۵ داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم – به زبان ساده + ترجمه و فایل صوتی
مطالعه داستانهای کوتاه، یکی از مؤثرترین و لذتبخشترین روشها برای یادگیری زبان انگلیسی بهشمار میآید. این کار نه تنها به گسترش دامنه لغات کمک میکند، بلکه باعث آشنایی عملی با نکات گرامری و افزایش مهارت خواندن نیز میشود. از جمله موضوعات روزمرهای که آشنایی با اصطلاحات مرتبط با آن میتواند سطح زبانی ما را ارتقا دهد، حوزه آموزش و بهویژه رابطه معلم و شاگرد است. به همین دلیل، مطالعه داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم فرصتی عالی برای تسلط بیشتر بر این مفاهیم فراهم میکند. در این پست، چند داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم را به همراه معنی فارسی آنها مرور خواهیم کرد. علاوه بر این، فایل صوتی هر داستان در کنار متن انگلیسی قرار داده شده است تا زبانآموزان ضمن یادگیری لغات پرکاربرد، با تلفظ صحیح کلمات نیز آشنا شوند. بدین ترتیب، مسیر برای یادگیری کلمات پرکاربرد انگلیسی و ساختار درست جملهها هموارتر و مؤثرتر خواهد شد.
- یاد میگیریم چرا مطالعه داستان کوتاه برای بهبود دانش زبان ما مفید است.
- یاد میگیریم چرا تمرکز بر یک موضوع خاص، هنگام مطالعه داستان کوتاه برای ما مفیدتر است.
- به کمک آزمون انتهای مطلب، عملکرد خود را از این مطلب ارزیابی خواهیم کرد.
- هر یک از داستانهای کوتاه را به کمک ترجمه مرور میکنیم.


داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم
اگر از ما بپرسند بهترین روش یادگیری لغات و ساختارهای گرامری انگلیسی چیست، یکی از سادهترین و در عین حال مؤثرترین پاسخها مطالعه داستانهای کوتاه انگلیسی است، بهویژه اگر این مطالعه بهصورت موضوعی دنبال شود، مانند خواندن داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم. چنین رویکردی نهتنها دامنه واژگان را گسترش میدهد، بلکه مهارت درک مطلب را نیز بهبود میبخشد و باعث میشود ساختارهای خشک و خستهکننده گرامری با اشتیاق و انگیزهای دوچندان فرا گرفته شوند. برخی از مهمترین فواید خواندن داستانهای کوتاه عبارتند از:
- یادگیری طبیعی و ناخودآگاه
- تقویت مهارت درک مطلب
- گسترش دایره لغات و اصطلاحات
- آشنایی با فرهنگ و بافت اجتماعی
- یادگیری ساختارهای گرامری
- افزایش انگیزه و لذت بردن از فرآیند یادگیری
- الگوبرداری برای نوشتن و صحبت کردن
در این میان، مطالعه موضوعی داستان کوتاه یکی از هوشمندانهترین راهبردها برای یادگیری زبان به شمار میرود. این رویکرد میتواند فرایند یادگیری را متمرکزتر، تخصصیتر و لذتبخشتر کند. با بهکارگیری این روش، آموزش واژگان و اصطلاحات از حالت پراکنده خارج شده و بر روی مجموعهای هدفمند از کلمات و ساختارهای زبانی متمرکز میشود.
از جمله موضوعات رایج و پرکاربرد در این زمینه «معلمی» است. با توجه به حضور پررنگ این مضمون در زندگی روزمره، مطالعه داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم نهتنها از جذابیت خاصی برخوردار است، بلکه نقشی بسزا در یادگیری هدفمند واژگان و اصطلاحات مرتبط با این حوزه ایفا میکند. در ادامه به همین منظور چند داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم و رابطه معلم و شاگرد را به همراه ترجمه و فایل صوتی مرور خواهیم کرد.

داستان کوتاه اول: Choosing Biggest Rose
در این داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم، دانشآموزان یاد میگیرند باید قدر هر چیزی را که در لحظه در دسترس آنهاست بدانند.
Choosing Biggest Rose!
Once, a teacher took her students to a village, where her family owned a mango orchard and a nursery where they grew roses.
As it was time to leave, the teacher said, “Children, having good people and meaningful relationships in our lives is very important. We must understand their value.”
One student asked, “But how do we figure out who is good and who is not?”
The teacher replied, “Let’s understand this through a small game. Go to the mango orchard and bring me the biggest mango you can find. But remember, once you move ahead, you cannot go back.”
The child went into the orchard and began carefully observing each mango. With every mango, the child thought, “Maybe a bigger mango lies ahead.”
So, he kept moving forward, leaving one mango after another. By the time he reached the end of the orchard, he realized that the biggest mango was on the first tree he passed.
Disheartened, the child returned empty-handed and shared his experience with the teacher.
The teacher smiled and said, “This is where we often make mistakes in life. In search for something better, we ignore what is right in front of us and miss out on good things.”
She gave another task to the student. She said, “Now, go and bring me the biggest rose from the nursery.”
This time, the child didn’t repeat his mistake.
He entered the nursery and picked the first big rose he saw. Confidently, he brought it back to the teacher.
The teacher said, “See, this time you trusted yourself and believed that what you found first was the best. Often, goodness doesn’t lie somewhere far away; it is already within you and around you.
ترجمه فارسی داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم
انتخاب بزرگترین گل سرخ!
روزی روزگاری، معلمی شاگردانش را به روستایی برد، جایی که خانوادهاش صاحب یک باغ انبه و یک گلخانه بودند که در آن گل سرخ پرورش میدادند.
وقت خداحافظی که شد، معلم گفت: «بچهها، کنار انسانهای خوب بودن و روابط معنادار داشتن در زندگی بسیار مهم است. ما باید ارزش آنها را درک کنیم.»
یکی از شاگردان پرسید: «اما چطور بفهمیم چه کسی خوب است و چه کسی نه؟»
معلم پاسخ داد: «بیایید این را از طریق یک بازی کوچک درک کنیم. به باغ انبه برو و بزرگترین انبهای را که میتوانی پیدا کنی برایم بیاور. اما یادت باشد، وقتی به جلو میروی، نمیتوانی برگردی.»
کودک وارد باغ شد و شروع کرد به دقت تکتک انبهها را بررسی کردن. با دیدن هر انبه، کودک فکر میکرد: «شاید یک انبه بزرگتر جلوتر باشد.»
پس، به حرکت رو به جلوی خود ادامه داد و یکی پس از دیگری انبهها را رها کرد. وقتی به انتهای باغ رسید، فهمید که بزرگترین انبه روی اولین درختی بود که از کنارش رد شده بود.
کودک که ناامید شده بود، دستخالی برگشت و تجربهاش را با معلم در میان گذاشت.
معلم لبخندی زد و گفت: «اینجاست که اغلب در زندگی اشتباه میکنیم. در جستجوی چیزی بهتر، آنچه را که درست جلوی ماست نادیده میگیریم و چیزهای خوب را از دست میدهیم.»
او تکلیف دیگری به شاگرد داد. گفت: «حالا برو و بزرگترین گل سرخ را از گلخانه برایم بیاور.»
این بار، کودک اشتباهش را تکرار نکرد.
او وارد گلخانه شد و اولین گل سرخ بزرگی را که دید، چید. با اطمینان، آن را نزد معلم آورد.
معلم گفت: «ببین، این بار به خودت اعتماد کردی و باور داشتی که آنچه اول یافتی بهترین است. اغلب، خوبی جایی دور از دسترس نیست، بلکه هماکنون در درون تو و اطرافت وجود دارد.»
جدول زیر حاوی کلمهها، عبارتها و اصطلاحات داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم است که در بالا مطالعه کردید.
| معنی کلمهها، عبارتها و اصطلاحات جدید | |
| معلم/مدرس | Teacher |
| دانشآموز | Student |
| روستا | Village |
| باغ انبه | Mango orchard |
| محل پرورش گل و گیاه | Nursery |
| معنادار | meaningful |
| رابطه | relationship |
| ارزش | value |
| بااحتیاط/محتاطانه | Carefully |
| مشاهده کردن | to observe |
| قرار داشتن | to lie |
| درک کردن | to realize |
| ناامید | Disheartened |
| دستخالی | Empty-handed |
| تقسیم کردن | to share |
| تجربه | Experience |
| اشتباه | mistake |
| در جستوجوی | In search for |
| نادیده گرفتن | to ignore |
| وظیفه/تکلیف/تسک | task |
| اعتماد کردن | to trust |
| باور داشتن | to believe |
| خوبی | Goodness |
The villagers grow coffee and maize to sell in the market.
روستاییان قهوه و ذرت میکارند تا آنها را در بازار به فروش برسانند.
نکته دوم: کلمه student با توجه به کاربرد آن در مدرسه یا دانشگاه به معنای دانشآموز یا دانشجو است. افزون بر این، معادلهایی مانند «هنرجو» و «شاگرد» هم برای آن به کار میرود.

یادگیری گرامر انگلیسی با فرادرس
اگر به یادگیری گرامر انگلیسی علاقهمندید اما برنامه شلوغتان اجازه شرکت در کلاسهای حضوری را نمیدهد، میتوانید از منابع خودآموز استفاده کنید. به این ترتیب، هر زمان و هر مکان که دوست دارید، بدون نیاز به حضور فیزیکی در کلاس، میتوانید گرامر انگلیسی را بیاموزید. برای این منظور، فرادرس منابعی را تهیه کرده است که که تمام موضوعات گرامری را از سطح مبتدی تا پیشرفته پوشش میدهند. به این ترتیب، با وجود تمام دشواریها، یادگیری گرامر انگلیسی برای شما آسان خواهد شد. برای دسترسی به این فیلمهای کاربردی، روی لینک زیر کلیک کنید.

داستان کوتاه دوم: Teacher Teaching Student Power of Association
در اینداستان کوتاه انگلیسی درباره معلم، دانشآموزان یاد میگیرند انتخاب همنشین خوب چه تأثیری بر زندگیشان دارد.
Teacher Teaching Student Power of Association
A teacher was on a walk with his students. As they strolled along a garden path, the teacher was trying to explain the importance of good company. However, the students were having difficulty understanding the true meaning behind his words.
Just then, the teacher noticed a rose plant blooming with beautiful flowers nearby. He stopped and asked one of the students to pick up a lump of soil from beneath the rose bush.
The student quickly brought the lump of soil to the teacher.
The teacher then said, “Now smell this soil.”
The student smelled it and responded with surprise, “This soil smells just like roses!”
The teacher smiled and explained, “Do you know how this ordinary soil came to smell so fragrant?
It’s because petals from the rose flowers kept falling and mixing into the soil. Over time, the soil absorbed the fragrance of the roses. This is the power of association.”
He continued, “Just like this soil, which has taken on the scent of the roses it was close to, people also absorb qualities, both good and bad of those they spend time with. That is why it is said that being in the company of good people can uplift you, while bad company can bring you down.
ترجمه فارسی داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم
معلم قدرت معاشرت را به شاگردانش میآموزد
معلمی با شاگردانش قدم میزد. وقتی در امتداد باغراههای راه میرفتند، معلم سعی داشت اهمیت همنشینی با انسان های خوب را توضیح دهد. اما شاگردان در درک معنای واقعی حرفهایش مشکل داشتند.
در همان لحظه، معلم متوجه بوته گل سرخی در همان نزدیکی شد که شکوفههای زیبایی داشت. ایستاد و از یکی از شاگردان خواست تا یک کلوخ خاک از زیر بوته گل سرخ بردارد.
شاگرد سریع آن کلوخ خاک را نزد معلم آورد.
سپس معلم گفت: «حالا این خاک را بو کن.»
شاگرد آن را بو کرد و با شگفتی پاسخ داد: «این خاک دقیقاً بوی گل سرخ میدهد!»
معلم لبخندی زد و توضیح داد: «میدانی این خاک معمولی چطور چنین بوی خوشی پیدا کرده؟ به خاطر این است که گلبرگهای گل سرخ مدام میریختند و با خاک مخلوط میشدند. با گذشت زمان، خاک عطر آن گلهای سرخ را به خود جذب کرد. این، قدرت همنشینی است.»
او ادامه داد: «درست مثل این خاک که بوی گلهای سرخی را که به آن نزدیک بود به خود گرفته، انسانها نیز ویژگیهای کسانی را که با آنها وقت میگذرانند، چه خوب و چه بد، جذب میکنند. به همین دلیل است که میگویند همنشینی با انسانهای خوب میتواند تو را بالا ببرد، در حالی که همنشینی با بدان میتواند تو را پایین بیاورد.»

اگر تا به اینجا، مطلب یادگیری انگلیسی با داستان کوتاه برای شما مفید بوده است، ادامه پست را با ما همراه باشید مطالب بیشتری را با هم بخوانیم. برای مطالعه بیشتر و دسترسی همیشگی به تمامی مطالب زبان انگلیسی از طریق موبایل، پیشنهاد میکنیم اپلیکیشن مجله فرادرس را دانلود کنید.
برای نصب اپلیکیشن رایگان مجله فرادرس، کلیک کنید.
جدول زیر حاوی کلمهها، عبارتها و اصطلاحات داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم است در بالا مطالعه کردید.
| معنی کلمهها، عبارتها و اصطلاحات جدید | |
| در حال پیاده روی بودن | (to be) on a walk |
| قدم زدن | to stroll |
| باغراه | Garden path |
| تلاش کردن/سعی کردن | to try |
| همنشینی | Company |
| با این حال/هرچند | However |
| واقعی | True |
| متوجه چیزی شدن | to notice |
| شکوفه زدن | to bloom |
| نزدیک | Nearby |
| پرسیدن | to ask |
| برداشتن | to pick up |
| تکه | Lump |
| خاک | Soil |
| پاسخ دادن | to respond |
| عادی | Ordinary |
| رایحه | Fragrant |
| گلبرگ | Petal |
| در طول زمان | Over time |
| جذب کردن | to absorb |
| رابطه/معاشرت/نشست و برخاست | Association |
| ویژگی | quality |
| صرف کردن/گذراندن | to spend |
| در حلقه دوستان کسی بودن | to be in the company of |
| بالا کشیدن | to uplift |
| پایین کشیدن | to bring down |
I am not in the mood for company.
من حوصله معاشرت ندارم.
داستان کوتاه سوم: Why Try Again? Teacher Lesson about Failure
در این داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم، استاد به شاگردش یاد میدهد موفقیت حاصل تلاشهای مستمر است، حتی اگر بارها ناکام بماند.
Why Try Again? Teacher Lesson about Failure
Ramu began a business with great enthusiasm, but just a few months later, it went under.
After some time passed, Ramu still hadn't started any new work.
His teacher learned about his situation and invited him over to his home.
The teacher welcomed Ramu, and they talked for a bit about each other's well-being.
Then the teacher asked, “Why don’t you start doing some other work?”
Ramu replied, “I started a business. I worked extremely hard and dedicated myself fully to that job. I worked 24/7 and yet that business failed.”
The teacher tried to console him, saying, “But that’s life, sometimes we get success at what we do, and sometimes we don’t. This doesn’t mean that we stop working.”
“What’s the point of doing work when I can’t be sure of success?” Ramu replied with a bit of annoyance.
The teacher took Ramu to a room and showed him a dead tomato plant. He said, “Look at this...”
Ramu was confused and said, “It’s dead, useless. Why are you showing it to me?”
The teacher replied, “When I sowed its seed, I did everything right for it. I watered it, fertilized it, and sprayed it with pesticide. I took great care of it, but it still died.”
The teacher stopped for a bit and then said, “Doing Work is the same. No matter how hard you try, you cannot decide what happens in the end. Only you can control those things which are in your hands, and you should leave the rest to God.”
Ramu asked, “But if there is no guarantee of success, then what’s the use of trying to do anything?”
The teacher said, “Many people do not try to do anything big in their lives, thinking this.”
“What’s wrong with thinking that… When even after giving so much hard work, so much money, so much time, if success is only a matter of chance, then what is the use of doing so much?” said Ramu and was about to leave.
Just then, the teacher stopped and said, “Before you leave, I want to show you one more thing.”
He took Ramu to another room and opened the door. There was a pile of big red tomatoes lying there.
Ramu asked, “Why are you showing me this?”
Just then, the teacher said, “These tomatoes you see are the result of not giving up on growing plants even after failing before. I didn’t stop after seeing those dead plants. I again sowed seeds and took care of them, and this time the plant grew.
If you consistently do the right things, your chances of success will significantly increase. But if you give up because of one or two failures, then life does not give you any reward.”
Ram Singh had now read the lesson of success; he understood what he had to do now, and he left with renewed vigor.
ترجمه فارسی داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم
چرا دوباره تلاش کنم؟ درس معلم درباره شکست
رامو کسب و کاری را با اشتیاق فراوان شروع کرد، اما چند ماه بعد، کسب و کارش شکست خورد.
پس از آن، مدتزمانی گذشت اما رامو کار جدیدی را شروع نکرد. معلمش از وضعیت او با خبر شد و او را به خانهاش فرا خواند.
معلم از رامو استقبال کرد و آنها مدتی در مورد حسوحال یکدیگر گفتگو کردند.
سپس معلم پرسید: «چرا کار دیگری را شروع نمیکنی؟»
رامو پاسخ داد: «من کسب و کاری را راه انداختم. بسیار سخت کار کردم، همه وجودم را برای آن کار گذاشتم. شبانهروز کار کردم و با این حال آن کسب و کار شکست خورد.»
معلم سعی کرد او را دلداری دهد و گفت: «اما زندگی همین است، گاهی در کاری که میکنیم موفق میشویم و گاهی نمیشویم. معنیاش این نیست که دست از کار بکشیم.»
رامو با کمی ناراحتی پاسخ داد: «وقتی نمیتوانم از موفقیت مطمئن باشم، کار کردن چه فایدهای دارد؟»
معلم رامو را به اتاقی برد و در حالی که یک بوته گوجهفرنگی خشک شده را به او نشان داد، گفت: «به این نگاه کن ...»
رامو گیج شد و گفت: «این که خشک شده، بیفایده است. چرا آن را به من نشان میدهی؟»
معلم پاسخ داد: «وقتی بذر آن را کاشتم، همه کارها را درست برایش انجام دادم. به آن آب و کود و آفتکش دادم. خیلی خوب از آن مراقبت کردم اما باز هم خشک شد.»
معلم کمی مکث کرد و سپس گفت: «کار کردن هم همینطور است... مهم نیست چقدر سخت تلاش میکنی، نمیتوانی تعیین کنی که در نهایت چه اتفاقی میافتد. تو فقط میتوانی آن چیزهایی را که در اختیار توست کنترل کنی و بقیه را باید به سرنوشت واگذار کنی.»
رامو پرسید: «اما اگر هیچ تضمینی برای موفقیت نباشد، پس تلاش برای انجام هر کاری چه فایدهای دارد؟»
معلم گفت: «خیلی از مردم با این طرز فکر، تلاش نمیکنند کار بزرگی در زندگیشان انجام بدهند.»
رامو گفت: «این طرز فکر چه اشکالی دارد؟ وقتی حتی پس از این همه تلاش، این همه پول، این همه زمان، اگر موفقیت فقط یک مسأله شانسی باشد، پس این همه کار کردن چه فایدهای دارد؟» و خواست که برود.
همان موقع معلم جلوی او را گرفت و گفت: «قبل از اینکه بروی، میخواهم یک چیز دیگر را به تو نشان دهم...»
او رامو را به اتاق دیگری برد و در را باز کرد. آنجا انبوهی از گوجهفرنگیهای قرمز بزرگ روی هم ریخته بود.
رامو پرسید: «چرا این را به من نشان میدهی؟»
همان موقع معلم گفت: «این گوجهفرنگیهایی که میبینی نتیجه تسلیم نشدن در برابر کاشت گیاهان است، با اینکه پیش از این شکست خورده بودم. با اینکه آن هم گیاه پژمرده را دیدم، دست از تلاش نکشیدم. دوباره بذرها را کاشتم و از آنها مراقبت کردم و این بار گیاه رشد کرد.
به همین ترتیب، اگر به انجام درست کارها به طور مداوم ادامه دهی، شانس موفقیتت بسیار افزایش مییابد. اما اگر به خاطر یکیدو شکست، تسلیم شوی، زندگی هیچ پاداشی به تو نمیدهد.»
رام سینگ حالا درس موفقیت را خوانده بود، فهمید که حالا باید چه کار کند و با شور و نشاطی تازه آنجا را ترک کرد.
| معنی کلمهها، عبارتها و اصطلاحات جدید | |
| دوباره | Again |
| شکست | Failure |
| کسبوکار | Business |
| اشتیاق | Enthusiasm |
| ورشکست شدن/شکست خوردن (شرکت یا کسبوکار) | to go under |
| فهمیدن/مطلع شدن | to learn |
| دعوت کردن | to invite |
| پاسخ دادن | to reply |
| بهشدت | Extremely |
| وقف کردن | to dedicate |
| بیستوچهارساعته کار کردن | to work 24/7 |
| شکست خوردن | to fail |
| آرام کردن | to console |
| موفقیت | Success |
| گیج کردن | to confuse |
| کاشتن بذر | to sow seed |
| آب دادن | to water |
| کود دادن | to fertilize |
| آفتکش | Pesticide |
| تضمین | Guarantee |
| رشد کردن | to grow |
| بهطور مستمر | Consistently |
| بهطور قابلتوجه | Significantly |
| درس | Lesson |
| ترک کردن | to leave |
| شور و انرژی | Vigor |
We were all shocked to learn of his death.
وقتی از درگذشت او مطلع شدیم همه ما شوکه شدیم.
I later learned that the message had never arrived.
کمی بعد مطلع شدم پیغام هیچگاه نرسیده است.
I learned about the accident later.
من بعداً از تصادف مطلع شدم.
داستان کوتاه چهارم: Different Point of View
در این داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم، دانشآموزان یاد میگیرند که باید هر مسئلهای را از جنبههای مختلف بررسی کنند و پیش از مخالفت با دیگران باید موضوع مورد بحث را از چشمانداز طرف مقابل ببینند.
Different Point of View
Mr. Johnson was teaching a class when he heard two children arguing at the back of the room.
He asked, “What’s going on? Why are you two fighting?”
Alex said, “Sir, Ben is being stubborn and won’t listen to me.”
Ben replied, “Sir, what Alex is saying is totally wrong, so there’s no reason to listen to him.”
They started arguing again. Mr. Johnson asked them to come to the front.
Once they reached his desk, he asked Alex to sit on the right side and Ben on the left.
He took out a large ball from under the desk and placed it in the middle.
“Alex, what color is this ball?” Mr. Johnson asked.
“It’s white,” Alex replied.
He then asked Ben the same question.
“It’s black,” Ben said.
Both were confident in their answers, which led them to argue again about the ball’s color.
Mr. Johnson calmed them down and said, “Now switch seats and tell me the color again.”
Ben sat on the right and Alex on the left. This time, their answers changed. Alex said the ball was black, and Ben said it was white.
Mr. Johnson explained, “Kids, this ball has two colors. On one side, it looks black, on the other, white. The same goes for many things in life; they can look different depending on your perspective. So if you ever disagree with someone, don’t assume they’re completely wrong. Try to understand their point of view, and explain yours calmly. That’s how you will have a real conversation.”
The two students understood and stopped arguing.

ترجمه فارسی داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم
دیدگاه متفاوت
آقای جانسون مشغول تدریس در کلاس بود که ناگهان صدای مشاجره دو کودک را از انتهای کلاس شنید.
او پرسید: «چه خبر شده؟ چرا با هم دعوا میکنید؟»
الکس گفت: «آقا، بن سر حرف خودش اصرار دارد و به من گوش نمیدهد.»
بن پاسخ داد: «آقا، حرفی که الکس میزند کاملاً اشتباه است، بههمینخاطر دلیلی ندارد به او گوش دهم.»
آنها دوباره شروع به مشاجره کردند. آقای جانسون از آنها خواست که جلوی کلاس بیایند.
وقتی به میز او رسیدند، از الکس خواست سمت راست میز و از بن خواست سمت چپ میز بنشیند.
او توپ بزرگی را از زیر میز بیرون آورد و در وسط قرار داد.
آقای جانسون پرسید: «الکس، به من بگو این توپ چه رنگی است؟»
الکس پاسخ داد: «سفید است.»
سپس همان سؤال را از بن پرسید.
بن گفت: «سیاه است.»
هر دو به پاسخ خود اطمینان کامل داشتند و این امر باعث شد دوباره بر سر رنگ توپ با یکدیگر مشاجره کنند.
آقای جانسون آنها را آرام کرد و گفت: «حالا جای خود را عوض کنید و دوباره به من بگویید توپ چه رنگی است.»
بن در سمت راست و الکس در سمت چپ نشستند. این بار پاسخ آنها تغییر کرد.
الکس گفت توپ سیاه است و بن گفت سفید است.
آقای جانسون توضیح داد: «بچهها، این توپ دو رنگ دارد. از یک طرف سیاه به نظر میرسد و از طرف دیگر سفید. بسیاری از چیزها در زندگی نیز چنین هستند؛ بسته به دیدگاه شما ممکن است متفاوت به نظر برسند. بنابراین اگر زمانی با کسی اختلاف نظر پیدا کردید، تصور نکنید که او کاملاً اشتباه میکند. سعی کنید از دیدگاه او به موضوع نگاه کنید و دیدگاه خود را نیز با آرامش برایش توضیح دهید. این گونه است که میتوانید یک گفتوگوی واقعی داشته باشید.»
دو دانشآموز متوجه منظور او شدند و از مشاجره دست کشیدند.
| معنی کلمهها، عبارتها و اصطلاحات جدید | |
| دیدگاه | Point of view |
| بحث و مشاجره کردن | to argue |
| مجادله و بحث کردن | to fight |
| یکدنده/لجباز | Stubborn |
| گوش دادن | to listen |
| در اشتباه بودن | to be wrong |
| بهکل/کاملاً | Totally |
| دلیل | Reason |
| چشمانداز | Perspective |
| مخالفت کردن | to disagree |
| تصور کردن | to assume |
| بهآرامی | Calmly |
| مکالمه | Conversation |
| درک کردن | to understand |
Both of them stopped arguing.
هر دوی آنها دست از مشاجره کشیدند.
آموزش زبان انگلیسی با فرادرس
یادگیری زبان انگلیسی یکی از دلمشغولیهای افراد مختلف است؛ با این حال، دسترسی نداشتن به آموزشگاه، دوری راه و مسائل مشابه برخی اوقات مانع از یادگیری زبان میشود. برای رفع این مشکل، فیلمهای آموزشی، پادکستها و سایر منابع نوشتاری و گفتاری امکان یادگیری خودخوان زبان انگلیسی را فراهم میکنند. در این راستا، فرادرس منابعی را در اختیار علاقهمندان گذشته است که مسیر یادگیری زبان انگلیسی بهصورت خودخوان توسط آنها هموار میشود. این منابع تمام سطوح را پشتیبانی میکنند و تمام نکتهها و مباحث زبان را از مبتدی تا پیشرفته پوشش میدهند. برای مشاهده فیلمهای آموزش زبان انگلیسی در فرادرس روی لینک زیر کلیک کنید.

داستان کوتاه پنجم: Finding Other’s Mistakes
در این داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم، دانشآموز میآموزد که نباید بهخاطر ایرادگرفتنهای دیگران دست از اهداف خود بردارد.
Finding Other’s Mistakes
Once, there was a school where all forms of art were taught to students. Learners from distant places would come to this school to study various artistic disciplines.
Among them was a boy named Sam, who was deeply passionate about painting. He often created beautiful landscapes and other artworks.
One day, Sam painted a piece he believed was his best work yet, having put great effort into it. He decided to display it at the school.
In the morning, he placed the painting on display along with a note that read: "If you find any mistake, please circle it with a black marker."
When Sam returned in the evening to check on his painting, he was heartbroken to see that the entire canvas was covered in black circles. It was the best painting he had ever made, and now it looked ruined. He felt sad and discouraged.
His teacher noticed Sam's low spirits and invited him to his office to ask what was wrong.
Sam shared what had happened to his painting.
The teacher smiled gently and said, "Tomorrow, create another painting and put it on display again. But this time, change the note. Write: 'If you find any mistake, please correct it yourself.'"
The next morning, Sam did exactly as his teacher advised. He placed a new painting with the revised note.
That evening, when he returned, he was surprised to find that no one had made a single correction. The painting remained untouched.
Confused, Sam went to his teacher and asked why this had happened.
The teacher explained, "People find it easy to point out flaws in others' work. But when it comes to fixing those flaws themselves, few are willing to take responsibility."
He continued, "The lesson here is simple: No matter how hard you try, there will always be people who focus on what's wrong. Don't let their criticism discourage you. Keep working hard and stay committed to your goals."

ترجمه فارسی داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم
یافتن اشتباهات دیگران
روزی روزگاری، مدرسهای بود که در آن همه نوع هنری به هنرجویان آموزش داده میشد. هنرجویان از راههای دور به این مدرسه میآمدند تا رشتههای هنری مختلف را بیاموزند.
در میان آنها، پسری به نام سام بود که به نقاشی علاقهی زیادی داشت. او اغلب تابلوهای زیبایی از منظره و دیگر موضوعات میکشید.
یک روز، سام تابلویی کشید و با خودش فکر کرد که این بهترین کاری است که تا به حال انجام داده، چون زحمت زیادی برایش کشیده بود. او تصمیم گرفت تابلو را در مدرسه به نمایش بگذارد.
صبح روز بعد، تابلو را در محلی برای نمایش گذاشت و کنارش یادداشتی نوشت: «اگر ایرادی میبینید، لطفاً آن قسمت را با ماژیک مشکی دایره بکشید.»
وقتی عصر برگشت تا تابلو را ببیند، دلش شکست. تمام سطح تابلو با دایرههای مشکی پوشانده شده بود. بهترین نقاشیای که تا آن زمان کشیده بود، حالا خراب به نظر میرسید. سام غمگین و ناامید شد.
معلمش متوجه ناراحتی او شد و او را به دفترش دعوت کرد تا علت را جویا شود.
سام ماجرای تابلو را برای معلمش تعریف کرد.
معلم لبخند ملیحی زد و گفت: «فردا یک تابلو دیگر بکش و دوباره به نمایش بگذار. اما این بار یادداشت را عوض کن. بنویس: «اگر ایرادی میبینید، لطفاً خودتان آن را اصلاح کنید.»
سام فردای آن روز دقیقاً طبق گفتهی معلمش عمل کرد. تابلو را با یادداشت جدید به نمایش گذاشت.
آن شب وقتی برگشت، با تعجب دید که هیچکس حتی یک اصلاحیه هم روی تابلو انجام نداده است. تابلو دستنخورده باقی مانده بود.
سام که گیج شده بود، پیش معلمش رفت و علت را پرسید.
معلم برایش توضیح داد: «برای مردم خیلی راحتتر است که عیب کار دیگران را ببینند و به آن اشاره کنند. اما وقتی نوبت به این میرسد که خودشان آن عیب را برطرف کنند، کمتر کسی حاضر به پذیرفتن این مسئولیت میشود.»
و در ادامه گفت: «نتیجهاش ساده است: مهم نیست چقدر تلاش میکنی، همیشه کسانی هستند که روی نقاط ضعف تمرکز کنند. نگذار این انتقادها ناامیدت کند. به تلاشت ادامه بده و برای رسیدن به هدفهایت مصمم باش.»
| معنی کلمهها، عبارتها و اصطلاحات جدید | |
| رشتههای هنری | artistic disciplines |
| پرشور | passionate |
| چشمانداز | landscape |
| اثر هنری | artwork |
| نمایش دادن | to display |
| دور چیزی دایره کشیدن | to circle |
| ماژیک | marker |
| بوم نقاشی | canvas |
| روحیه پایین | low spirit |
| اصلاح کردن | to revise |
| مسئولیت | responsibility |
| انتقاد | criticism |
| به چیزی متعهد ماندن | to stay committed to |
| دلسرد کردن | to discourage |
آزمون سنجش داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم
برای ارزیابی میزان یادگیری مطالب نوشتهشده در داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم که تا اینجا مرور کردهاید، در ادامه پنج سوال برای شما آماده کردهایم. پس از پاسخدهی، میتوانید روی گزینه «جواب» کلیک کنید تا گزینه درست را مشاهده کنید.
تمرین و آزمون
1. The villagers _______ coffee and maize to sell in the market.
grow
eat
2. I travelled _______ two teachers as far as Istanbul.
in the company of
with the company of
3. His teacher _______ his situation and invited him over to his home.
discuss about
learned about
4. Mr. Johnson was teaching a class when he heard two children _______ at the back of the room.
arguing
writing
5. Keep working hard and _______ your goals.
stay committed to
find committed to
جمعبندی
در این پست، پنج داستان کوتاه انگلیسی درباره معلم را به همراه ترجمه فارسی آنها مرور کردیم. برای هر داستان، کلمات و اصطلاحات کلیدی همراه با نکات کاربردی بررسی شد. همچنین به اهمیت خواندن داستان کوتاه در تقویت زبان انگلیسی پرداختیم و یاد گرفتیم مطالعه موضوعی این داستانها چه مزیتهایی بر بهبود مهارتهای زبانی ما دارد.
مطلبی که در بالا مطالعه کردید بخشی از مجموعه مطالب «مباحث متفرقه زبان انگلیسی» است. در ادامه، میتوانید فهرست این مطالب را ببینید:
- آموزش خواندن ساعت به انگلیسی – رایگان و به زبان ساده
- جواب دادن تلفن به انگلیسی + عبارت های مهم و کاربردی
- طرز صحیح نوشتن اعداد انگلیسی — با مثال و ساده
- آموزش اعداد به انگلیسی – با مثال و تمرین
- داستان کوتاه انگلیسی با افعال گذشته استمراری + ترجمه و نکات گرامری
- قواعد جمله سازی در انگلیسی – به زبان ساده + مثال، تمرین و تلفظ صوتی
- سیلاب در زبان انگلیسی چیست ؟ – توضیح به زبان ساده + مثال و تمرین
- اعضای خانواده به انگلیسی — به زبان ساده + مثال
- سلام و احوالپرسی به انگلیسی – به زبان ساده + مثال، تمرین و تلفظ
- متن انگلیسی درباره تعطیلات تابستان + نمونه متن، ترجمه و بررسی اصطلاحات
- اصطلاحات رایج انگلیسی در رستوران – با معنی و مکالمه
- برای یادگیری زبان انگلیسی از کجا شروع کنیم ؟ — بهترین راهنمای رایگان
- ۳۰ روش تقویت مکالمه انگلیسی – راهنمای کامل و ساده
- نمونه ایمیل رسمی انگلیسی – قالب های متنوع، با ترجمه
- طریقه نوشتن ایمیل رسمی به انگلیسی – از صفر تا صد
- آموزش کمک خواستن به انگلیسی + نمونه مکالمه، مثال و تلفظ صوتی
- اصطلاحات رایج انگلیسی در بازرگانی – ۱۰۰ عبارت مهم با معنی
- کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی + 600 کلمه کاربردی و ضروری
- اعداد ترتیبی در انگلیسی — مثال و تمرین
- کاربرد ویرگول در زبان انگلیسی — کامل و با مثال
- کاربرد علامت سوال در زبان انگلیسی — به زبان ساده + مثال، تمرین و تلفظ
- بهترین کتاب گرامر زبان انگلیسی – معرفی 43 عنوان ضروری
- توصیف ظاهر افراد به انگلیسی – صفات ظاهری پرکاربرد + مثال و تمرین
- کشورها و ملیت ها به انگلیسی – توضیح گرامر ملیت + تمرین و تلفظ
- اعضای صورت به انگلیسی + مثال، مکالمه، تمرین، تلفظ و ترجمه فارسی
- مسافرت به انگلیسی — 7 روش استفاده در مکالمه + تلفظ و ترجمه فارسی
- آدرس دادن به انگلیسی — آموزش اصطلاحات رایج + مثال و تلفظ
- اجزای کلام در انگلیسی یا Parts of Speech چیست؟ — به زبان ساده + مثال
- اصول نامه نگاری انگلیسی – هر آنچه باید بدانید + مثال
- 150 ضرب المثل انگلیسی رایج و کاربردی که باید بدانید + ترجمه و تلفظ












