ادبیات، علوم انسانی ۷۱ بازدید

در آموزش‌های پیشین مجله فرادرس، با صفت و انواع آن آشنا شدیم. همچنین، به برخی از صفت‌ها مانند صفت بیانی و صفت مبهم پرداختیم. در این آموزش، با یکی دیگر از انواع صفت‌ها، یعنی صفت فاعلی مرکب مرخم خواهیم پرداخت.

صفت چیست؟‌

در دستور زبان، هر واژه‌ای که چگونگی و حالت اسم یا جانشین اسم را بیان کند، «صفت» نامیده می‌شود. همچنین، به اسمی که صفت چگونگی و حالتش را بیان می‌کند، «موصوف» می‌گوییم. برای مثال، در «کودک زیرک» کودک موصوف است و زیرک صفت او.

در ادامه، برخی از مهم‌ترین ویژگی‌های صفت را مرور می‌کنیم.

۱. گاهی صفت به‌عنوان جانشین اسم می‌آید. برای مثال، در بیت زیر از حافظ، «سیاه» که خود یک صفت است، به‌عنوان جانشین اسم آورده شده است:

خزینه دلِ حافظ به زلف و خال مده
که کارهای چنین، حَدِّ هر سیاهی نیست

یا در بیت زیر از مخزن‌الاسرار نظامی، صفت «ظالم» به‌عنوان جانشین اسم آمده است:

گفت: خدایا با توِ ظالم چه کرد؟
در شبت از روز مظالم چه کرد؟‌

۲. صفت همواره نکره است و موصوف گاهی نکره و گاهی معرفه.

۳. موصوف معمولاً قبل از صفت می‌آید که در این صورت آن را «صفت مستوی» می‌گویند. در این حالت، موصوف کسره می‌گیرد. برای مثال، «مردمِ نادان». گاهی نیز پیش می‌آید که صفت پیش از موصوف می‌آید که در این حالت، صفت را صفت مقلوب یا صفت معکوس می‌نامند. برای مثال، سفیددندان، سیاه‌چشم. برای مثال، در بیت زیر از حافظ، «حکمت» موصوف است و «قادر» صفت مقدم:

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست

امروزه، در زبان فارسی، صفتی را که قبل از موصوف بیاید صفت پیشین و صفت پس از موصوف را صفت پسین می‌گوییم. صفت‌های پرسشی و اشاره‌ همواره پیش از اسم می‌آیند. صفت بیانی اغلب پس از اسم واقع می‌شود، اما در قدیم گاهی پیش از اسم نیز می‌آمده است. صفت‌های عددی و مبهم قبل از اسم می‌آیند، اما گاهی در گذشته پس از اسم می‌آمده‌اند. صفت توصیفی یا بیانی اغلب پس از موصوف می‌آید. اما در گذشته و در شعر گاهی پیش از موصوف می‌آمده و می‌آید، مثلاً‌ «پروین بزرگ زنی بود».

فیلم آموزشی مرتبط

صفت مرکب چیست؟

صفت مرکب صفتی است که حداقل دو واژه تشکیل شده باشد. مثلاً صفت‌های بداخلاق، خوش‌فکر، شمالی-جنوبی، دل‌نازک، خودرأی و... .

صفت‌های مرکب را از نظر رابطه بین اجزایشان، به سه دسته هسته‌دار، بی‌هسته و متوازن تقسیم می‌کنند.

صفت مرکب هسته‌دار

صفت مرکب هسته‌دار از دو بخش تشکیل شده است: اسم + صفت. در این نوع صفت‌ها، بخش صفت هسته است، زیرا به‌گونه‌ای می‌توان گفت که کل صفت مرکب از آن صفت هسته گرفته شده است. برای مثال، صفت مرکب «خوش‌اخلاق» را در نظر بگیرید. برای این صفت، می‌توان چنین بیان کرد که کل صفت مرکب از «خوش» گرفته شده است. از مثال‌های صفت مرکب هسته‌دار، می‌توان به ساده‌دل، نیک‌سیرت و... اشاره کرد.

یک ویژگی دیگر صفت مرکب هسته‌دار، این است که صفتی کلی دارد و معنایش با اسمی که بعد از آن قرار می‌گیرید، خاص می‌شود. برای مثال، همان صفت مرکب «خوش‌اخلاق» را در نظر بگیرید. با صفت «خوش» می‌توانیم صفت‌های مرکب زیر را بسازیم:

خوش‌آهنگ، خوش‌تراش، حوش‌اندام، خوش‌مزه، خوش‌فکر، خوش‌رو و...

در همه صفت‌های بالا، «خوش» هسته معنایی نام دارد و اسمی که معنای این صفت کلی را محدود می‌کند، وابسته نام دارد.

بنابراین، در صفت مرکب هسته‌دار، یک صفت ساده داریم که معنایش را یک اسم محدود می‌کند.

صفت فاعلی مرکب مرخم

صفت مرکب متوازن

صفت مرکب متوازن از دو صفت ساخته می‌شود و، همان‌طور که از نامش برمی‌آید، این دو صفت توازن دارند و در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، بدین صورت که معنی نهایی صفت مرکب از مجموع معنی دو صفت ساخته می‌شود.

از مثال‌های این نوع صفت مرکب، می‌توان به فنی-اقتصادی، سیاسی-اجتماعی، ملی-مذهبی و... اشاره کرد.

دقت کنید که تعداد صفت‌های تشکیل‌دهنده صفت مرکب متوازن می‌تواند بیش از دو مورد نیز باشد، مثلاً سیاسی-اقتصادی-فرهنگی.

صفت مرکب بی‌هسته

این نوع صفت‌های مرکب، دو ترکیب ممکن دارند:

  • اسم + اسم: دل‌رحم، گل‌اندام
  • ضمیر + اسم: خودرأی

صفت‌های مرکب بی‌هسته به این دلیل هسته ندارند که هیچ‌کدام از اجزای آن‌ها کل صفت را با خود هم‌مقوله نکرده است. به عبارت دیگر، کل صفت از نظر معنایی نمی‌تواند در ذیل یکی از اسم‌ها قرار بگیرد.

اغلب صفت‌های مرکب زبان فارسی از نوع هسته‌دار هستند.

فیلم آموزشی مرتبط

صفت فاعلی مرکب مرخم

اکنون که با انواع صفت‌های مرکب آشنا شدیم، می‌توانیم درباره صفت فاعلی مرکب مرخم بحث کنیم.

«مُرَخَّم» در لغت به‌معنی بریده‌شده و کوتاه‌شده است و در دستور زبان، کلمه‌ای است که حرفی از آخر آن را در تلفظ یا در نوشتن بیندازند. همین معنی کلمه مرخم به ما می‌گوید که یک صفت فاعلی مرکب داریم که کوتاه شده است.

برای آشنایی بهتر با صفت فاعلی مرکب مرخم، صفت‌های زیر را در نظر بگیرید.

میهن‌پرست، مردم‌فریب، آب‌گریز، خنده‌آور

صفت‌های بالا هسته‌دار هستند، زیرا یک صفت دارند که معنای آن توسط یک کلمه دیگر محدود می‌شود. برای مثال، صفت «مردم‌فریب» را در نظر بگیرید. مردم‌فریب، در واقع، به‌معنی فریبنده مردم است. واضح است که در این ترکیب، هسته «فریب» است و وابسته «مردم». دلیل این امر آن است که فریب یا همان فریبنده مفهومی کلی دارد و معنای آن توسط فریب محدود شده است. برای مثال، همین کلمه فریب را می‌توانیم در ترکیب‌های دل‌فریب و عوام‌فریب نیز استفاده کنیم.

مثال‌هایی که در این بخش بیان کردیم، صفت فاعلی مرکب مرخم هستند، زیرا اولاً صفت فاعلی مرکب هستند، ثانیاً کوتاه شده‌اند. در واقع، کلمه‌ای مانند «مردم‌فریبنده» به «مردم‌فریب» تبدیل شده است.

در صفت فاعلی مرکب مرخم، پسوند «ــَـنده» وجود داشته و مرخم (کوتاه) یا به‌عبارتی مستتر شده است.

ساختار صفت فاعلی مرکب مرخم را می‌توان به‌صورت زیر بیان کرد:

اسم یا ضمیر مشترک یا قید + صفت فاعلی مرخم

صفت فاعلی مرخم یک صفا فاعلی است که کوتاه یا همان مرخم شده است. صفت فاعلی کننده کار یا دارنده معنی را نشان می‌دهد و به هفت صورت زیر ساخته می‌شود:

  • بن مضارع + -َنده: مانند خواننده، بافنده. این صفت معمولاً‌ برای انجام‌دهنده کار یا دارنده حالت مطلق به کار می‌رود.
  • بن مضارع + ان: مانند پرسان، خواهان. این صفت‌ها بیشتر برای بیان حالت فاعل به کار می‌روند.
  • بن مضارع + ا: مانند گویا، خوانا. این نوع صفت‌ها بیشتر حالت دوام فعل را در فاعل نشان می‌دهند.
  • بن ماضی + ار: مانند خواستار، خریدار.
  • بن ماضی یا مضارع + گار: مانند آموزگار، پروردگار.
  • اسم معنی + کار: مانند ستمکار، دغل‌کار.
  • اسم معنی + گر: مانند دادگر، خنیاگر.
صفت فاعلی مرکب مرخم

مثال‌های صفت فاعلی مرکب مرخم

مثال‌های زیر، نمونه‌هایی از صفت فاعلی مرکب مرخم را نشان می‌دهند که در آن‌ها ترکیب این‌گونه است:

قید + صفت فاعلی مرخم 

  • زودرنج: زودرنجنده
  • تندرو: تندرونده
  • زودپز: زودپزنده
  • تیزرو: تیزرونده
  • دیررس: دیررسنده
  • تندنویس: تندنویسنده
  • کندفهم: کندفهمنده
  • جوان‌گرا: گراینده به جوانان
  • ظاهربین: بیننده ظاهر
  • خوش‌خرام: خوش‌خرامنده
  • سخت‌گیر: سخت‌گیرنده
  • شیک‌پوش: شک‌پوشنده
  • کم‌فروش: کم‌فروشنده
  • آسان‌گیر: آسان‌گیرنده
  • خوش‌خنده:خوش‌خندنده
  • ساده‌اندیش: ساده‌اندیشنده

در ادامه، مثال‌هایی از صفت فاعلی مرکب مرخم آورده شده است که ترکیب آن‌ها به‌صورت زیر است:

اسم + صفت فاعلی مرخم

  • دانش‌جو: جوینده دانش
  • دل‌خراش: خراشنده دل
  • مال‌اندوز: اندوزنده مال
  • خود‌فریب: فریبنده خود
  • مر‌دم‌آزار: آزارنده مردم
  • شهرآشوب: آشوبنده شهر
  • روان‌پریش: پریشنده روان
  • جان‌بخش: بخشنده جان
  • صلح‌طلب: طلبنده صلح
  • آسیب‌پذیر: پذیرنده آسیب
  • جگرسوز: سوزنده جگر
  • خداجو: جوینده خدا
  • علم‌آموز: آموزنده علم
  • ننگ‌آور: آوردنده ننگ
  • دانش‌پژوه: پژوهنده دانش
  • خیال‌باف: بافنده خیال
  • خون‌آشام: آشامنده خون
  • مردافکن: افکنده مرد
  • دل‌ربا: رباینده دل
  • حرف‌شنو: شنونده حرف
  • عیب‌پوش: پوشنده عیب
  • مردم‌گریز: گریزنده از مردم
  • خداترس: ترسنده از خدا
فیلم آموزشی مرتبط

جمع‌بندی

در این آموزش، به صفت فاعلی مرکب مرخم پرداختیم و ضمن بیان ویژگی‌های آن، مثال‌هایی را نیز بررسی کردیم. صفت فاعلی مرکب مرخم بر اساس یکی از دو الگوی اصلی زیر ساخته می‌شود:

  1. قید + صفت فاعلی مرخم: زودرنج، سهل‌گیر
  2. اسم + صفت فاعلی مرخم: دانشجو، مردم‌گریز

برخی نیز، الگوهای فرعی دارند، مانند دست‌باف (بافته دست) و مردم‌پسند (پسندیده مردم).

اگر این مطلب برای شما مفید بوده است، آموزش‌ها و مطالب زیر نیز به شما پیشنهاد می‌شوند:

بر اساس رای ۸ نفر
آیا این مطلب برای شما مفید بود؟
شما قبلا رای داده‌اید!
اگر بازخوردی درباره این مطلب دارید یا پرسشی دارید که بدون پاسخ مانده است، آن را از طریق بخش نظرات مطرح کنید.

سید سراج حمیدی دانش‌آموخته مهندسی برق است و به ریاضیات و زبان و ادبیات فارسی علاقه دارد. او آموزش‌های مهندسی برق، ریاضیات و ادبیات مجله فرادرس را می‌نویسد.

نظر شما چیست؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مشاهده بیشتر