اعضای صورت به انگلیسی + مثال، مکالمه، تمرین، تلفظ و ترجمه فارسی


همه ما در جامعهای زندگی میکنیم که پر از افراد مختلف با جنسیت، نژاد و در نتیجه ظاهر متفاوت است. هر کدام از ما شکلوشمایل مخصوص به خودمان را داریم که ما را منحصربهفرد میکند. بخشهایی از چهره ما که با بقیه فرق دارد ما را از بقیه متمایز میکند و فردیت ظاهری ما را تشکیل میدهد. دانستن واژگان اعضای صورت به انگلیسی میتواند در بسیاری از جهات زندگی به ما کمک کند. در این مطلب واژگان اعضای صورت به انگلیسی با ذکر مثال توضیح داده شده و سپس اصطلاحاتی که در آن اعضای صورت به کار رفته با چند مثال ارائه شده است.
اعضای صورت به انگلیسی
صورت تمام انسانها از اجزاء مختلفی تشکیل شده که عبارتاند از:
- پوست
- حالت صورت
- پیشانی
- شقیقه
- ابرو
- چشم
- بینی
- گونه
- گوش
- دهان
- چانه
- فک
- مو
- گردن
- موی صورت
- سایر ویژگیها
در ادامه هر کدام از این موارد به طور مجزا توضیح داده خواهد شد.
پوست
«پوست» (Skin) بزرگترین اندام بدن است که سراسر بدن را پوشانده است. رنگ پوست طبیعی افراد با توجه به محل زندگی آنها با هم فرق دارد. معمولا یکی از روشهای تشخیص ملیت افراد بر اساس رنگ پوست است. به طور کلی سه نوع رنگ پوست وجود دارد که میتوانید در جدول زیر مشاهده کنید.
رنگ پوست | |
سفیدپوست | White |
سیاهپوست | Black |
زردپوست | Brown |
برای درک بهتر اعضای صورت به انگلیسی به مثالهای زیر توجه کنید.
I have white skin, full lips, narrow turned up nose, thick curly hair and dark eyes.
من پوستی سفید، لبهایی پر، بینی باریک سربالا، موهای پرپشت فرفری و چشمان تیرهای دارم.
Dark-skinned people rarely develop skin cancer.
افرادی که پوست تیرهای دارند معمولا بهندرت دچار سرطان پوست میشوند.
A tall, well-built brown-skinned man was standing in front of the building.
مرد قدبلند خوشهیکلی با پوست زرد در جلوی ساختمان ایستاده بود.
The contrast in the dark blue backdrop and the girl's white skin is nice.
تضاد بین پسزمینه آبی تیره و پوست سفید دخترک زیبا است.
I have incredibly white skin and burn in moments of being in the sun.
پوست من بسیار سفید است و به محض ایستادن در زیر نور خورشید میسوزد.
Even dark-skinned women should use sunscreens.
حتی بانوانی که پوست تیره دارند نیز باید از ضدآفتاب استفاده کنند.
She was a mature lady with light brown skin and a special fondness for housekeeping.
او زنی بالغ با پوست زرد روشن بود که علاقه خاصی به خانهداری داشت.
I could only tell that he was a dark-skinned man.
فقط توانستم تشخیص بدهم که او مردی با پوست تیره بود.
A million dark-skinned children die in Bangladesh because of hunger.
میلیونها کودک با پوست تیره در بنگلادش بهخاطر گرسنگی در حال تلف شدن هستند.
She had bright red hair, very pale white skin, and freckles.
او موهای قرمز روشن، پوست بسیار سفید و ککومک داشت.
Maggie was 5 feet 5 inches tall and big-boned, with dark brown skin.
«مگی» قدی به بلندی 5 فوت و 5 اینچ، جثه درشت و پوست زرد تیرهای داشت.
Jack had dark skin, thick black curly hair, and a long beard.
«جک» پوست تیره، موهای فرفری پرپشت و ریش بلندی داشت.
Ginny tried to turn and run, but behind her stood a dark-skinned security guard, blocking her way.
«جینی» سعی کرد بچرخد و فرار کند، اما نگهبانی با پوست تیره پشت سرش ایستاده و راهش را بسته بود.
She was a rather fine-looking, Broad-shouldered, brown-skin woman of about forty years of age.
او زنی زیبا، چهارشانه و زردپوست بود و چیزی حدود چهل سال سن داشت.
Dark purplish veins cut through her pale white skin.
رگهای تیرهای که به بنفش میگراییدند از میان پوست سفید رنگپریدهاش نمایان بودند.
She was dark-haired and dark-skinned, with plain features, young but with a Furrowed face.
او موهای تیره، پوست تیره با چهرهای معمولی داشت و با آنکه جوان بود، پوستش چینوچروک داشت.

حالت صورت
معمولا صورت افراد شکل مشخصی ندارد و افراد از این نظر با یکدیگر فرق میکنند. البته که گنجاندن حالت صورت تمام افراد در اشکال هندسی خاص شاید ممکن نباشد، اما معمولا اکثر افراد در یکی از دستههایی قرار میگیرند که در جدول زیر ذکر شده است.
حالت صورت | |
صورت بیضی | Oval face |
صورت گرد | Round face |
صورت مربعی | Square face |
صورت لوزی | Diamond face |
صورت قلبی | Heart face |
صورت کشیده/مستطیلی | Oblong face |
برای درک بهتر اعضای صورت به انگلیسی به مثالهای زیر توجه کنید.
He has beautiful eyes and an oval face.
او چشمانی زیبا و صورتی بیضیشکل دارد.
He was chosen for the role because of his large belly, round face, and facial hair, which were thought to be mayoral features.
او بهخاطر شکم بزرگ، صورت گرد و ریش خود برای آن نقش انتخاب شد چون ویژگیها به نظر همه مختص شهردارهاست.
Pitt has an oval face and a thin beard.
«پیت» صورت بیضیشکل و ریش کمپشتی دارد.
An oval face can handle almost any sort of bang.
هر مدل موهای چتری به صورت بیضیشکل میآید.
Diamond faces are very angular.
صورتهای شکل الماس زاویههای زیادی دارند.
Those sunglasses look hip on someone with a square jaw, but they might be unflattering on someone with a delicate, heart-shaped face.
آن عینک آفتابی به کسی میآید که فکش زاویهدار است، اما ممکن است روی صورت کسی که چهره ظریف قلبیشکل دارد خوب نباشد.
Oblong face can be very attractive for men.
صورت کشیده مردان میتواند بسیار جذاب باشد.
He is described to have a round face, big ears, a long nose, a thin mouth, and a beard which overshadows his face.
توصیف کردهاند که او صورتی گرد، گوشهای بزرگ، بینی دراز، دهان باریک و ریشی دارد که کل صورتش را پوشش داده است.
Davey is a blond, square-faced, English man with a powerful athletic body.
«دیوی» مرد انگلیسی مو طلایی، با صورتی زاویهدار و بدن ورزشکاری قوی است.
He had an oblong-shape face with thick black hair and a goatee.
او صورتی کشیده با موهای پرپشت مشکی و ریش بزی داشت.
I looked up and saw a square face and smiling eyes anxious to put me at ease.
من سرم را بلند کردم و صورتی مربعیشکل با چشمانی مهربان دیدم که منتظر بود خیالم را راحت کند.
Do you have a diamond face shape?
تو صورتی به شکل الماس داری؟
پیشانی
«پیشانی» (Forehead) به بخش بالایی سر گفته میشود که بالای ابروها قرار دارد. برای درک بهتر اعضای صورت به انگلیسی به مثالهای زیر توجه کنید.
The stone struck her on the forehead.
سنگ به پیشانی او برخورد کرد.
He hit his forehead with the palm of his hand.
او با کف دست به پیشانیاش زد.
My dad kissed my forehead and went to work.
پدرم پیشانیام را بوسید و سرکار رفت.
The child's forehead burns with fever.
پیشانی کودک دارد از تب میسوزد.
There was a dark smudge on his forehead.
لکه سیاهی روی پیشانیاش بود.
I touched his forehead. He felt hot and feverish.
به پیشانیاش دست زدم. او داغ و تبدار بود.
Sweat is dripping from his forehead.
عرق در حال چکیدن از پیشانیاش است.
He had a scar on his forehead.
روی پیشانی او جای زخمی بود.
He paused to wipe the sweat from his forehead.
او دست نگه داشت تا عرق را از پیشانیاش پاک کند.
His hair spilled in curls over his forehead.
موهای فرفریاش روی پیشانیاش ریخته بود.
His hat was tipped over his forehead.
کلاهش روی پیشانیاش افتاده بود.
My mother gave me a kiss on the forehead.
مادرم بوسهای بر پیشانیام زد.
Her forehead was beaded with sweat.
روی پیشانیاش قطرات عرق نشسته بود.
He has a broad forehead.
او پیشانی بلندی دارد.
Is a high forehead indicative of great mental power?
آیا پیشانی بلند نشاندهنده قدرت ذهنی بالا است؟
He retook my hand and placed it on his forehead.
او دوباره دستم را گرفت و آن را روی پیشانیاش گذاشت.
He groaned and slapped his forehead, as if suddenly remembering something obvious.
او غرید و ضربهای به پیشانیاش زد، گویی ناگهان چیزی بدیهی را به یاد آورده بود.
Blood poured from a deep gash in her forehead.
خون از شکاف عمیق روی پیشانیاش سرازیر شد.
He has a round face with a high forehead.
او صورت گرد و پیشانی بلندی دارد.
شقیقه
«شقیقه» یا «گیجگاه» (Temple) به قسمتهای کناری سر در پشت چشمها گفته میشود که مستقیما به گوش متصل است. چند مثال در مورد شقیقه را میتوانید در ادامه ببینید.
The vein at his temple can be seen when he is angry.
وقتی که او عصبانی است رگ روی شقیقهاش مشخص میشود.
She felt a dull ache in her right temple, heralding a migraine.
او در شقیقه سمت راستش احساس درد خفیفی کرد که حاکی از [شروع] میگرن بود.
When you have a headache, you should massage your temples.
وقتی سردرد دارید، باید شقیقههای خود را ماساژ دهید.
Everyone has two temples.
همه دو شقیقه دارند.
If you hit your head too hard, you can damage your temples.
اگر به سرتان ضربه شدیدی بخورد، ممکن است به شقیقههایتان آسیب برسانید.
He had black hair, greying at the temples.
او موهای سیاهی داشت که در اطراف شقیقههایش جوگندمی شده بود.

ابرو
«ابرو» (Eyebrow) موهایی است که بر روی پوست صورت در بالای چشم به شکل یک خط یا قوس میروید. ابرو عضو مهمی از انسان است که برای زیبایی و محافظت از چشم در چهره قرار گرفته است. در زبان انگلیسی برای صحبت در مورد ابرو از جملههای زیر استفاده میکنیم.
He raised one eyebrow in a meaningful way.
او یکی از ابروانش را به شکل معناداری بالا انداخت.
Her thin eyebrow is well penciled.
ابروی نازک او بهخوبی مداد کشیده شده است.
The injured party sustained a cut above the eyebrow and bruising to the cheek.
بالای ابروی شخص مجروح خراش برداشته و گونهاش کبود شده است.
He scratched his head and arched his thick eyebrows.
او سرش را خاراند و ابروی کلفتش را بالا انداخت.
She had blue eyes and bushy eyebrows and danced like an angle.
او چشمان آبی و ابروهای پرپشتی داشت و مانند پریها میرقصید.
"Oh really?" he said, arching an eyebrow.
او در حالی که ابرویی بالا انداخته بود گفت: «اوه، جدی؟»
چشم
چشم (Eye) عضو اصلی اولین حس از حواس پنجگانه یعنی بینایی است. در ادامه موارد زیر را در مورد چشمها به طور مجزا بررسی خواهیم کرد:
- اجزا چشم
- رنگ چشم
- شکل چشم
اجزاء چشم
چشم از بخشهای مختلفی تشکیل شده است که بارزترین آنها در جدول زیر ذکر شده است.
اجزاء چشم | |
مژه | Eyelashes |
پلک | Eyelid |
عنبیه چشم | Iris |
مردمک چشم | Pupil |
کره چشم | Eyeball |
برای درک بهتر اعضای صورت به انگلیسی به مثالهای زیر توجه کنید.
His eyelids began to droop from sleeplessness.
پلکهای او کمکم از شدت بیخوابی بسته شدند.
I have been in my house like an iris in an eye with the eyelid shut.
من در خانه بودهام، مانند عنبیهای در چشم با پلک بسته.
Only use eyelash curlers if your lashes are very straight.
فقط هنگامی که مژههای شما زیادی صاف هستند از فرمژه استفاده کنید.
My sister has long eyelashes.
مژههای خواهر من خیلی بلند هستند.
She has the curliest eyelashes I have ever seen.
مژههای او فرفری ترین مژههایی هستند که تابهحال دیدهام.
You have such beautiful eyelashes.
مژههای تو واقعا زیبا هستند.
Her eyes were almond shaped, the brown of the iris so dark that it was almost black.
چشمان او بادامی و رنگ قهوهای عنبیه آن آنچنان تیره بود که به سیاهی میگرایید.
Kathrine's large eyes were pinned to his, her pupils dilated and breathing quick.
چشمان درشت «کاترین» به چشمان او دوخته شده بود. مردمکهای چشمانش گشاد شده بود و تندتند نفس میکشید.
The two men stood eyeball to eyeball, shouting insults at each other.
آن دو مرد چشم در چشم ایستاده بودند و با فریاد به یکدیگر ناسزا میگفتند.
رنگ چشم
رنگهای اصلی چشم مردم جهان در جدول زیر ارائه شده است.
رنگ چشم | |
چشمهای قهوهای | Brown eyes |
چشمهای مشکی | Black eyes |
چشمهای آبی | Blue eyes |
چشمهای سبز | Green eyes |
چشمهای عسلی | Hazel eyes |
به مثالهای زیر برای توصیف اعضای صورت به انگلیسی توجه کنید.
He stared at me with those trusting, curious hazel eyes.
او با آن چشمان عسلی کنجکاو و آکنده از حس اعتمادش به من نگاه کرد.
Her blue eyes were large, and she looked tired.
چشمان آبی او درشت بودند و به نظر خسته میرسید.
She arrives with a green drink in her hand, giant hazel eyes sparkling.
او با لیوان حاوی نوشیدنی سبز رنگی در دستش آمد و چشمان درشتش برق میزدند.
Charlotte looked at Sam, big brown eyes incredibly sad.
«شارلوت» به «سم» نگاه کرد که چشمان بزرگ قهوهای او پر از غم بود.

شکل چشم
برای توصیف شکل چشم افراد میتوانیم از واژگانی استفاده کنیم که در جدول زیر ارائه شده است.
شکل چشم |
Almond-shaped eyes |
چشمهای بادامی |
Almond is a kind of nut. This shape is considered the most attractive for people’s eyes. |
Round shaped eyes |
چشمهای گرد |
Round eyes are usually large, prominent and look more circular. |
Down-turned eyes |
چشمهای روبهپایین/افتاده |
Down-turned eyes give someone a sad appearance. |
Upturned eyes |
چشمهای روبهبالا/کشیده |
Upturned eyes give someone a cheerful, happy appearance. |
Deep-set eyes |
چشمهای گود |
Deep-set eyes are eyes that seem ‘sunken’ or deeper into the face. This often gives someone a serious expression. |
Wide-set eyes |
چشمهای دور از هم |
Wide-set eyes are eyes that are not close together. |
Close-set eyes |
چشمهای نزدیکبههم |
Close-set eyes are close together. |
Big eyes |
چشمهای درشت |
Eyes which are bigger than average. |
Small eyes |
چشمهای کوچک |
Eyes which are smaller than average. |
Hooded/lidded eyes |
چشمهای کلاهدار/با پلک افتاده |
Hooded eyes are an eye shape where excess skin and soft tissue around the eyebrow covers the eyelid, but not the eye itself. |
Doe eyes |
چشمهای آهو |
having large, innocent-looking, dark eyes. |
Beady eyes |
چشمهای مهرهای/ریز و گرد |
we use this to talk about someone who has eyes that make someone look untrustworthy! |
Boss-eyed |
چشمهای انحرافدار |
if someone has eyes that look like they are looking at two different things we use this expression. It is a negative term. |
Pop-eyed |
چشمهای بابا قوری |
to describe someone with prominent eyes that appear to be popping out of their head! Nor a positive term. (offensive) |
Piggy eyes |
چشمهای ریز |
it means someone had small eyes. (offensive) |
Heavy eyes |
چشمهای افتاده |
A person that over drinks their share of alcohol where you see the eyelids almost or mostly close due to the effects. |
به مثالهای زیر برای توصیف اعضای صورت به انگلیسی توجه کنید.
Her doe eyes were wide and her hand trembled so slightly.
چشمان آهویی او گشاد شده بودند و دستش کمی میلرزید.
I didn't want to see her judgy beady eyes looking back at me so I avoided her.
دلم نمیخواست چشمم به چشمان ریز و قضاوتگر او بیفتد، بنابراین از او اجتناب کردم.
He had grey close-set eyes.
او چشمان خاکستری نزدیکبههم داشت.
بینی
بینی قسمتی مخروطیشکل در میانه صورت است که وظیفه آن شامل انجام عمل دم و بازدم و همچنین تشخیص دادن بوها میشود. بینی انواع مختلفی دارد که میتوانید رایجترین آنها را در جدول زیر ببینید.
واژگان توصیف شکل بینی |
High/Tall nose |
بینی دراز |
A high or tall nose is a nose with a high bridge. The bridge of the nose is the top part where it joins the brow or forehead. |
Bulbous nose |
بینی گوشتی |
A bulbous nose is not considered attractive. The main part of the nose is rounded and like a bulb shape. |
Hooked nose |
بینی عقابی |
A hooked nose is shaped like a hook. It is also considered unattractive. |
Roman nose |
بینی رومی |
A Roman nose is a little like a hooked nose. There is a defined curve in the nose. |
Button nose |
بینی دکمهای |
A button nose is small with a very low bridge. It can look cute on a child, but most adults don’t want this kind of nose. |
Small nose |
بینی کوچک |
A small nose is small for the overall proportion of the face. |
Big nose |
A big nose is big for the overall proportion of the face. |
بینی بزرگ |
Upturned nose |
بینی سربالا |
An upturned nose is one with a tip that's angled upward. |
Straight/Grecian nose |
بینی یونانی |
A Grecian nose is often referred to as a straight nose as it is most identifiable by its straight bridge and narrow nostrils. |
Flat nose |
بینی پهن |
A flat nose has a low nasal bridge. |
Bumpy nose |
بینی قوزدار |
A bumpy nose has a bump in its nasal bridge. |
Pointed nose |
بینی نوکتیز |
A pointed nose has a sharp or projecting front. |
Nostrils |
سوراخ بینی |
A nostril is one of the two holes in your nose through which you breathe, smell, and (sometimes) sneeze. |
برای درک بهتر اعضای صورت به انگلیسی به مثالهای زیر توجه کنید.
The smell of gunpowder filled his nostrils.
بوی باروت سوراخهای بینیاش را پر کرد.
Kyle gave him a punch on the nose.
«کایل» مشتی به بینی او زد.
She is a young woman with a long neck ,arched eyebrows and pointed nose.
او زنی جوان با گردنی بلند، ابروهای کمانی و بینی نوکتیز است.
My nostrils get big when I get upset.
هنگام ناراحتی، سوراخهای بینیام بزرگ میشوند.
Troy was a tall, slightly tanned, and well-muscled boy with curly brown hair, a long Grecian nose, and large eyebrows.
«تروی» پسری بلندقامت، کمی برنزه با هیکلی عضلانی بود که موهای قهوهای فرفری، بینی دراز یونانی و ابروان پهنی داشت.
His brows were bushy, meeting above his large hooked nose to make a straight line across his face.
ابروان او پرپشت بودند و بالای بینی بزرگ عقابی او گره خورده بودند تا خط ممتدی بالای چهرهاش بسازند.
I closed my nostrils when I passed the dead animal.
وقتی که از کنار آن حیوان مُرده رد میشدم، سوراخهای بینیام را گرفتم.
The freckles sprinkled over that upturned nose gave her a youthful look, though Luke guessed her to be near his own age.
ککومکهایی که روی بینی سربالای او پخش شده بود چهره او را جوان نشان میداد، اگرچه «لوک» حدس زد که آن دختر همسنوسال خودش است.
When I duck my head in water, I close my nostrils.
وقتی که سرم را در آب فرو میبرم، سوراخهای بینیام را میبندم.
گونه
«گونه» (Cheek) نوعی ماهیچه حرکتی است که در زیر حفره چشمها، بین بینی و گوشها و بالای استخوان فک فوقانی قرار دارد. در زبان انگلیسی برای صحبت در مورد گونه از جملاتی نظیر مثالهای زیر استفاده میکنیم.
Teardrops rolled down her cheeks.
قطرات اشک روی گونههای او غلتیدند.
You've got a smudge of soot on your cheek.
روی گونهات لکه دوده است.
She pecked her father lightly on the cheek.
او به آرامی بوسه کوچکی بر گونه پدرش زد.
She had a tiny mole on her cheek.
او روی گونهاش خال گوشی کوچکی داشت.
Maggie leaned forward and kissed her cheek.
«مگی» به جلو خم شد و گونه او را بوسید.
A tear trickled down the old man's cheek.
قطره اشکی روی گونه پیرمرد غلتید.
You got a very cute dimple in your cheek.
تو روی گونهات چال بامزهای داری.
Anna touched his cheek gently with her fingertips.
«آنا» گونه او را به نرمی با نوک انگشتانش لمس کرد.
Karl gave him a slap on the cheek.
کارل به گونه او سیلی زد.
He pinched the child's cheek playfully.
او به شوخی لپ کودک را کشید.
Blood trickled slowly down Jack's cheek.
خون به آرامی روی گونه «جک» غلتید.
Kylie patted the baby's cheek.
«کایلی» گونه نوزاد را نوازش کرد.
He had a long, curved scar on his right cheek.
او زخم دراز و گردی روی گونه راستش داشت.
She had a dimple on her cheek which appeared when she smiled.
او روی گونهاش چالی داشت که هر موقع میخندید نمایان میشد.
Billy had rosy cheeks and blue eyes.
«بیلی» گونههای گلگون و چشمهای آبی داشت.
گوش
گوش اندامی حسی است که وظیفه دریافت صدا را بر عهده دارد. گوش افراد میتواند با توجه به ژنتیک شکلهای مختلفی داشته باشد. برخی از رایجترین شکلها در جدول زیر آورده شده است.
واژگان توصیف گوش | |
گوشهای بزرگ | Big ears |
گوشهای کوچک | Small ears |
گوشهای دراز | Long ears |
گوشهای گرد | Round ears |
گوشهای نوکتیز | Pointed ears |
گوشهای پهن/کوزهای | Jug-ears |
گوشهای برآمده | Sticking-out |
لاله گوش | Earlobe |
برای درک بهتر اعضای صورت به انگلیسی به مثالهای زیر توجه کنید.
She has got an ear infection.
گوش او عفونت کرده است.
John leaned over and whispered something in his ear.
«جان» خم شد و چیزی در گوش او زمزمه کرد.
His right ear was hurt in the accident.
گوش راست او در تصادف آسیب دید.
She pressed her jug ear to the door to eavesdrop.
او گوش پهنش را به دور چسباند تا فالگوش بایستد.
As soon as the two of them emerged from the dense forest, they saw two gray horse-like animals with long pointed ears, tied to a tree.
به محض آنکه هردوی آنها از میان جنگل انبوه پدیدار شدند، دو موجود اسبمانند خاکستری را دیدند که گوشهای دراز نوکتیز داشتند و به درختی بسته شده بودند.
He's got funny little pointed ears.
او گوشهای کوچک نوکتیز بامزهای دارد.
Michael's crew-cut really compliments his small ears.
موهای کوتاه «مایکل» واقعا به گوشهای کوچکش میآید.
At first I thought his jug ears were pretty goofy-looking, but I've actually come to regard them as quite cute!
گوشهای پهن او در اوایل از نظرم مضحک بود، اما الان به نظرم بسیار بامزه است!
Sarah has cute round ears and always puts her hair in a small bun.
گوشهای «سارا» بسیار گرد و بامزه است و همیشه موهایش را به شکل گوجهای کوچک میبندد.
His ears stick out like a rabbit.
گوشهای او مثل خرگوش برآمده است.
His dark hair, cut close to the scalp, only accentuated his jug ears and broad smile.
موهای تیره او که بسیار کوتاه تراشیده شده است گوشهای پهن و لبخند بزرگش را بسیار برجستهتر میکند.
I hang earrings on my earlobe.
من به لاله گوشم گوشواره میآویزم.
I like to put two earrings on my earlobe.
من دوست دارم روی لاله گوشم دو گوشواره بیاویزم.
My mom pulled my earlobes when I got in trouble.
وقتی به دردسر افتادم، مادرم گوشم را کشید.

دهان
دهان نخستین عضو دستگاه گوارش بدن است که آب و غذا برای گوارش، ابتدا وارد این عضو میشود. وظیفه دهان غذا رسانی به بدن و تولید صدا به منظور برقراری ارتباط است.دهان از بخشهای مختلفی تشکیل شده است که شناختهشدهترین آنها را میتوانید در جدول زیر مشاهده کنید.
اجزاء دهان | |
لب | Lip |
دندانها | Teeth |
زبان | Tongue |
لثه | Gum |
برای درک بهتر اعضای صورت به انگلیسی به مثالهای زیر توجه کنید.
Women use lipstick on their lips to enhance their beauty.
زنان برای افزایش زیباییشان به لبهای خود رژ میزنند.
My sister has a bad habit of biting her lips.
عادت بد خواهرم جویدن لبهایش است.
Her lip began to tremble.
لبهایش شروع کرد به لرزیدن.
You should brush your teeth every morning and night.
شما باید دندانهای خود را هر صبح و شب مسواک بزنید.
She clenched her teeth in anger.
او دندانهای خود را از شدت عصبانیت به هم فشار داد.
He has a set of false teeth.
دندانهای او مصنوعی هستند.
The dentist will have to pull that tooth.
دندانپزشک باید آن دندان را بکشد.
I burnt my tongue with the hot sauce.
من زبانم را با سس داغ سوزاندم.
She stuck her tongue at me when I told her that she lost the game.
وقتی به او گفتم که در بازی باخته است به من زباندرازی کرد.
You should always brush your tongue when you brush your teeth.
باید همیشه وقتی دندانهای خود را مسواک میزنید، زبان خود را نیز مسواک کنید.
You shouldn't use the same toothbrush to bush your teeth and tongue.
شما نباید برای مسواک زدن دندان و زبان خود از یک مسواک استفاده کنید.
In order to have healthy gums, you need to brush your teeth regularly.
برای داشتن لثه سالم باید دندانهای خود را مرتب مسواک بزنید.
If you brush your teeth too hard, your gums can bleed.
اگر دندانهای خود را زیادی محکم مسواک بزنید، ممکن است لثهتان خونریزی کند.
Using a mouthwash can help to keep your gums healthy.
استفاده از دهانشویه میتواند در حفظ سلامتی لثهتان کمک بهسزایی کند.
چانه
به پایینترین بخش صورت، «چانه» (Chin) گفته میشود. چانه افراد مختلف با هم فرق میکند. در جدول زیر میتوانید انواع رایج شکل چانه را مشاهده کنید.
چانه | |
چانه باریک | Narrow chin |
چانه پهن | Wide chin |
چانه برجسته | Prominent chin |
چانه قوی | Strong chin |
غبغب | Double-chin |
چانه فرورفته | Weak/Recessed chin/Chinless |
چانه دراز | Long chin |
چانه چالدار | Dimpled chin |
چانه مربعی | Square-shaped chin |
چانه تیز | Heart-shaped/Pointed chin |
چانه گرد | Round chin |
برای درک بهتر اعضای صورت به انگلیسی به مثالهای زیر توجه کنید.
His chin was round and had a cute dimple.
چانه او گرد بود و چال بامزهای داشت.
He tucked his napkin under his prominent chin.
او دستمالش را زیر چانه برجستهاش گذاشت.
He stroked his wide chin thoughtfully.
او متفکرانه ضربهای به چانه پهنش زد.
The maid had a double chin and sturdy body.
خدمتکار غبغب و جثهای درشت داشت.
فک
به آرواره انسان که در واقع عضوی از بدن است که وظیفهٔ جویدن غذا را بر دوش دارد «فک» (Jaw) گفته میشود. چند مثال از نحوه به کار بردن فک در جملات انگلیسی را میتوانید در ادامه مشاهده کنید.
He had a firm, square jaw.
او فک زاویهدار محکمی داشت.
When I saw him, my jaw dropped.
وقتی او را دیدم دهانم از تعجب باز ماند.
When I opened my mouth, my jaw hurt.
وقتی دهانم را باز کردم، فکم درد گرفت.
I broke my jaw in the accident.
فکم در تصادف شکست.
She’s got a very determined jaw.
او فک محکمی دارد (مصمم است).
مو (Hair) عضوی روینده روی پوست انسان است که رنگ و حالت آن با توجه به محل زندگی و ژنتیک افراد با یکدیگر فرق میکند. مو به طور کلی به دو دسته تقسیم میشود که عبارت است از:
- رنگ مو
- مدل مو
در ادامه این موارد را در کنار هم بررسی خواهیم کرد.
رنگ مو
رنگ موهای افراد مختلف با توجه به ژنتیک آنها با یکدیگر فرق میکند. تعدادی از رایجترین رنگ موهای طبیعی انسان را میتوانید در جدول زیر مشاهده کنید.
رنگ مو | |
موی مشکی | Black hair |
موی قهوهای | Brown hair |
موی قرمز | Red hair |
موی جوگندمی/سفید | Grey or White hair |
موی بلوند/طلایی | Blonde hair |
- توجه داشته باشید که در دنیا رنگ موهای دیگری نیز وجود دارد که معمولا غیرطبیعی و رنگ شده با مواد شیمیایی است که در جدول بالا ذکر نشده است.
- برای صحبت در مورد روشن یا تیره بودن رنگ مو از واژههای «light» و «dark» استفاده میکنیم.
برای درک بهتر نحوه صحبت در مورد اعضای صورت به انگلیسی به مثالهای زیر توجه کنید.
Her thick blonde hair framed her face.
موهای پرپشت طلایی او دور صورتش را پوشانده بود.
She has short black hair and pale brown skin.
او موهای کوتاه مشکی و پوست زرد روشن دارد.
She's tall and thin with light brown hair.
او قدبلند و لاغر است و موهای قهوهای روشنی دارد.
I think grey hair makes you look very distinguished.
به نظرم موی جوگندمی باعث میشود خاص به نظر برسی.
He has long straight black hair and amber eyes.
او موهای مشکی صاف بلند و چشمانی کهربایی داشت.
All of their family have light brown hair.
تمام افراد خانواده آنها موهای قهوهای روشن دارند.
He was rather elderly with grey hair and clear blue eyes.
او کمی مسن بود و موهای جوگندمی با چشمان آبی شفافی داشت.
None of my children have blonde hair.
موی هیچکدام از بچه های من طلایی نیست.
She had thick black hair and smooth dark skin.
او موهای مشکی پرپشت و پوست تیره صافی دارد.
I recognized her by her red hair.
من او را از موهای قرمزش شناختم.
Ann put some daisies in Katherine's thick brown hair.
«آن» چند گل مینا را لابهلای موهای قهوه ای پرپشت «کاترین» گذاشت.
Her thick black hair cascaded down below her waist.
موهای مشکی پرپشت او از پشت مانند آبشار روی کمرش ریخته بود.
A wisp of grey hair stuck out from under her hat.
طرهای موی جوگندمی از زیر کلاهش بیرون زده بود.
Her blonde hair was hidden underneath a baseball cap.
موهای طلایی او زیر کلاه بیسبال پنهان شده بود.
She was famous for her red hair and freckles.
او بهخاطر موهای قرمز و ککومکهایش معروف بود.
He was tall and thin, with short brown hair.
او قدبلند و لاغر بود و موهای قهوهای کوتاهی داشت.
Mike's black hair gleamed in the sun.
موهای مشکی «مایک» زیر نور خورشید میدرخشید.
She brushed her long red hair.
او موهای بلند قرمزش را شانه زد.
مدل مو
مو میتواند علاوه بر کوتاهی و بلند، مدلهای متفاوتی داشته باشد که رایج ترین آنها در جدول زیر قابل مشاهده است.
مدل مو | |
موی بلند | Long hair |
موی کوتاه | Short hair |
موی فرفری | Curly hair |
موی مجعد | Wavy hair |
موی صاف | Straight hair |
موی کوتاه مردانه | Crew cut |
کچل | Bald |
بافت آفریقایی | Dreadlocks |
دماسبی | Ponytail |
فرق از کنار | Side parting |
فرق وسط | Center parting |
موی وز | Coils/Kinky hair |
موی گوجهای | Bun |
موی خرگوشی | Pigtails |
گیس | Hair braids |
کلاهگیس | Wig |
برای درک بهتر اعضای صورت به انگلیسی به مثالهای زیر توجه کنید.
Both my parents have curly brown hair.
والدین من هردو موهای قهوهای فرفری دارند.
Two long thick braids like ropes swung off her head to the bottom of her back.
دو گیس بلند کلفت مانند طناب از سر او تا انتهای کمرش تاب میخوردند.
I crew-cut quite frequently and I never have to comb it much.
من اغلب موهایم را پسرانه کوتاه میکنم و معمولا آن را زیاد شانه نمیزنم.
Long hair is back in fashion for men.
موی بلند برای مردان دوباره مد شده است.
He had red kinky hair.
او موهای قرمز وز دارد.
She wears her hair in braids.
او موهایش را میبافد.
Both men had their hair in short dreadlocks.
هردو مرد موهای کوتاهشان را گیس آفریقایی کرده بودند.
Her long hair fell over her shoulders.
موهای بلند او روی شانههایش ریخته بود.
She wears her hair in a ponytail.
او موهایش را دماسبی میبندد.
I had a center parting with curly hair.
من موهای فرفریام را از وسط فرق باز کرده بودم.
She tied her hair in a tight bun.
او موهایش را محکم گوجهای بست.
The man was bald and beardless.
آن مرد کچل بود و ریش نداشت.
He had a side parting and a neat mustache.
او موهایش را از کنار فرق باز کرده بود و سبیل مرتبی داشت.
Despite his militant crew-cut, he looks stylish and handsome.
او با وجود مدل موی پسرانه بسیار شیک و جذاب بود.
The wig is tied in a ponytail in the back.
کلاهگیس از پشت به شکل دماسبی بسته شده است.
گردن
«گردن» (Neck) به جزئی از بدن گفته میشود که سر و سینه را به هم وصل میکند. در زبان انگلیسی واژگان مختلفی برای توصیف گردن وجود دارد که میتوانید نمونه آن را در مثالهای زیر ببینید.
My mother has a short neck.
مادرم گردن کوتاهی دارد.
It seems he has no neck at all.
انگار او اصلا هیچ گردنی ندارد.
He has a very strong, thick neck.
او گردن قوی و کلفتی دارد.
Jean wore a string of pearls around her narrow neck.
«جین» گردنبند رشتهای مرواریدی را دور گردن باریکش انداخته بود.
Mike has a long neck.
«مایک» گردن درازی دارد.
She threw her arms round his father's thick neck and hugged him warmly.
او دستانش را دور گردن کلفت پدرش انداخت و او را به گرمی در آغوش گرفت.
Melissa has a long neck.
«ملیسا» گردن درازی دارد.
She put her hand on my neck to check if I had a fever.
او دستش را روی گردنم گذاشت تا ببیند تب دارم یا نه.
I ate some almonds and a rash came out on my neck.
من کمی بادام خوردم و گردنم کهیر زد.

موی صورت
اکثر مردان روی صورت خود ریش و سبیل دارند که میتوانند آن را به شکلهای مختلف بتراشند و هر کدام از این مدلها نام مختص به خودش را دارد. در جدول زیر میتوانید رایج ترین مدلهای موی صورت مردان را ببینید.
موی صورت | |
ششتیغه | Clean-Shaven |
تهریش | Stubble |
ریش بزی | Goatee |
ریش وندایک | Van Dyke |
ریش پروفسوری | Circle Beard |
ریش | Full Beard |
سبیل | Mustache |
برای درک بهتر اعضای صورت به انگلیسی به مثالهای زیر توجه کنید.
He was clean-shaven and wore glasses.
او صورتش را ششتیغه کرده بود و عینک میگذاشت.
My brother decided to grow a mustache.
برادرم تصمیم گرفت که سبیل بگذارد.
Ralph had a trendy haircut, an earring and stubble.
«رالف» مدل موی مد روز، گوشواره و تهریش داشت.
He has bright black eyes, black crew-cut hair, circle beard and a muscular body.
او چشمان مشکی درخشان، موهای کوتاه مشکی، ریش پروفسوری و بدنی عضلهای دارد.
Tim didn't want to shave his beard because he wanted to grow a full beard.
«تیم» دلش نمیخواست ریش خود را بتراشد چون دلش میخواست ریش کامل بگذارد.
The door opened to reveal a muscular, clean-shaven man.
در باز شد و مردی عضلهای با صورت ششتیغه نمایان شد.
The Van Dyke beard really suits Johnny Depp.
مدل ریش وندایک واقعا به «جانی دپ» میآید.
He used a small pair of scissors to trim his mustache.
او از قیچی کوچکی برای اصلاح سبیلش استفاده کرد.
He rubbed the stubble on his chin.
او تهریش خود را خاراند.
Sam had a little goatee under his chin and a big grin.
«سم» زیر چانهاش ریش بزی داشت و لبخند بزرگی زده بود.
The actor was wearing a false mustache.
آن بازیگر سبیل مصنوعی گذاشته بود.
سایر ویژگیها
صورت برخی از افراد ویژگیهای دیگری نیز میتواند داشته باشد که آنها را خاص میکند. رایجترین ویژگیهای اعضای صورت به انگلیسی را میتوانید در جدول زیر مشاهده کنید.
سایر ویژگیها | |
خال | Beauty spots |
خال گوشتی | Moles |
جوش | Pimple |
صورت آرایشکرده | Made-up face |
ککومک | Freckles |
برای درک بهتر اعضای صورت به انگلیسی به مثالهای زیر توجه کنید.
I have a pimple in the middle of my forehead.
من در وسط پیشانیام جوش زدهام.
Me and my mother have the same beauty spot on our cheek.
من و مادرم هردو روی گونهمان خالی شبیه به هم داریم.
I have never seen her without her made-up face.
من تابهحال او را بدون صورت آرایشکرده ندیدهام.
Ann's face and back are covered with freckles.
صورت و کمر «آن» پر از ککومک است.
The young girl felt very self-conscious about the large mole on her chin.
دختر جوان از خال گوشی بزرگی که روی چانهاش قرار داشت بسیار خجالت میکشید.
Margaret has a rather distinct beauty spot above her lip.
«مارگارت» بالای لبش خال بسیار خاصی دارد.
He had short ginger-colored hair and freckles.
او موهای قرمز کوتاه و ککومک دارد.
Kate had a tiny mole on her cheek.
«کیت» خالگوشی کوچکی روی گونهاش دارد.
She was pretty, with freckles, wearing a bright blue dress with a white and gold belt.
او زیبا بود، ککومک داشت و لباس آبی روشنی با کمربند سفید و طلایی پوشیده بود.
مکالمه در مورد اعضای صورت به انگلیسی
برای درک بهتر نحوه صحبت در مورد اعضای صورت به مکالمههای زیر دقت کنید.
مکالمه اول
I was mugged while I was walking home last night. This morning, I was at the police station with a sketch artist to see if we could come up with a picture of what the thief looked like.
Sketch artist: Okay, you said that this was a man in his 40’s. Can you tell me what shape his face was: thin, round, oval, or square?
Anna: His face was long and thin, I think.
Sketch artist: Were his eyes more round, bulging, or squinty?
Anna: Well, I think they were round, but not too round, and he had bushy eyebrows. He also had a pointed nose, not a hooked one.
Sketch artist: Take a look at this so far. Is this right?
Anna: His nose in the sketch is a little too turned up. It was more straight.
Sketch artist: What about his ears? Were they big or small? And his mouth? Did he have thin or thick lips?
Anna: His ears were average size and they didn’t stick out too much. His lips were more thin than thick.
Sketch artist: We’re almost done. What about his hair? Did he have long or short hair?
Anna: Oh, didn’t I tell you? He’s bald.
Sketch artist: Okay, then. I’m done. What do you think? Is this the guy?
Anna: Wow, you’ve done a great job. Yeah, that’s him. That’s the guy who stole my wallet.
Sketch artist: You know, he looks familiar. I have a feeling I’ve seen him before.
Anna: I hope so. Maybe you can help find him.
Sketch artist: Yeah, now if only I could remember where I’ve seen him before...
ترجمه مکالمه اول
دیشب هنگامی که تا خانه قدم میزدم از من زورگیری شد. امروز در اداره پلیس پیش یک طراح رفتم تا سعی کنیم شکل و شمایل دزد را بکشیم.
طراح: خب. گفتی مردی حدودا 40 ساله بود. میتونی بهم بگی حالت صورتش چجوری بود؟ لاغر، گرد، بیضی یا مربعی؟
آنا: فکر کنم صورتش کشیده و لاغر بود.
طراح: چشمهاش بیشتر گرد بود یا برجسته یا تنگ؟
آنا: خب، فکر کنم گرد بود ولی نه خیلی گرد و ابروهای پرپشتی داشت. بینیش هم نوکتیز بود نه عقابی.
طراح: به طرحی که تا اینجا کشیدم نگاهی بنداز. درسته؟
آنا: بینیش توی طراحی یه کم زیادی سربالاست. دماغش صاف بود.
طراح: گوشهاش چطور؟ بزرگ بود یا کوچیک؟ دهنش چی؟ لبهاش باریک بود یا کلفت؟
آنا: اندازه گوشهاش عادی بود و زیادی برجسته نبود. لبهاش هم بیشتر نازک بود تا کلفت.
طراح: چیزی نمونده کارمون تموم بشه. موهاش چطور بود؟ بلند بود یا کوتاه؟
آنا: اوه، بهتون نگفتم؟ کچله.
طراح: خیلیخب پس. کارم تموم شد. نظرتون چیه؟ خودشه؟
آنا: وای، کارتون عالیه. آره، خودشه. همونیه که کیفپولم رو دزدید.
طراح: میدونید، به نظر آشنا میاد. حس میکنم قبلا جایی دیدمش.
آنا: امیدوارم همینطور باشه. شاید بتونید توی پیدا کردنش کمکی کنید.
طراح: بله. فقط اگه بهخاطر بیارم قبلا کجا دیدمش...
مکالمه دوم
A: Excuse me, are you Ms. Davis?
B: No, I am not Ms. Davis but I know who she is.
A: Great! Can you tell me where to find her?
B: I am not sure where she is in the building now. I do know what she looks like though.
A: Can you describe her, please?
B: She is a tall woman, with dark brown hair and light brown eyes.
A: Do you know what she is wearing?
B: Yes. She is wearing a white shirt and black blazer and skirt.
A: Thank you so much.
B: You’re welcome. I hope you find her.
ترجمه مکالمه دوم
A: ببخشید، آیا شما خانم «دیویس» هستید؟
B: نه، من خانم «دیویس» نیستم ولی او را میشناسم.
A: عالیه! ممکن است به من بگویید کجا میتوانم او را پیدا کنم؟
B: مطمئن نیستم الان کجای ساختمان است. ولی میدانم او چه شکلی است.
A: ممکن است لطفا او را توصیف کنید؟
B: او زنی قدبلند با موهای قهوهای تیره و چشمهای قهوهای روشن است.
A: میدانید چه لباسی پوشیده است؟
B: بله، او بلوز سفید، کت مشکی و دامن پوشیده است.
A: خیلی ممنونم.
B: خواهش میکنم. امیدوارم او را پیدا کنید.
مکالمه سوم
A: You know I am very inspired by Nelson Mandela.
B: Isn't he the former South African president?
A: Yes, he is. He fought a long time for South Africa's independence.
B: He looks like Obama, doesn't he?
A: Oh no he doesn't! Mandela is old. Obama is young!
B: But they are both tall and thin and black and they have short hair.
A: But Obama's hair is black, and Mandela has white hair.
B: Well, they look similar to me.
ترجمه مکالمه سوم
A: میدانی، «نلسون ماندلا» واقعا برای من الهامبخش است.
B: او همان رئیسجمهور سابق آفریقای جنوبی نیست؟
A: بله، خودش است. او مدت زیادی برای استقلال آفریقای جنوبی جنگید.
B: او شبیه «اوباما» است، مگر نه؟
A: اوه، نه نیست! «ماندلا» پیر است. «اوباما» جوان است!
B: اما هردو آنها قدبلند، لاغر و سیاهپوست هستند و موهای کوتاهی دارند.
A: ولی رنگ موی «اوباما» سیاه است و «ماندلا» موهای سفیدی دارد.
B: خب، به نظر من که شبیهاند.
چند اصطلاح با اعضای صورت به انگلیسی
در زبان انگلیسی تعدادی اصطلاح رایج وجود دارد که در آن اعضای صورت به کار رفته است. این اصطلاحات رایج در ادامه با معنی فارسی و چند مثال ارائه شده است.
To make faces (pull a face) |
to put a silly or rude expression on your face, or an expression that shows you dislike someone or something. |
دهنکجی کردن |
She made faces at me when mom wasn’t looking.
او وقتی مادر حواسش نبود به من دهنکجی کرد.
When Billy makes faces, he really annoys me.
وقتی «بیلی» دهنکجی میکند واقعا آزرده میشوم.
She was so disrespectful when she made faces while the presentation was given.
دهنکجی کردن او در طول ارائه دهنکجی واقعا توهینآمیز بود.
To keep an eye on something |
to watch someone or something or stay informed about the person's behavior, esp. to keep someone out of trouble. |
چهارچشمی مراقب چیزی بودن |
I will keep an eye on her while you go to the store.
تا به فروشگاه بروی و برگردی من از او چشم برنمیدارم.
I will keep an eye out for her just in case she passes by.
محض اطمینان که از این سمت رد شود، چهارچشمی حواسم را جمع میکنم.
I will keep an eye out for your watch in case it turns up.
چهارچشمی حواسم هست که شاید ساعتت پیدا شود.
To be all ears |
To be listening eagerly. |
سراپا گوش بودن |
Go ahead, I am all ears. I am listening.
بگو. من سراپا گوشم. میشنوم.
I promise I won't stick my head in my cellphone anymore. I am all ears.
قول میدهم دیگر سرم را در گوشی فرو نبرم. سراپا گوشم.
What did she say? I am all ears.
او چه گفت؟ سراپا گوشم.
Tell me who else was invited? I'm all ears.
بگو دیگر چه کسانی دعوت بودند؟ سراپا گوشم.
To have a long face |
A facial expression of sadness or melancholy. |
لب و لوچه آویزان، پکر بودن |
She had a long face when she couldn’t go to the park.
او وقتی نتوانست به پارک برود لبولوچههایش را آویزان کرد.
John had a long face when he lost the competition.
«جان» وقتی در رقابت باخت پکر شد.
Rachael had a long face when she missed her flight.
ریچل وقتی از پروازش جا ماند پکر شد.
To be written all over your face |
Showing or evident by a person's expression |
چیزی را از چهره کسی خواندن |
After she broke the vase, she had guilt written all over her face.
بعد از این که او گلدان را شکست، احساس گناه از سر و رویش میبارید.
When Jack saw her, he had “love” written all over his face.
وقتی «جک» او را دید عشق را میشد از چهرهاش خواند.
Her guilt was written all over her face.
احساس عذاب وجدان از سر و روی او میبارید.
Have your head in the clouds |
To be out of touch with the everyday world and to be unrealistic because of it. To be living in a fantasy (world). |
مدام مشغول خیالبافی/در هپروت بودن |
He's always got his head in the clouds. He makes all these impossible plans.
او مدام سرش در ابرهاست. همیشه برای خودش برنامههای ناممکن میچیند.
She must have had her head in the clouds when she made the restaurant reservations because they never heard of us.
او حتما موقع رزرو میز رستوران در عالم هپروت بود چون کسی به آنها زنگ نزده بود.
He'll never be able to run the business. He's always got his head in the clouds.
او هرگز نخواهد توانست کسبوکار را مدیریت کند. او همیشه در حال خیالبافی است.
Put the best face on (sth) |
To act as though a particular situation is not as undesirable or grim as it really is. |
نیمه پر لیوان را دیدن |
The mayor tried to put the best face on the loss of the Olympic Games, pointing out that they have had the pleasure of hosting the games.
شهردار سعی کرد نیمه پر باختن در بازیهای المپیک را ببیند و به این اشاره کرد که افتخار میزبانی بازیها نصیب آنها شده است.
Although we lost the game, we tried to put our best face on and practice for next year.
اگرچه ما بازی را باختیم، سعی کردیم نیمه پر لیوان را ببینیم و برای سال آینده تمرین کنیم.
Put your foot in your mouth |
Say something that you immediately regret |
از کار خود بسیار پشیمان شدن |
I really put my foot in my mouth when I asked about your divorce so soon after It happened. I’m so sorry.
واقعا پشیمانم که انقدر زود بعد از جداییات در موردش از تو سوال کردم. معذرت میخواهم.
I really put my foot in my mouth. I asked her if Jane was her mother, but she said Jane is her sister.
واقعا پشیمانم. از او پرسیدم «جین» مادرش است، ولی گفت «جین» خواهر اوست.
I really put my foot in my mouth when I asked her how her husband was. I forgot that he died last year.
خیلی پشیمانم که از او حال و احوال شوهرش را جویا شدم. فراموش کردم که سال گذشته فوت شد.
Every time he speaks he puts his foot in his mouth.
او هر بار حرف میزند آخرش پشیمان میشود.
Chin up; Keep your chin up |
Cheer up; try to be cheerful and strong in a difficult or unpleasant situation |
خم به ابرو نیاوردن، اخمها را باز کردن |
It’s too bad you didn’t get the job, but keep your chin up. Another one will come along.
خیلی بد شد که آن شغل را به دست نیاوردی، ولی خم به ابرو نیاور. حتما شغل دیگری پیدا میشود.
He's still keeping his chin up despite all his health problems.
او هنوز هم با وجود تمام مشکلات سلامتیاش خم به ابرو نمیآورد.
Chin up! Everything will work out for the best.
اخمهایت را باز کن! همهچیز درست میشود.
Don’t let the difficulties intimidate you; keep your chin up.
اجازه نده مشکلات تو را بترساند. خم به ابرو نیاور.
My mom taught me to keep my chin up in every situation if I want to win.
مادرم به من یاد داد که اگر میخوام برنده شوم باید تحت هر شرایطی خم به ابرو نیاورم.
Even if things have been difficult for you, always keep your chin up, everything will be normal and alright soon.
حتی اگر شرایط برایت دشوار شد، هیچوقت خم به ابرو نیاور. همهچیز به زودی درست میشود و به روال طبیعی برمیگردد.
Tight-lipped |
Secretive, unwilling to explain something |
فرو بستن لب |
The president remained tight-lipped about why he decided to fire his chief economic adviser.
رئیسجمهور در مورد علت اخراج مشاور ارشد اقتصاد خود سکوت کرد.
Fred's quick enough to hear what I have to say, but tight-lipped as a smart fish about anything he knows.
«فرد» همیشه برای شنیدن حرفهای من حاضر است، ولی هیچوقت چیزهایی که میداند را به من نمیگوید.
She is quite tight-lipped when it comes to speaking of her family and close friends.
او در مورد خانواده و دوستانش هیچ حرفی نمیزند.
Zip one’s lip |
Used to say that one should remain silent or keep a secret. |
زیپ دهان را بستن |
OK, I’ll tell you the secret about Cynthia, but zip your lip about it!
باشه، راز «سینتیا» را به تو میگویم، اما زیپ دهانت را ببند!
I zipped my lip at yesterday's meeting, as there was no point in saying anything.
من در طول جلسه دیروز زیپ دهانم را بستم، چون حرف زدن هیچ توفیری نداشت.
I'm going to resign in two weeks but zip your lips please!
من تا دو هفته دیگه استعفا میدهم، ولی زیپ دهانت را ببند و به کسی چیزی نگو!

See eye to eye on something |
to have the same opinion as someone else about something |
توافق نظر پیدا کردن در مورد چیزی |
Those two don’t always see eye to eye. They often argue.
آن دو نفر هیچوقت با هم توافقنظر ندارند. اغلب بحث میکنند.
I'm glad that we see eye to eye on the project's details.
خوشحالم که در مورد جزئیات پروژه با هم توافقنظر داریم.
My mom and I don't see eye to eye on politics so we discuss other things.
من و مادرم در مورد سیاست با هم اتفاقنظر نداریم، به همین خاطر در مورد چیزهای دیگر حرف میزنیم.
Happiness is seeing eye to eye with your wife about how to spend money.
خوشحالی یعنی اتفاقنظر با همسرت در مورد نحوه خرج کردن پول.
Stick/poke your nose in |
The phrase ‘See Eye to Eye’ is used when you view something in the same way as others do, or that you agree with someone about something. |
فضولی کردن |
I wish she wouldn’t stick her nose in like that. I really don’t want anyone else’s help.
ای کاش اینجوری در کار بقیه فضولی نمیکرد. من به کمک کسی نیازی ندارم.
He's always poking his nose into other people's business.
او همیشه سرش در کار دیگران است.
I wish our neighbors would quit poking their noses in and just leave us alone!
ای کاش همسایههای ما انقدر در کارمان فضولی نمیکردند و ما را راحت میگذاشتند.
Don't poke your nose into your brother's affairs. He can manage well enough on his own.
در مسائل برادرت فضولی نکن. او خودش از عهده کارهایش برمیاید.
On the tip of my tongue |
If something that you want to say is on the tip of your tongue, you think you know it and that you will be able to remember it very soon. |
چیزی (حرفی) نوک زبان بودن |
What’s the word for it. It’s on the tip of my tongue.
چی بود؟ نوک زبانم است.
It won't take me much time to remember, her name is on the tip of my tongue.
به زودی یادم میآید. اسم او نوک زبانم است.
To have a cheek |
Be disrespectful. You say that someone has a cheek when you are annoyed or shocked at something unreasonable that they have done. |
پررو بودن |
He’s got a cheek saying you never help him. I saw you writing his report for him!
عجب رویی دارد که میگوید تو هیچوقت به او کمک نمیکنی. خودم دیدم گزارش او را برایش مینوشتی.
I'm amazed they had the cheek to ask in the first place.
شوکهام عجب رویی داشتند که از اول چنین درخواستی کردند!
I still think it's a bit of a cheek sending a lawyer rather than coming themselves.
هنوز هم به نظرم فرستادن وکیل بهجای این که خودشان بیایند پررویی است.
Be up to your neck in (sth) |
Be in a difficult situation. Deeply involved in or affected by (something) |
تا خرخره گیر افتادن |
He’s up to his neck in debt.
او تا خرخره در قرض است.
She's up to her neck in work.
او تا خرخره درگیر کار است.
I'd like to help, but I'm up to my neck at the moment.
دوست دارم کمک کنم، ولی در حال حاضر تا خرخره درگیرم.
Can’t believe one’s eyes/ears |
To be shocked or surprised by what one is seeing or has seen. |
نمیتوانم چیزی را که میبینم/میشنوم باور کنم |
Oh, I can't believe my eyes! Are you really going to propose to her?
وای، نمیتوانم چیزی را که میبینم باور کنم! واقعا میخواهی بروی و از او خواستگاری کنی؟
Did you really buy me a new car? I don't believe my eyes!
واقعا برایم ماشین نو خریدی؟ نمیتوانم چیزی را که میبینم باور کنم!
I couldn't believe my ears when she told me the cheapest flight was $1,100.
وقتی که گفت ارزانترین بلیت 1100 دلار است نمیتوانستم چیزی را که میشنوم باور کنم.
I walked into the room and I couldn't believe my eyes. All the furniture had been stolen!
وارد اتاق شدم و نمیتوانستم چیزی را که میبینم باور کنم. تمام اسباب و اثاثیه خانه به سرقت رفته بود!
Jimmy opened his birthday present, he could hardly believe his eyes. Just what he wanted!
«جیمی» هدیه تولدش را باز کرد و اصلا نمیتوانست چیزی را که میبیند باور کند. دقیقا همان چیزی بود که میخواست!
Have a nose for (sth) |
If you say that someone has a nose for something, you mean that they have a natural ability or talent to find it or recognize it. |
در چیزی شم، استعداد یا مهارت داشتن |
He had a nose for trouble and a brilliant tactical mind.
او در به دردسر افتادن ماهر بود و ذهن مدبرانه فوقالعادهای داشت.
You have a good nose for bargains whenever we go shopping.
هر بار که به خرید میرویم تو در چانه زدن مهارت ویژهای داری.
I don’t know, my mother has a nose for knowing when I skip class and she won’t hesitate to tell your mother if we’re absent.
نمیدانم، مادرم در بو بردن از زمانهایی که کلاس را میپیچانم مهارت دارد و اگر هردو ما غایب باشیم، برای خبر دادن به مادرت لحظهای تعلل نمیکند.
تمرین اعضای صورت به انگلیسی
برای درک بهتر اعضای صورت به انگلیسی به تمرینهای زیر و پاسخ آنها توجه کنید.
تمرین اول اعضای صورت به انگلیسی

جاهای خالی را با توجه به عکس با کلمه مناسب پر کنید.
Q1: Number 1
Answer: Head
Q2: Number 2
Answer: Hair
Q3: Number 3
Answer: Eyelid
Q4: Number 4
Answer: Eyelashes
Q5: Number 5
Answer: Eyeball
Q6: Number 6
Answer: Iris
Q7: Number 7
Answer: Nose
Q8: Number 8
Answer: Cheek
Q9: Number 9
Answer: Mouth
Q10: Number 10
Answer: Chin
Q11: Number 11
Answer: Tongue
Q12: Number 12
Answer: Teeth
Q13: Number 13
Answer: Earlobe
Q14: Number 14
Answer: Ear
Q15: Number 15
Answer: Eye
Q16: Number 16
Answer: Eyebrow
تمرین دوم اعضای صورت به انگلیسی
برای ارزیابی عملکرد خود در رابطه با «مطلب اعضای صورت به انگلیسی»، میتوانید از آزمونی که در ادامه در اختیار شما قرار گرفته است استفاده کنید.
این آزمون شامل 10 سوال است و پس از پاسخ دادن به تمامی پرسشها و ظاهر شدن دکمه «دریافت نتیجه آزمون»، میتوانید نمره عملکردتان را مشاهده کنید و جوابهای درست و نادرست را نیز ببینید.
جمعبندی اعضای صورت به انگلیسی
در این مطلب رایجترین واژگانی را که برای صحبت در مورد اعضای صورت به انگلیسی نیاز دارید به صورت جامع ذکر شد. شما میتوانید با توصیف ویژگیهای صورت اعضای خانواده، دوستان و خویشاوندان خود نحوه صحبت در مورد اعضای صورت به انگلیسی را تمرین کنید. یکی از بهترین روشها برای انجام این کار میتواند نوشتن توصیفات اعضای صورت به انگلیسی در دفتر یادداشت باشد تا بهتر در خاطر شما بنشیند. در این بخش، جمعبندی کلی از اعضای صورت به انگلیسی با معنی و توضیح انگلیسی آن در جدولی ارائه شده است.
اعضای صورت به انگلیسی |
Skin |
پوست |
the thin layer of tissue forming the natural outer covering of the body of a person or animal. |
Forehead |
پیشانی |
The forehead is the vital part of the face above our eyebrows and below the hairline. Two features bind our forehead. Two of them are the skull, and one of them is the scalp. |
Temple |
شقیقه |
The side of the forehead is called the temples. |
Eyebrows |
ابرو |
The eyebrow is an area consisting of short hairs right above each eye, and it follows the shape of the lower outline of the ridges of the brows. In Humans, the eyebrow helps us with our expression of communication and also it prevents sweat that falls into our eye sockets. |
Eyes |
چشم |
The specialized organ capable of capturing visual images and directing them to our brains, which helps us identify the substance or the person or the image kept in front of us, is the Eyes. Eyes also help us with our communication expression, and it is also how we express our facial feelings. |
Eyelash |
مژه |
each of the short curved hairs growing on the edges of the eyelids, serving to protect the eyes from dust. |
Eyelid |
پلک |
The eyelid is the sensitive cover of skin placed over our eyes, whose principal work is to protect your eyes from any type of external injury. The appearance of the eyelid varies with different populations throughout the world. It depends on the race and the genes of the person. |
Iris |
عنبیه چشم |
Located between the cornea and the lens, Iris acts as a curtain near the front of the eye that allows light to enter the eye. It also controls the amount of light that can enter the eye. |
Pupil |
مردمک چشم |
The round opening in the center of the iris (the colored tissue that makes the "eye color" at the front of the eye). |
Eyeball |
کره چشم |
the round part of the eye of a vertebrate, within the eyelids and socket. |
Nose |
بینی |
The most prominent structure is situated between the eyes, which serves as the entrance to our respiratory tracks. Our nose helps us to take in air for respiration and also helps us to detect the smell so that we are capable of identifying the object in front of us. It also filters the air before we completely inhale the air. |
Nostril |
سوراخ بینی |
Nostrils are the principal organs of the olfactory system. The nasal bones and the cartilages always determine the shape of our noses. The nostrils are designed to take in any smell and detect the respective item. |
Cheek |
گونه |
The skin area below our eyes and situated between our ears and nose are called the cheek. Cheeks tend to change color along with different emotions. But the color is usually red or pinkish or even bluish if injured. Cheeks can be exceptionally soft, but sometimes they can be slightly tight, depending on the person and the quality of the skin. The upper cheek consists of the Zygomatic bone. |
Dimples |
چال گونه |
Dimples are natural punctuations made on our skin, on the face while smiling or talking. They are made close to the cheeks; in the place between the cheeks are the jaw. |
Ear |
گوش |
Our ear is the organ, which helps us with hearing and balance. We are able to capture sounds with the help of our ears. The ear has four distinct parts: the external ear, Tympanic membrane, middle ear, and Inner ear. |
Mouth |
دهان |
Our mouth is the oval-shaped cavity present inside our skull. The month is divided into different parts. The parts of the mouth are lips, vestibule, the mouth cavity, teeth, hard and soft palate and gums, the tongue, and the salivary glands. The principal function of the mouth is to help us with our speech and to eat our food. |
Lip |
لب |
Lips are the visible part of the mouth. They are made up of two plums and soft parts, the upper lip and the lower lip. Lips help us in speech and eating. |
Teeth |
دندان |
The hardest substance of our body, teeth, plays a vital role in chewing. The sharp bones help us to disintegrate the food particles into smaller sizes, suitable for swallowing. Teeth are also very parts of our speech, since, with the help of our teeth, we can produce sounds, and make words, hence sentences. The four parts of our teeth are incisors, canines, premolars, and molars. |
Tongue |
زبان |
the fleshy muscular organ in the mouth of a mammal, used for tasting, licking, swallowing, and (in humans) articulating speech. |
Gum |
لثه |
The tissue of the upper and lower jaws that surrounds the base of the teeth. |
Chin |
چانه |
The protruding portion of the face below the mouth is called the chin. It is the pointed part of the Mandible, below the lower lip. The size of the chin ranges from 0.7 cm to 1.1 cm. |
Jaw |
فک |
Our jaw is the set of bones that holds our bones in order. Our jaw is divided into two parts. The upper part of the jaw or the upper jay is known scientifically as the Maxilla, and the jaw below, known as the lower jaw is called the Mandible. The Mandible is the part that moves, whereas Maxilla does not move. |
Hair |
مو |
Even though hair consists of a simple structure, they are made up of a tough protein called keratin. Our face is also covered with tiny hairs. Our scalp is covered with the most hair, which gives us our pretty hair, and we can take care of it and style it the way we want to. |
Neck |
گردن |
The neck is the starting point of the spinal cord and the spinal column. Our neck is the part of the body that connects the head with the torso. Our neck helps us by providing mobility and movement of the head. |
Moustache |
سبیل |
Moustache is the part of the hair that is grown from the space above the upper lips. The junction located in between the upper lips and the nose. Males wear moustaches in various styles throughout history, and it is still carried on in the present. |
Beard |
ریش |
Beard is the patch of hair that grows on the chin, jaw, upper lip, lower lip, neck and cheeks of human beings, only of adult males. Beard also like moustache is worn in different styles by males. Some women with a hormonal condition called hirsutism of excessive hair also grow a beard. |
Beauty marks |
خال |
a small dark mark (such as a mole) on the skin especially of the face. We often call these beauty spots as they are considered attractive. |
Mole |
خالگوشتی |
Moles are a common type of darkish or brownish skin growth. They are often very small and are caused by clusters of pigmented cells. The number of moles varies for everyone. Most people have 10 to 40 moles, which also may change or fade away with time. |
Pimple/Zits/Spots |
جوش |
Small pimples that teenagers usually have on their face. (can be offensive) |
Freckles |
ککومک |
any of the small brownish spots in the skin due to augmented melanin production that increase in number and intensity on exposure to sunlight |
مطلبی که در بالا مطالعه کردید بخشی از مجموعه مطالب «مباحث متفرقه زبان انگلیسی» است. در ادامه، میتوانید فهرست این مطالب را ببینید:
- آموزش خواندن ساعت به انگلیسی – رایگان و به زبان ساده
- جواب دادن تلفن به انگلیسی + عبارت های مهم و کاربردی
- طرز صحیح نوشتن اعداد انگلیسی — با مثال و ساده
- آموزش اعداد به انگلیسی – با مثال و تمرین
- داستان کوتاه انگلیسی با افعال گذشته استمراری + ترجمه و نکات گرامری
- قواعد جمله سازی در انگلیسی – به زبان ساده + مثال، تمرین و تلفظ صوتی
- سیلاب در زبان انگلیسی چیست ؟ – توضیح به زبان ساده + مثال و تمرین
- اعضای خانواده به انگلیسی — به زبان ساده + مثال
- سلام و احوالپرسی به انگلیسی – به زبان ساده + مثال، تمرین و تلفظ
- متن انگلیسی درباره تعطیلات تابستان + نمونه متن، ترجمه و بررسی اصطلاحات
- اصطلاحات رایج انگلیسی در رستوران – با معنی و مکالمه
- برای یادگیری زبان انگلیسی از کجا شروع کنیم ؟ — بهترین راهنمای رایگان
- ۳۰ روش تقویت مکالمه انگلیسی – راهنمای کامل و ساده
- نمونه ایمیل رسمی انگلیسی – قالب های متنوع، با ترجمه
- طریقه نوشتن ایمیل رسمی به انگلیسی – از صفر تا صد
- آموزش کمک خواستن به انگلیسی + نمونه مکالمه، مثال و تلفظ صوتی
- اصطلاحات رایج انگلیسی در بازرگانی – ۱۰۰ عبارت مهم با معنی
- کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی + 600 کلمه کاربردی و ضروری
- اعداد ترتیبی در انگلیسی — مثال و تمرین
- کاربرد ویرگول در زبان انگلیسی — کامل و با مثال
- کاربرد علامت سوال در زبان انگلیسی — به زبان ساده + مثال، تمرین و تلفظ
- بهترین کتاب گرامر زبان انگلیسی – معرفی 43 عنوان ضروری
- توصیف ظاهر افراد به انگلیسی – صفات ظاهری پرکاربرد + مثال و تمرین
- کشورها و ملیت ها به انگلیسی – توضیح گرامر ملیت + تمرین و تلفظ
- اعضای صورت به انگلیسی + مثال، مکالمه، تمرین، تلفظ و ترجمه فارسی(همین مطلب)
- مسافرت به انگلیسی — 7 روش استفاده در مکالمه + تلفظ و ترجمه فارسی
- آدرس دادن به انگلیسی — آموزش اصطلاحات رایج + مثال و تلفظ
- اجزای کلام در انگلیسی یا Parts of Speech چیست؟ — به زبان ساده + مثال
- اصول نامه نگاری انگلیسی – هر آنچه باید بدانید + مثال
- 150 ضرب المثل انگلیسی رایج و کاربردی که باید بدانید + ترجمه و تلفظ