتی لازم یا ناگذر فعل‌هایی هستند که به تنهایی معنی کاملی دارند و به مفعول مستقیم نیاز ندارند. مهم‌ترین نکته در ساختار گرامر Phrasal Verbs برای افعال لازم یا ناگذر این است که قید یا حرف اضافه آن‌ها همیشه بلافاصله بعد از فعل می‌آید. به مثال زیر دقت کنید.

The regional director was late, so the sales team went ahead without her.

مدیرعامل دیر کرده بود، به همین خاطر تیم فروش بدون او پیش رفته بود.

انواع Phrasal Verbs

افعال عبارتی جداشدنی

هنگام به کار بردن بعضی افعال متعدی در زبان انگلیسی، می‌توان مفعول مستقیم را بین دو بخش از فعل قرار دارد. این ساختار قوانینی دارد که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنیم. نکته مهم در مورد گرامر Phrasal Verbs افعال جداشدنی در انگلیسی این است که به دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته اول فعل‌هایی هستند که همیشه باید آن‌ها را به شکل جداشده بنویسیم و دسته بعدی را فعل‌هایی تشکیل می‌دهند که می‌توان آن‌ها را به دلخواه جدا کرد یا نکرد. به مثال زیر از این نوع فعل عبارتی دقت کنید.

He forgot to shut the lights off before he left.

او فراموش کرد قبل از رفتن چراغ‌ها را خاموش کند.

افعال عبارتی جدانشدنی

افعال عبارتی جدانشدنی نمی‌توانند به چند بخش تقسیم شوند و همیشه به همان ترتیب در جمله می‌آیند. مثال زیر را از این افعال در نظر بگیرید.

The wayward son carried on without his father.

پسر سرکش بدون پدرش ادامه داد.

ترتیب افعال جداشدنی در انگلیسی

بیشتر اوقات کلماتی که فعل عبارتی را تشکیل می‌دهند از همدیگر جدا نمی‌شوند. در این افعال، فعل عبارتی و وجه وصفی باید کنار یکدیگر در جمله قرار بگیرند و جدا نشوند. اما افعال عبارتی جداشدنی قوانین دیگری دارند. این افعال که همیشه متعدی هستند، به مفعول مستقیم نیاز دارند و می‌توان این مفعول را بین دو تکه از فعل عبارتی، یعنی بین فعل و وجه وصفی قرار داد. به مثال زیر از این افعال دقت کنید.

Augustus would never let Hazel down.

«آگوستوس» هرگز «هیزل» را ناامید نمی‌کرد.

علاوه بر این، اگر مفعول جمله یک عبارت اسمی باشد نیز، تمام کلمات آن را بین دو بخش فعل قرار می‌دهیم. به این مثال توجه کنید.

You would never let any of your friends down.

تو هرگز هیچ‌کدام از دوستانت را ناامید نمی‌کنی.

بعضی از افعال جداشدنی نیاز دارند که همیشه فاعل مستقیم بین دو بخش آن‌ها قرار بگیرد. برای مثال فعل get down را در نظر بگیرید.

The beginning of the movie Up gets everyone down.

NOT: The beginning of the movie Up gets down everyone.

آغاز فیلم «آپ» همه را دمغ می‌کند.

از طرفی، گاهی اوقات فرقی ندارد فاعل مستقیم بین بخش‌های فعل عبارتی قرار می‌گیرد یا بعد از آن. متاسفانه هیچ قانون و روشی برای پیدا کردن افعال عبارتی جداشدنی وجود ندارد و تنها راه برای یاد گرفتن آن‌ها، تمرین و مطالعه بیشتر است تا وقتی که به شکل طبیعی از آن‌ها درست استفاده کنید. به مثال‌های زیر توجه کنید.

Pick the box up and carry it to the kitchen.

Pick up the box and carry it to the kitchen.

جعبه را بردار و آن را به آشپزخانه ببر.

با این حال، وقتی مفعول مستقیم جمله با عبارت فعلی جداشدنی، ضمیر باشد، قانون متفاوتی دارد. در این ساختار ضمیری که در نقش مفعول جمله است حتما باید بین دو بخش فعل جداشدنی قرار بگیرد. ضمایر در نقش مفعول نمی‌توانند بعد از فعل جداشدنی بیایند. به مثال‌های زیر دقت کنید.

Pick it up and carry it to the kitchen.

NOT: Pick up it and carry it to the kitchen.

آن را بردار و به آشپزخانه ببر.

توجه داشته باشید همه افعال عبارتی متعدی، جزو افعال جداشدنی نیستند. افعال متعدی می‌توانند جداشدنی یا جدانشدنی باشند، بنابراین باید به جایگاه مفعول در این جمله دقت داشته بشایم. برای مثال افعال عبارتی متعدی get through و come between هر دو جدانشدنی هستند و مفعول مستقیم باید همیشه بعد از آن‌ها بیاید. به این مثال‌ها دقت کنید تا با این ساختار بهتر آشنا شوید.

Nothing comes between us.

NOT: Nothing comes us between.

هیچ‌چیزی بین ما قرار نمی‌گیرد.

یادگیری زبان

گرامر انواع Phrasal Verbs

پیش از این به نکات مهمی در مورد گرامر Phrasal Verbs اشاره کردیم، اما دانستن نکات مهم بدون یادگیری مهم‌ترین افعال عبارتی زبان انگلیسی چندان مفید نیست. به همین دلیل در جدول زیر به تعدادی از افعال عبارتی پرکاربرد انگلیسی پرداخته‌ایم که می‌توانید از آن برای ساختن جمله‌های بهتر و شبیه‌تر به بومی‌زبان‌های انگلیسی استفاده کنید.

 افعال عبارتی پر کاربرد انگلیسی
abide by
To respect or obey a decision, a law or a rule
اطاعت کردن
If you want to keep your job here, you must abide by our rules.
اگر می‌خواهی شغل خود را در اینجا حفظ کنی ، باید از قوانین ما پیروی کنی
account for
To explain, give a reason
توجیه کردن، دلیل آوردن
I hope you can account for the time you were out!
امیدوارم بتوانی برای مدتی که بیرون بودی دلیل خوبی بیاوری.
Act on

1. Act decisively on the basis of information received or deduced

2. Take action against something

3. Affect something

1. عمل کردن بر حسب

2. دست به کار شدن مقابل

3. تاثیر گذاشتن روی

The policeman decided to act on the tip from his informant.
مامور پلیس تصمیم گرفت بر حسب نکته‌ای که خبرچینش گفته بود عمل کند.
World leaders have repeatedly stated that we must act on climate change.
سران دنیا بارها اشاره کرده‌اند که ما باید مقابل تغییرات آب‌وهوایی دست به کار شویم.
Different drugs act on different parts of our body in many different ways
داروهای مختلف به شیوه‌های بسیار متفاوتی روی بخش‌های مختلف بدن ما تاثیر می‌گذارند.
Act out

1. Perform a fantasy in reality

2. Express one’s feelings through disruptive actions

3. Express ideas or desires through actions rather than words

1. نقش بازی کردن

2. تخلیه هیجانی کردن، برون‌ریزی کردن

3. نشان دادن با عمل

Despite already being aware, he will be acting out the pretence of a surprise
با اینکه از قبل آگاه است اما به ظاهر ادای غافلگیرشدن در می‌آورد.
I know you’re angry, but you can’t act out and break dishes like that.
می‌دانم عصبانی هستی اما درست نیست برون‌ریزی کنی و این‌طور بشقاب‌ها را بشکنی.
When her jaw was wired shut, she had acted out what she needed.
با اینکه فک‌اش با سیم بسته شده بود، با عمل نشان داد چه چیزی می‌خواهد.
Act up
Misbehave; cause trouble
بدرفتاری کردن، بدقلقی کردن
Children may act up in class in an effort to get attention.
بچه‌ها ممکن است برای جلب توجه بدرفتاری کنند.
Act upon
Take action on the basis of information received or deduced.
واکنش نشان دادن به، عمل کردن بر اساس
The policeman decided to act upon the informant’s phone call.
مامور پلیس تصمیم گرفت بر اساس تماس خبرچین عمل کند.
add up
To make sense, seem reasonable
منطقی بودن
The facts in the case just don’t add up.
 حقایق این پرونده اصلا با عقل جور در نمی‌آیند.
advise against
To recommend not doing something
نهی کردن از چیزی
I advise against walking alone in this neighborhood.
 من توصیه می‌کنم در این محله تنها قدم نزنی.
agree with
To have the same opinion as someone else.
 موافقت کردن با
I agree with you. I think you should go as well.
من با تو موافقم، فکر می‌کنم تو هم باید بروی.
allow for
To take into consideration
در نظر گرفتن
We need to allow for unexpected charges along the way.
باید عوارض پیش‌بینی‌نشده در طی مسیر را در نظر بگیریم.
appeal to
1. To plead or make a request
2. To be attractive or interesting

1. درخواست کردن، دعوی کردن

2. نظر جلب کردن

He appealed to the court to change its decision.
او از دادگاه درخواست کرد تصمیم خود را عوض کند.
A vacation of sunbathing doesn’t appeal to me.
تعطیلاتی که صرف آفتاب گرفتن شود از نظر من جالب نیست.
apply for
To make a formal request for something (job, permit, loan etc.)
درخواست دادن برای موقعیت تحصیلی، کاری، وام...)
He applied for a scholarship for next semester.
او برای ترم بعد درخواست کمک‌هزینه داد.
back down
To withdraw, concede defeat
عقب‌نشینی کردن
Local authorities backed down on their threats to build on that part of the beach.
مقامات رسمی از تهدید خود به ساخت‌وساز در آن قسمت از ساحل عقب‌نشینی کردند.
back up

1. To give support or encouragement

2. To make a copy of (file, program, etc.)

1. پشتیبانی کردن از

2. کپی گرفتن از اطلاعات

I’m going to be very strict with him. I hope you’ll back me up on this?
می‌خواهم خیلی به او سخت بگیرم. امیدوارم در این مورد از من پشتیبانی کنی.
You should back up all your computer files in a secure location.
باید اطلاعات رایانه خود را در جایی امن کپی کنی.
bank on
To base your hopes on something / someone
حساب کردن روی چیزی یا کسی
I’m banking on you to help with the charity event.
من روی کمک تو برای مراسم خیریه حساب می‌کنم.
black out
To faint, lose consciousness
غش کردن، از حال رفتن
Jenna fell in the parking lot and blacked out.
«جنا» در پارکینگ روی زمین افتاد و از حال رفت.
block off
To separate using a barrier.
سد راه چیزی شدن
The police blocked off the street after the explosion.
پلیس بعد از انفجار خیابان را مسدود کرد.
blow up

1. To explode

2. To get angry

1. منفجر شدن، منفجر کردن

2. عصبانی شدن

Tommy blew up the red balloon.

«تامی» بادکنک قرمز را ترکاند.

Don’t blow up at me. It’s not my fault.
از من عصبانی نشو. تقصیر من نیست.
boil down to
To be summarized as
خلاصه شدن به، بستگی داشتن به
It all boils down to who has more power.
همه‌چیز به این بستگی دارد که چه کسی قدرت بیشتری دارد.
boot up
To start a computer by loading an operating system or program
بالا آوردن سیستم
You need to boot up your computer before you begin to work.
باید قبل از اینکه کار خود را شروع کنی سیستم رایانه خود را بالا بیاوری.
break away
To separate from a crowd
جدا شدن از گروه
One of the wolves broke away from his pack.
یکی از گرگ‌ها از گله خود جدا شد.
break down
1. To go out of order, cease to function
2. To lose control of one’s emotions

1. خراب شدن

2. کنترل احساسات خود را از دست دادن

The washing machine broke down so we had to call in the repair technician.
ماشین لباسشویی خراب شد برای همین مجبور شدیم به تعمیرکار زنگ بزنیم.
John broke down when he heard the news.
«جان» با شنیدن اخبار از پا درآمد.
break into
To enter by force
به زور وارد شدن
Burglars broke into my car last night.
دزدها دیشب به زور وارد ماشین من شده‌اند.
break out
To start suddenly
یکباره آغاز شدن
Rioting broke out after the government raised the fuel prices again.
بعد از اینکه دولت دوباره قیمت سوخت را بالا برد، یکباره شورش آغاز شد.
break out of
To escape from a place by force
به زور از جایی خارج شدن
Several prisoners broke out of jail.
زندانی‌های زیادی از زندان فرار کردند.
break up
To come to an end (marriage, relationship)
جدا شدن از
She broke up with Daniel after dating him for five years.
او بعد از پنج سال رابطه خود را با «دنیل» قطع کرد.
bring up
To raise (a child)
تربیت کردن، بزرگ کردن
Sara is bringing up her children by herself.
«سارا» بچه‌هایش را به تنهایی بزرگ می‌کند.
brush up on
To improve, refresh one’s knowledge of something
تقویت و مرور مهارتی قدیمی
I must brush up on my French before going to Paris next month.
باید قبل از اینکه ماه بعد به پاریس بروم، دستی روی زبان فرانسوی خود بکشم.
bump into
To meet by chance or unexpectedly
اتفاقی دیدن کسی، برخوردن به کسی
I bumped into Adam at the bank. He says “hello”.
در بانک به «آدام» برخوردم. سلام می‌رساند.
burn out

1. stop (something) working

2. become exhausted from over-working

1. از کار افتادن چیزی

2. از کار زیاد خسته شدن

The light bulb burnt out. Please change it.
لامپ سوخته است. لطفا آن را عوض کن.
She needs to work fewer hours. Otherwise she will burn out.
او باید کمتر کار کند. وگرنه از پا درمی‌آید.
call back
To return a phone call
تماس گرفتن دوباره
Could you please call back in ten minutes?
می‌توانید ده دقیقه دیگر دوباره تماس بگیرید؟
call off
To cancel
لغو کردن
The game was called off because of bad weather.
بازی به خاطر آب‌وهوای بد لغو شد.
calm down
To become more relaxed, less angry or upset
آرام شدن
It took Kylie several hours to calm down after she saw the accident.
چندین ساعت طول کشید تا «کایل» بعد از دیدن تصادف آرام شود.
carry on
To continue
ادامه دادن
The soldiers carried on walking in order to get to their post before dark.
سربازها به راه رفتن ادامه دادند تا قبل از تاریکی به پست خود برسند.
carry out
To perform or conduct (test, experiment)

عملی کردن، انجام دادن

That company does not carry out tests on animals.
آن شرکت روی حیوانات آزمایش نمی‌کند.
check out

1. To pay one’s bill and leave (a hotel)

2. To investigate

1. تخلیه اتاق و تسویه حساب

2. تحقیق کردن

Donna checked out of the hotel this morning.
«دونا» امروز صبح رسید اتاق هتل را تخلیه کرده و تسویه حساب کرد.
I don’t know if this price is correct. I’ll check it out online.
نمی‌دانم این قیمت درست است یا نه. آن را در اینترنت بررسی می‌کنم.
clam up
To refuse to speak
ساکت شدن، حرف نزدن
When the police started asking questions, the suspect clammed up.
وقتی پلیس شروع به سوال پرسیدن کرد، مظنون ساکت شد.
clamp down on
To act strictly to prevent something
ممنوع کردن
The local authorities have decided to clamp down on illegal parking in handicapped parking places.
مقامات محلی تصمیم گرفتند پارک کردن غیرقانونی در فضای پارک افراد معلول ممنوع شود.
come across

1. To find by chance

2. To appear, seem, make an impression

1. اتفاقی برخوردن به

2. به نظر رسیدن

I was cleaning up and came across some old photos of you.
من مشغول تمیزکاری بودم که به چند عکس قدیمی تو برخوردم.
The politician came across as a complete fool during the TV interview.
آن سیاستمدار در برنامه تلویزیون شبیه احمقی تمام‌عیار به نظر رسید.
count on
To rely or depend on (for help)
 حساب کردن روی، تکیه کردن به
You can count on me to keep your secret.
 می‌توانی روی من حساب کنی که رازت را نگه می‌دارم.
cut down on
To reduce in number or size
 کم کردن، پرهیز کردن از
I’ve decided to cut down on the amount of sweets I eat.
 تصمیم گرفته‌ام مقدار خوراکی‌های شیرینی را که می‌خورم کم کنم.
cut out

1. To remove using scissors

2. To stop doing something

 1. بریدن و جدا کردن

2. دست از کاری برداشتن

She cut out a coupon from the newspaper.
 او کوپنی را از روزنامه جدا کرد.
You need to cut out all red meat from your diet.
باید گوشت قرمز را به کل از رژیم غذایی خود حذف کنی.
deal with
To handle, take care of (problem, situation)
از پس کاری برآمدن، سروکله زدن با چیزی
Catherine is not good at dealing with stress.
«کاترین» اصلا در مقابله با استرس مهارت ندارد.
die down
To calm down, become less strong
تحلیل رفتن، فرونشستن
After the storm died down, we went outside to see the damage it had caused.
بعد از فرونشستن طوفان، بیرون رفتیم تا ببینیم چه خسارتی به بار آورده است.
do without
To manage without
کار کردن بدون چیزی
She didn’t get a salary this month, so she’ll have to do without extra treats.
او این ماه حقوق نگرفت، باید بدون خوش‌گذرانی‌های اضافه پیش برود.
drag on
To last longer than expected
طول کشیدن
The suspect’s trial dragged on longer than we had expected!
دادگاه مظنون بیشتر از آنچه که انتظار داشتیم طول کشید.
draw up
To write (contract, agreement, document)
تنظیم کردن (سند، قرارداد و...)
They drew up a contract and had me sign it.
آن‌ها قراردادی تنظیم کردند و من را وادار کردند آن را امضا کنم.
dress up
wear elegant clothes
لباس زیبا پوشیدن
Their wedding gave us a chance to dress up and get out of the house.
مراسم عروسی به ما فرصتی داد تا لباس‌های زیبا بپوشیم و از خانه بیرون بیاییم.
drop in
To visit, usually on the way somewhere
سر زدن به کسی
Why don’t you drop in to see us on your way home?
چرا سر راه به خانه نمی‌آیی تا به ما سری بزنی؟
drop off

1. To deliver someone or something

2. To fall asleep

1. رساندن کسی یا چیزی

2. به خواب رفتن

I’ll drop off the papers later today.
امروز کمی بعد برگه‌ها را می‌رسانم.
I often drop off in front of the TV.
من معمولا جلوی تلویزیون به خواب می‌روم.
drop out
To leave school without finishing
ترک تحصیل کردن
Zack dropped out of college and joined the army.
«زک» ار دانشگاه ترک تحصیل کرد و عضو ارتش شد.
ease off
To reduce, become less severe or slow down (pain, traffic, work)
کم شدن، کاهش یافتن، (درد، ترافیک، کار و...)
Traffic usually eases off about 7pm.
ترافیک معمولا ساعت هفت عصر کم می‌شود.
end in
To finish in a certain way; result in
ختم شدن به
Her marriage ended in divorce.
ازدواج او به طلاق ختم شد.
end up
To finally reach a state, place or action
منجر شدن به
If you don’t improve your work habits, you’ll end up being fired.
 اگر عادات کاری خود را بهتر نکردی، در آخر اخراج می‌شوی.
fall through
To fail; doesn’t happen
شکست خوردن، رخ ندادن
His plans to trek through South America fell through when he got sick.
وقتی مریض شد برنامه‌هایش برای رفتن به آمریکای جنوبی به هم ریخت.
figure out
To understand, find the answer
سر درآوردن
He’s trying to figure out how to earn enough money to go on the trip to Spain.
او سعی می‌کند سر دربیاورد که چطور برای سفر به اسپانیا پول کافی به دست بیاورد.
fill out
To complete (a form/an application)
پر کردن (فرم، درخواست‌نامه)
Please fill out the enclosed form and return it as soon as possible.
لطفا فرم محرمانه را پر کرده و در اسرع وقت تحویل دهید.
find out
To discover or obtain information
فهمیدن، سر درآوردن
I’m going to to find out who’s responsible for the power cut.
من می‌خواهم سر دربیاروم که چه کسی مسئول قطعی برق است.
focus on
To concentrate on something
تمرکز کردن روی
Tom had difficultty focusing on work the day before his holiday started.
روز قبل از شروع تعطیلات «تام»، تمرکز روی کارش برای او سخت بود.
get along (with)
To be on good terms; work well with
کنار آمدن با
It’s important to get along with your team supervisor.
کنار آمدن با سرپرست گروهت مهم است.
get at
To imply
رساندن منظور، اشاره غیرمستقیم کردن
What are you getting at? Do you think I’m to blame?
منظورت چیست؟ فکر می‌کنی من مقصرم؟
get by
To manage to cope or to survive
 گذراندن امور، پیش رفتن
Students without jobs have a hard time getting by.
 دانشجوهایی که شغلی ندارند به سختی امورات خود را می‌گذرانند.
get in
To enter
 وارد شدن
When did you get in last night?
 دیشب کی به خانه آمدی؟
get into (+noun)
To enter
 وارد شدن
How did you get into your car without the keys?
 چطور بدون کلیدهات وارد ماشین شدی؟
get off

1. To leave (bus, train, plane)

2. To remove

 1. پیاده شدن (اتوبوس، قطار، هواپیما)

2. بیرون کشیدن، پاک کردن (لکه)

You should get off the train in Kings Heath.
 باید در ایستگاه «کینگز هیث» از قطار پیاده شوی.
I can’t get the ink stain off my shirt.
 نمی‌توانم این لکه جوهر را از پیراهنم پاک کنم.
get on
To board (bus, train, plane)
 سوار شدن (اتوبوس، قطار، هواپیما)
I’m trying to get on the flight to Brussels.
 من می‌خواهم سوار قطار «بروسل» بشوم.
get on with (something)
To continue to do; make progress
 ادامه دادن چیزی
After they split up, she had a hard time getting on with her life.
 بعد از اینکه جدا شدند، او به سختی می‌توانست به زندگی خود ادامه دهد.
get on (well) with (somebody)
To have a good relationship with
 رابطه خوبی با کسی داشتن
He doesn't get on very well with the other members of the committee.
 او با دیگر اعضای کمیسیون رابطه چندان خوبی نداشت.
get out
To leave
 بیرون رفتن
He had a hard time getting out of Newark because of the snow?
بیرون آمدن از «نوارک» به خاطر برف برای او سخت بود.
get out of
To avoid doing something
در رفتن از انجام کاری
Edna’s trying to get out of working the night shift.
«ادنا» سعی دارد از کار کردن در شیفت شب فرار کند.
get over
To recover from (illness, disappointment)
 از پس چیزی برآمدن
Mary had the chickenpox last week but she got over it.
«ماری» آنفولانزای مرغی داشت اما از پس آن برآمد.
get rid of
To eliminate
خلاص شدن از شر
Please get rid of that old t-shirt. It’s so ragged.
 خواهش می‌کنم آن پیراهن کهنه را دور بینداز. خیلی نخ‌نما شده است.
get together
To meet each other
 دور هم جمع شدن
Let’s get together for your birthday on Saturday.
 بیا شنبه برای تولدت دور هم جمع شویم.
get up
To rise, leave bed
 بلند شدن، بیدار شدن.
Will you please get up? You’ve got a class in 20 minutes.
ممکن است بیدار شوی؟ بیست دقیقه دیگر کلاس داری.
give in

1. To cease opposition; yield

2. To To hand in; submit

1. تسلیم شدن

2. تحویل دادن

We will never give in to the terrorists’ demands.
ما هیچ‌وقت تسلیم خواسته‌های تروریست‌ها نمی‌شویم.
I’ll give in my paper tomorrow.
من فردا مقاله خود را تحویل می‌دهم.
give up
To stop doing something
کنار گذاشتن کاری
Morris gave up smoking 10 years ago.
«موریس» ده سال پیش سیگار را کنار گذاشت.
go through
To experience
تجربه کردن
Andy went through a lot of pain after his mother died.
«اندی» بعد از مرگ مادرش درد زیادی را تجربه کرد.
grow up
To spend one’s childhood; develop; become an adult
بزرگ شدن
He’s like Peter Pan. He never really grew up at all.
او مثل «پیتر پن» است. اصلا هیچ‌وقت بزرگ نمی‌شود.
hand in
To submit (report, homework)
ثبت کردن، تحویل دادن (مقاله، تکلیف)
Please hand in your papers before Friday.
لطفا مقاله‌های خود را قبل از جمعه تحویل دهید.
hand out
To distribute
پخش کردن
Susan volunteered at the shelter where she handed out warm clothes.
او در گرمخانه داوطلب کمک شد و لباس های گرم پخش کرد.
hang out
To spend time in a particular place or with a group of friends
وقت گذراندن
Which café does the team hang out at after the game?
تیم بعد از بازی در کدام کافه وقت می‌گذارند؟
hang up
To end a phone conversation
قطع کردن تلفن
If you hang up now, I’ll never speak to you again.
اگر الان تلفن را قطع کنی، دیگر هرگز با تو حرف نمی‌زنم.
hold on

1. To wait

2. To grip tightly

1. صبر کردن

2. محکم چنگ زدن

Please hold on and a representative will answer your call.
لطفا کمی صبر کنید تا نماینده‌ای به تماس شما جواب دهد.
She was so scared on the rollercoaster ride that she held on for dear life.
او روی چرخ‌وفلک آنقدر ترسید که به جایی چنگ زد تا جان عزیزش را نجات دهد.
hurry up
To be quick, act speedily
عجله کردن
Hurry up and finish your lunch or we’ll miss the train.
عجله کن ناهارت را تمام کن وگرنه از قطار جا می‌مانیم.
iron out
To resolve by discussion, eliminate differences
حل کردن اختلافات
The two countries met at the conference to iron out their differences.
دو کشور در کنفرانسیجلسه گذاشتند تا اختلافات خود را حل کنند.
join in
To participate
پیوستن، شرکت کردن
Yes David, you can join in the discussion any time you like.
بله «دیوید» هر وقت که بخواهی می‌توانی در بحث شرکت کنی.
join up

1. To engage in, become a member of

2. To meet and unite with

1. پیوستن و عضو گروهی شدن

2. ملاقات کردن و جمع شدن دور هم

There was a war on, so some kids were only sixteen when they joined up.
جنگی در حال وقوع بود، به همین خاطر تعدادی از بچه‌هایی که فقط شانزده سال داشتند به ارتش پیوستند.
Let’s separate now and join up later at the restaurant.
بیایید الان جدا شویم و بعدا در رستوران دور هم جمع شویم.
keep on
To continue doing something
ادامه دادن به کاری
If you keep on making that noise I will get annoyed.
اگر به درآوردن این صدا ادامه بدهی اعصاب من خرد می‌شود.
keep up with
To stay at the same level as someone or something
همراه بودن با کسی یا چیزی
I read the paper every day to keep up with the news.
من هر روز روزنامه می‌خوانم تا با اخبار همراه باشم.
kick off
To begin, start
شروع کردن، شروع شدن
The rugby match kicked off at 3 o’clock.
مسابقه «راگبی» ساعت سه شروع شد.
leave out
To omit, not mention
در نظر نگرفتن
Please check your form again and make sure nothing is left out.
لطفا دوباره فرم خود را چک کن تا چیزی از نظرت جا نمانده باشد.
let down
To disappoint
ناامید کردن
I feel so let down because they promised me a puppy but all I got was a doll.
من خیلی ناامید شده‌ام چون به من قول توله‌سگ دادند و فقط یک عروسک گرفتم.
look after
To take care of
مراقبت کردن از
Andy can you look after your sister until I get back?
«اندی» می‌توانی مراقب خواهرت باشی تا من برگردم؟
look down on
To consider as inferior
نگاه تحقیرآمیز داشتن
She’s such a snob. She always looks down on anyone who is poor.
او خیلی مغرور است. به همه کسانی که فقیر هستند نگاه تحقیرآمیز دارد.
look on
To be a spectator at an event
تماشاچی بودن
If you don’t want to take part in the game you can look on for now.
اگر نمی‌خواهی در بازی شرکت کنی، می‌توانی فعلا تماشاچی باشی.
look for
To try to find something
دنبال چیزی گشتن
Harry went to the shop to look for a new computer.
«هری» به فروشگاه رفت تا دنبال رایانه‌ای جدید بگردد.
look forward to
To await or anticipate with pleasure
با لذت منتظر چیزی بودن
I’m looking forward to my birthday. It’s in two days time.
من با اشتیاق منتظر تولدم هستم. دو روز دیگر مانده.
look up to
To admire
تحسین کردن
I always looked up to my father. He was a great man.
من همیشه پدرم را تحسین می‌کردم. او مرد بزرگی است.
make fun of
To laugh at/ make jokes about
مسخره کردن، خندیدن به
It’s not nice to make fun of people in wheelchairs.
خندیدن به کسانی که روی ویلچر هستند کار خوبی نیست.
make up
To invent (excuse, story)
ساختن (بهانه، داستان)
That’s a good excuse. Did you make up it up yourself?
بهانه خوبی است. خودت آن را درآوردی؟
mix up
To mistake one thing or person for another
اشتباه گرفتن
She had so many cats that she kept mixing up their names.
او آنقدر گربه داشت که مدام اسم آن‌ها را اشتباه می‌گرفت.
move in
To arrive in a new home or office
نقل مکان کردن به
Did you hear? Our new neighbors are moving in this afternoon.
شنیده‌ای؟ همسایه‌های جدیدمان امروز بعدازظهر نقل مکان می‌کنند.
move out
To leave your home/office for another one.
نقل مکان کردن از
When are you moving out? We need your office for the new guy.
چه وقتی داری نقل مکان می‌کنی؟ دفتر تو را برای کارمند تازه‌وارد لازم داریم.
nod off
To fall asleep
به خواب رفتن
You were so tired after the game that you nodded off on the couch.
تو بعد از مسابقه آنقدر خسته بودی که روی کاناپه به خواب رفتی.
own up
To admit or confess something
گردن گرفتن، مسئولیت کار بدی را به عهده گرفتن.
Come on. Own up. We know you did it!
یالا، گردن بگیر. ما می‌دانیم کار تو بوده!
pass away
To die
فوت شدن
Your grandfather passed away peacefully in his sleep last night.
پدربزرگت دیشب در خواب با آرامش فوت شد.
pass out
To faint
از حال رفتن
He didn’t drink enough water so he passed out at the end of the race.
او به اندازه کافی آب ننوشید، به همین خاطر آخر مسابقه از حال رفت.
pay back
To reimburse
جبران کردن، بازپرداخت کردن
I’ll pay you back as soon as I get the loan.
به محض اینکه وام بگیرم پول تو را پس می‌دهم.
put off
To postpone, arrange a later date
عقب انداختن
Don’t put off until tomorrow, what you can do today.
کاری را که امروز می‌توانی انجام بدهی به فردا نینداز.
put on
To turn on, switch on
روشن کردن
It’s very dark in here. Please put on the light on.
اینجا خیلی تاریک است. لطفا چراغ را روشن کن.
put out
To extinguish
خاموش کردن (آتش)
The fire fighters were able to put out fire in ten minutes.
آتش‌نشان‌ها توانستند در عرض ده دقیقه آتش را خاموش کنند.
put up
To accommodate, give somebody a bed
جا دادن به کسی
I can put you up until the weekend but then I’m going away.
می‌توانم تا آخر هفته به تو جایی بدهم اما بعد از آن می‌خواهم به جایی بروم.
point out
To indicate/direct attention to something
اشاره کردن، اظهار کردن
As I already pointed out, there was a mistake in your calculation.
همان‌طور که قبلا اشاره کردم، اشتباهی در محاسبات شما بود.
rely on
To count on, depend on, trust
تکیه کردن به، اعتماد کردن به
You can rely on me. I always arrive on time.
می‌توانی به من اعتماد کنی. من همیشه به موقع می‌رسم.
rule out
To eliminate
حذف کردن
Since he had a sound alibi, the police ruled him out as a suspect.
از آن‌جایی که دلیل دومی هم برای نبودن در صحنه جرم داشت، پلیس او را از بین مظنون‌ها حذف کرد.
run away
To escape from a place or suddenly leave
فرار کردن
He ran away from home and joined the circus.
او از خانه فرار کرد و به سیرک پیوست.
run into
To meet by accident or unexpectedly (also: bump into)
برخوردن به
I’m so glad I ran into you. I need to ask you something.
خیلی خوشحالم که به تو برخوردم. باید سوالی بپرسم.
run out of
To have no more of something.
تمام شدن (چیزی)
We’ve run out of milk. I’ll just pop next door to borrow some.
شیرمان تمام شده. سری به خانه همسایه می‌زنم تا کمی قرض بگیرم.
set off
To start a journey
به راه افتادن
Let’s set off early to miss the rush hour traffic.
بیا زود راه بیفتیم تا به ساعت اوج ترافیک برنخوریم.
set up
To start a business
به راه انداختن کاروبار
They set up their own company when they were still in high school.
آن‌ها وقتی هنوز در دبیرستان بودند کسب‌وکار شخصی خود را به راه انداختند.
shop around
To compare prices
مقایسه قیمت‌ها
Don’t buy that. Let’s shop around and see if we can find something cheaper.
آن را نخر. بیا کمی بچرخیم و قیمت‌ها را مقایسه کنیم شاید چیز ارزان‌تری پیدا کردیم.
show off
To brag or want to be admired
پز دادن
He’s such a show off. He has to tell everybody about his new computer.
او خیلی آدم خودنمایی است. با همه در مورد رایانه جدیدش حرف می‌زند.
show up
To appear/arrive
رسیدن
I don’t think she’ll show up tonight. Her daughter is sick.
فکر نمی‌کنم او امشب بیاید. دخترش مریض است.
shut up (impolite)
To be silent, stop talking
ساکت شدن، خفه شدن (بی‌ادبانه)
Shut up, you’re spoiling the movie!
ساکت شو، داری فیلم را لو می‌دهی!
sit down
To take a seat
نشستن
I think you should sit down. It’s bad news.
فکر می‌کنم باید بنشینی. خبر بدی دارم.
stand up
To rise from a sitting position
بلند شدن
The whole stadium stood up for the national anthem.
تمام استادیوم برای سرود ملی ایستادند.
stick up for
To defend
دفاع کردن از
My big brother always stuck up for me when I got into a fight.
برادر بزرگ‌ترم همیشه وقتی درگیر دعوایی می‌شوم از من دفاع می‌کنم.
Take aback
Surprise or shock; to discomfit
شوکه کردن
The bad news took us aback.
اخبار بد ما را شوکه کرد.
Take after
To have similar character or personality to a family member
شبیه بودن به عضوی از خانواده
Angie really takes after her grandmother.
«انجی» واقعا به مادربزرگش رفته است.
Take against
Stop liking someone; to become unfriendly toward
با کسی چپ افتادن
He took against me when I was promoted over him.
وقتی من بیشتر از او ارتقای شغلی گرفتم با من چپ افتاد.
Take apart

1. Separate something into its parts

2. Get someone alone to talk to them

1. جدا کردن چیزی

2. کسی را کنار کشیدن از جمع برای صحبت خصوصی

I took the radio apart to find out what was wrong.
من رادیو را باز و همه‌چیز آن را جدا کردم تا ببینم چه مشکلی دارد.
I was immediately taken aside by the manager.
مدیر فوری من را از جمع جدا کرد.
Take away

1. Remove something and put it in a different place

2. Make someone leave a place and go somewhere else

3. Make something seem not so good or interesting

1. جدا کردن

2. کسی را از جایی بردن

3. هیجان و خوشی چیزی را از بین بردن

Mother took our plates away and came back with some fruit for us to eat.
مادر بشقاب‌های ما را برد و کمی میوه برایمان آورد تا بخوریم.
The police took him away for questioning.
پلیس او را برای بازجویی برد.
Even the rain couldn’t take away from the excitement of the match.
حتی باران هم نتوانست هیجان مسابقه را کم کند.
Take back

1. Cause to remember some past event or time

2. Regain possession of something

1. کسی را به یاد گذشته انداختن

2. پس گرفتن چیزی

That tune takes me back to my childhood.
آن آهنگ من را به یاد کودکی‌ام می‌اندازد.
The wedding is off, and he has taken back the ring.
مراسم ازدواج لغو شده و داماد حلقه نامزدی را پس گرفته است.
take care of
To look after
مراقبت کردن از
Please take care of my cat when I’m away.
خواهش می‌کنم وقتی نیستم از گربه‌ام مراقبت کن.
take off
To leave the ground
بلند شدن از رمین
The plane will take off as soon as the fog lifts.
به محض اینکه مه از بین برود هواپیما بلند می‌شود.
take on
To hire or engage staff
استخدام کردن
I hear they’re taking on extra staff for this event.
شنیده‌ام در حال استخدام پرنسل جدید برای این مراسم هستند.
take out
To remove; extract
درآوردن، بیرون آوردن
Please take out your mobile phones and turn them off.
لطفا گوشی‌های خود را دربیاورید و آن‌ها را خاموش کنید.
tell off
To reprimand/criticize severely
انتقاد کردن از، توبیخ کردن
The coach told her off for not trying hard enough.
مربی او را توبیخ کرد که به قدر کافی تلاش نمی‌کند.
think over
To consider
در نظر گرفتن
Take your time and think it over before you decide.
وقت بگذارد و قبل از اینکه تصمیم بگیری به این مسئله خوب فکر کن.
try on
To wear something to see if it suits or fits
امتحان کردن لباس
Go ahead, try it on and see if it fits?
بفرما، لباس را بپوش و ببین اندازه است یا نه.
turn down
To refuse
روی کسی را زمین زدن، قبول نکردن
I asked her out but she turned me down flat.
از او درخواست کردم با من بیرون بیاید اما مستقیم جواب منفی داد.
use up
To finish a product (so that there’s none left)
تمام کردن محصول
Your parents used up all the coffee!
پدر و مادرت تمام قهوه را تمام کردند!
watch out
To be careful
مراقب بودن
Watch out! There’s a dog in the road.
مراقب باش! سگی روی جاده است.
wear out

1. To become unusable

2. To become very tired

1. کهنه و فرسوده شدن لباس

2. خیلی خسته شدن

Julie wore out her shoes running the marathons.
«جولی» با دویدن در ماراتن‌ها کفش‌های خود را فرسوده کرد.
Julie was worn out after all that running.
«جولی» بعد از آن همه دویدن بسیار خسته شده بود.
work out

1. To do physical exercise

2. To find a solution or calculate something

1. ورزش کردن

2. درک کردن چیزی، به انجام رساندن کاری

You should work out twice a week at the gym.
باید هفته‌ای دو بار در باشگاه ورزش کنی.
Can you work this out? I’m no good at math.
می‌توانی از این سر دربیاوری؟ ریاضی من خوب نیست.
wipe off
To clean (board, table).
تمیز کردن (تخته، میز)
I’ll wash up if you wipe off the table.
من ظرف‌ها را می‌شویم تو میز را پاک کن.

سوالات رایج درباره گرامر Phrasal Verbs

زبان‌آموزان در هر مقطعی از یادگیری زبان انگلیسی، سوالاتی در مورد افعال عبارتی دارند. در ادامه به چند سوال پرتکرار از گرامر Phrasal Verbs پاسخ داده‌ایم.

Phrasal Verb چیست؟

Phrasal Verbs در گرامر زبان انگلیسی گروهی از کلمات شامل یک فعل و قید یا حرف اضافه یا هر دو است. این گروه کلمات در کنار یکدیگر معنی تازه‌ای می‌گیرند که با معنی کلمات تشکیل‌دهنده آن‌ها متفاوت است و کاربردهای متفاوتی، به خصوص در محاوره روزمره دارد.

انواع Phrasal Verb در زبان انگلیسی چیست؟

در گرامر زبان انگلیسی چهار نوع Phrasal Verb وجود دارد که هر کدام در دو دسته دوتایی قرار می‌گیرند: افعال عبارتی گذرا و ناگذر، افعال عبارتی جداشدنی و جدانشدنی. هر کدام از افعالی عبارتی می‌توانند در یک بخش از هر دسته دوتایی قرار بگیرد، برای مثال ممکن است یک فعل عبارتی جداشدنی و گذرا باشد. اما افعال ناگذر نمی‌توانند جداشدنی نیز باشند.

چه موقع از Phrasal Verbs استفاده نمی کنیم؟

با وجود اینکه Phrasal Verbs یا افعال عبارتی در گرامر زبان انگلیسی صحیح محسوب می‌شوند اما استفاده از آن‌ها در متن‌های علمی نامناسب محسوب می‌شود. علاوه بر این از آن‌جایی که این افعال معمولا بیش از یک معنی دارند، باعث می‌شوند مقاله واضح و مختصر نباشد و به همین دلیل کاربردی در متن‌های رسمی ندارند.

افعال عبارتی جداشدنی و جدانشدنی چیست؟

افعال عبارتی جداشدنی فعل‌هایی هستند که می‌توان مفعول مستقیم آن‌ها را بین دو بخش آن‌ها قرار داد یا آن را بعد از فعل آورد. افعال عبارتی جدانشدنی فعل‌هایی هستند که هرگز نمی‌توان مفعولی را بین دو بخش آن قرار داد چراکه در واقع به مفعول نیازی ندارند.

افعال عبارتی گذرا و ناگذر چیست؟

افعال عبارتی گذرا یا متعدی، افعالی هستند که به مفعول مستقیم نیاز دارند تا معنی کاملی داشته باشند. افعال عبارتی ناگذر یا لازم افعالی هستند که به تنهایی معنی کاملی دارند و به مفعول مستقیم احتیاجی ندارند. توجه داشته باشید افعال عبارتی لازم همیشه جدانشدنی هستند.

ساختار افعال عبارتی جداشدنی در انگلیسی چیست؟

به طور کلی فعل عبارتی و مفعول آن در زبان انگلیسی باید در کنار همدیگر قرار بگیرند. به همین دلیل مفعول این نوع افعال می‌تواند بین دو بخش آن قرار بگیرد یا بعد از آن بیاید. همچنین اگر مفعول جمله ضمیر باشد، همیشه بین دو بخش فعل می‌آید.

تمرین گرامر Phrasal Verbs

یکی از بهترین راه‌ها برای درک بهتر لغات جدید در زبان انگلیسی، خودآزمایی و تمرین این لغات است. به همین دلیل در ادامه چند نمونه‌سوال از گرامر Phrasal Verbs تهیه کرده‌ایم.

تمرین اول گرامر Phrasal Verbs

جمله‌های زیر را با حروف اضافه مناسب کامل کنید.

Q1: Put your shoes _____, it's too cold to walk around barefoot.

جواب

Answer: Put your shoes on, it’s too cold to walk around barefoot.

Q2: You must get _____ now or you will be late for school.

جواب

Answer: You must get up now or you will be late for school.

Q3: Sit _____, please. I'll be with you in a minute.

جواب

Answer: Sit down, please. I’ll be with you in a minute.

Q4: My little sister woke me _____in the middle of the night.

جواب

Answer: My little sister woke me up in the middle of the night.

Q5: Don't give _____ singing. You are very talented.

جواب

Answer: Don’t give up singing. You are very talented.

Q6: Quick, get _____ the bus or you'll have to walk home.

جواب

Answer: Quick, get on the bus or you’ll have to walk home.

Q7: Fill _____ the form, please

جواب

Answer: Fill out the form, please

Q8: Please put _____ your coat, it's cold outside.

جواب

Answer: Please put on your coat, it’s cold outside.

Q9: Jane and I want to give _____ smoking.

جواب

Answer: Jane and I want to give up smoking.

Q10: In many countries, the pupils have to stand _____ when the teacher enters the class-room.

جواب

Answer: In many countries, the pupils have to stand up when the teacher enters the class-room.

تمرین دوم گرامر Phrasal Verbs

برای ارزیابی عملکرد خود در رابطه با مطلب گرامر Phrasal Verbs، می‌توانید از آزمونی که در ادامه در اختیار شما قرار گرفته است استفاده کنید.

این آزمون شامل 10 سوال است و پس از پاسخ دادن به تمامی پرسش‌ها و ظاهر شدن دکمه «دریافت نتیجه آزمون»، می‌توانید نمره عملکردتان را مشاهده کنید و جواب‌های درست و نادرست را نیز ببینید.

1. I agree ___ you that Sara is a nice girl.

on

to

with

2. I asked him ___ for a coffee and he agreed.

in

out

up

3. Children love blowing ___ balloons.

off

out

up

4. My computer broke ___ so I couldn't finish my work.

away

down

up

5. My husband and I broke ___ after ten years of marriage.

in

off

up

6. I had to bring ___ the children on my own.

in

out

up

7. He is not at home. Could you call him ___ later?

back

down

in

8. I will carry ___ with this work until March.

away

on

out

9. How late can I check ___ of the hotel?

off

out

over

10. Can I cut ___ this article from the newspaper?

back

down

out

تمرین گرامر Phrasal Verbs

تمرین سوم گرامر Phrasal Verbs

جمله‌های زیر را با فعل درست از بین افعال داده شده کامل کنید.

Q1: Someone _____ my car last night and stole the stereo. (broke down/broke into)

جواب

Answer: Someone broke into my car last night and stole the stereo.

Q2: Will you be able to get by this month with the little you have? (get off / get by)

جواب

Answer: Will you be able to get by this month with the little you have?

Q3: His father always taught him not to _____ those people with less. (look up to / look down on)

جواب

Answer: His father always taught him not to look down on those people with less.

Q4: Stop complaining and _____ your work! (get on with / get over)

جواب

Answer: Stop complaining and get on with your work!

Q5: The boss wants you to _____ your figures for this month to him. (hand out / hand in)

جواب

Answer: The boss wants you to hand in your figures for this month to him.

Q6: We’re going to have to _____ our trip to Spain until September. (put up/ put off)

جواب

Answer: We’re going to have to put off our trip to Spain until September.

Q7: I _____ Amir today at the supermarket. It was great to see him. (ran out of / ran into)

جواب

Answer: I ran into Amir today at the supermarket. It was great to see him.

Q8: I’m so tired of Sophie _____ her engagement ring all the time. (showing off, showing up)

جواب

Answer: I’m so tired of Sophie showing off her engagement ring all the time.

Q9: I thought I would _____ for a cup of coffee. Is that okay? (drop off/ drop in)

جواب

Answer: I thought I would drop in for a cup of coffee. Is that okay?

Q10: Have you ever _____ such an unusual piece of art? (come forward/come across)

جواب

Answer: Have you ever come across such an unusual piece of art?

Q11: It’s important to _____ on time. (show up / show off)

جواب

Answer: It’s important to show up on time.

Q12: He _____ his hat to show me his new haircut. (took off / took up)

جواب

Answer: He took off his hat to show me his new haircut.

جمع‌بندی گرامر Phrasal Verbs

در این مطلب به توضیح گرامر Phrasal Verbs در زبان انگلیسی پرداخته و به نکات مهمی در مورد ساختار آن اشاره کردیم. علاوه بر این انواع مختلف افعال عبارتی در زبان انگلیسی را بررسی کردیم و فهرستی از مهم‌ترین افعال عبارتی را در اختیار زبان‌آموزان قرار دادیم. به طور کلی Phrasal Verbs در گرامر زبان انگلیسی به چهار دسته تقسیم می‌شود:

  • افعال عبارتی گذرا
  • افعال عبارتی ناگذر
  • افعال عبارتی جداشدنی
  • افعال عبارتی جدانشدنی
بر اساس رای ۱۲ نفر
آیا این مطلب برای شما مفید بود؟
شما قبلا رای داده‌اید!
اگر بازخوردی درباره این مطلب دارید یا پرسشی دارید که بدون پاسخ مانده است، آن را از طریق بخش نظرات مطرح کنید.
منابع:
Ginger Software Grammarly

نظر شما چیست؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *