در این مطلب به دانستنی‌های بسیار جالب و خواندنی درباره گربه سانان بزرگ خواهیم پرداخت. وقتی درباره جانوران شکارچی صحبت میکنیم، شیر، پلنگ یا ببری غران، نخستین تصویرهایی هستند که به ذهن خیلی از ما خطور می‌کنند؛ گونه‌هایی که خویشاوندی بسیار نزدیکی به هم دارند و در حقیقت جزء یک سرده رده‌بندی می‌شوند. این شباهت به قدری است که به راحتی میان برخی از آنها که در باغ‌وحش یا به ندرت، در محیط طبیعی، با هم برخوردی داشته‌اند، جفت‌گیری رخ می‌دهد و فرزندانی معمولاً بارور و تندرست به دنیا می‌آیند. تا چند هزار سال پیش، شیر در اغلب مناطق آفریقا، اروپا، آسیا و آمریکای شمالی می‌زیست، ببر نیز در آسیا و شرق اروپا و آمریکای شمالی پیدا می‌شد و پلنگ در سراسر اروپا، آسیا و آفریقا؛ اما امروزه، در اروپا و آمریکای شمالی نسل همه آن‌ها منقرض شده، ببرها محدود به مناطقی جدا و محدود در آسیا شده‌اند، شیرها به جز محدوده‌هایی دور از هم در آفریقا، تنها در نقطه‌ای در هند باقیمانده‌اند و پلنگ‌ها نیز در آسیا و آفریقا، به جمعیت‌هایی جدا افتاده، منزوی و رو به انقراض کاهش یافته‌اند.

فهرست مطالب این نوشته پنهان کردن
1. تمام گربه‌های زمین

نام علمی مشترک همه این جانوران Panthera است که در زبان یونانی یعنی پلنگ. برخی تصور می‌کنند این واژه باید اصلاً ریشه‌ای یونانی داشته باشد. در زبان یونانی، «پَن» (πάν) به معنی «همه» است و «ثِر» (θήρ) به معنی «دَد» یا «حیوان وحشی»، بنابراین «پنثر» (πάνθηρ) هم شاید به معنی «همه ددان» یا «شکارچی همه» باشد؛ ولی احتمال بیشتری وجود دارد که این ریشه‌شناسی نادرست باشد و واژه یونانی «πάνθηρ»، با «πάρδαλις» (پاردالیس) در یونانی، «پرداکو» در سنسکریت (هندی باستان)، «پرانک» در پشتو، «پرذنگ» در سُغدی و «پلنگ» در فارسی هم‌ریشه باشد. همه این واژه‌ها به معنی «پلنگ» هستند و اشتراک آن‌ها نشان‌دهنده دو چیز است: اقوام هندواروپایی باستان، از زمانی که به یک زبان واحد صحبت می‌کردند، حیوان یا حیواناتی را به نام «پلنگ» می‌شناختند و دیگر این‌که این حیوانات طی چندهزارسالی که از پراکندگی هندواروپایی‌ها می‌گذرد، در تمام گستره پراکنش اقوام هند و اروپایی، از هند تا ایران و اروپا، وجود داشته‌اند.

نکته دیگری که می‌توان درباره این نام باستانی به آن اشاره کرد، جابه‌جایی کاربرد نام پلنگ و ببر در محدوده پراکندگی فارسی‌زبانان ایران، افغانستان و تاجیکستان است. در افغانستان، خیلی اوقات به جانوری که در فارسی «پلنگ» نامیده می‌شود، می‌گویند «ببر». از آن جالب‌تر این‌که نام «ببر» در هند برای «شیر» به کار می‌رود و برعکس؛ برای همین نام شخصیت ببر در داستان «پسر جنگل» را «شیرخان» گذاشته‌اند؛ اما از همه جالب‌تر این‌که نام «ببر» در زبان فارسی، اصلاً فارسی نیست واز زبان هندی به فارسی آمده، هرچند نام این جانور در زبان‌های اروپایی (مثلاً tiger در انگلیسی و τίγρης در یونانی) از واژه ایرانی «تیغر» به معنی «تیغ/تیر» گرفته شده است. این پراکندگی و جابه‌جایی نام‌ها نشان می‌دهد طی یک یا دو هزاره اخیر که زبان فارسی در محدوده وسیع شبه‌قاره هند، آسیای میانه و فلات ایران گسترده شده، این گربه‌سانان نیز به صورت جمعیت‌هایی جدا افتاده و دور از هم، در سرزمین‌های مختلف از هند تا شرق اروپا پراکنده شده‌اند، به همین دلیل مردم هر سرزمین نام‌هایی متفاوت برای این گربه‌ها برگزیده‌اند.

پلنگ ایرانی

به‌هرحال، نام Panther به‌عنوان نام علمی سرده‌ای انتخاب شده که شامل پنج گونه می‌شود: شیر، پلنگ، ببر، پلنگ برفی و جگوار. صفت‌‌های گونه‌ای که بعد از این نام مشترک می‌آیند، نام دقیق هرکدام از گونه‌های این سرده را مشخص می‌کند: Panthera leo (شیر)، نزدیک‌ترین خویشاوند Panthera pardus (پلنگ) و Panthera onca (جگوار) شمرده می‌شود. ببر یا Panthera tigris نیز خویشاوند نزدیک Panthera uncia (پلنگ برفی) است. هرچهار گونه (به اضافه جگوار یا پلنگ آمریکایی) خویشاوندان نزدیک یکدیگرند و در کنار پلنگ‌های ابری (سرده Neofelis)، زیرخانواده‌ «گربه‌های بزرگ» یا Pantherinae را تشکیل می‌دهند. بقیه گربه‌های امروزی (از جمله یوز، پوما، گربه اهلی و اقسام گربه‌های وحشی) در زیرخانواده «گربه‌های کوچک» یا Felinae قرار می‌گیرند. این دو زیرخانواده در کنار هم، خانواده «گربه‌سانان» یا Felidae را تشکیل می‌دهند.

تا چند دهه پیش می‌شد ایران را یکی از معدود سرزمین‌هایی شمرد که در آن شیر، ببر، پلنگ و حتی شاید پلنگ برفی زندگی می‌کنند؛ اما شیر و ببر به دلیل شکار و تخریب زیست‌گاه‌هایشان، در ایران منقرض شدند و تنها گربه‌سانی که اکنون بر حیات وحش سرزمین ما پادشاهی می‌کند، پلنگ ایرانی، یعنی بزرگ‌ترین پلنگ جهان است.

تمام گربه‌های زمین

خانواده گربه‌سانان یکی از متنوع‌ترین خانواده‌های راسته «گوشتخواران» (Carnivora) است؛ هرچند در عین تنوع بی‌مانندی که در گونه‌های این خانواده می‌بینیم، به راحتی می‌توانیم شباهت‌های فراوانی نیز میان بزرگ‌ترین تا کوچک‌ترین گربه‌ها پیدا کنیم. شکل سر، پوزه، بینی و چشم‌ها در بسیاری از گربه‌ها مشترک است. خیلی از آن‌ها تزئیناتی گل‌مانند روی پوست خود دارند و به اصطلاح «پوست‌پلنگی» هستند. این الگوی پلنگ‌مانند پوست را می‌توان حتی در بچه‌شیرها نیز دید.

گربه‌ها گوشت‌خوارانی اجباری هستند. درمیان تمام خانواده‌های دیگر راسته گوشتخواران، گربه‌ها تنها خانواده‌ای هستند که به‌سختی به گوشت‌خواری وفادار مانده‌اند.

سابقه گربه‌ها به 25 میلیون سال پیش بازمی‌گردد. گربه‌های امروزی شامل دو زیرخانواده گربه‌های کوچک (Felinae) و گربه‌های بزرگ (Pantherinae) می‌شوند، اما در گذشته زیرخانواده سومی نیز وجود داشته که شامل گربه‌های دندان‌خنجری می‌شده؛ این زیرخانواده سوم اکنون منقرض‌ شده‌اند.

امروزه 40 یا 41 گونه مختلف گربه در زمین زندگی می‌کنند. همگی آن‌ها از نیای مشترکی مشتق ‌شده‌اند که 25 میلیون سال پیش در آسیا می‌زیسته، ولی نسل‌های امروزی‌اش در همه زمین، به جز استرالیا و اقیانوسیه، ژاپن، قطب‌های شمال و جنوب و گرین‌لند، پراکنده ‌شده‌اند.

نام های علمی گربه های جهان
گربه‌های جهان و نام‌های علمی آنان (برای مشاهده تصویر در ابعاد اصلی و وضوح بالا روی آن + کلیک کنید)

گربه‌ها در کنار زبادها، خدنگ‌ها، لین‌سانگ‌ها، کفتارها و خانواده‌گوشتخواران بومی ماداگاسکار، در زیرراسته‌ای به نام «گربه‌شکلان» (Feliformia) قرار می‌گیرند. بقیه خانواده‌های راسته گوشتخواران نیز در زیرراسته سگ‌شکلان (Caniformia) جای ‌دارند.

شیر

شیرها
بخشی از خانواده شیرها، شامل شیر نر که در عمل میهمان موقتی گله ماده‌هاست و هر از چندی با ورود شیر نر قوی‌تر شکست می‌خورد و رانده می‌شود، یکی از چندین ماده‌شیر که معمولا با هم نسبت خونی نزدیک دارند و یکی از توله‌شیرها که پرورش آن‌ها مشترکا میان مساعی همه ماده‌شیرهای گله پخش شده؛ با ورود شیر نر جدید و شکست شیر نر قبلی، بچه‌های شیر نر سابق کشته خواهند شد تا ماده‌ها دوباره فحل و آماده زادآوری شوند.
  • نام علمی: Panthera leo
  • محدوده پراکنش: جنوب صحرای افریقا و غرب هند
  • تغذیه: گوشت‌خوار
  • طول عمر: 10 تا 14 سال
  • وزن بالغ: 120 تا 250 کیلوگرم
  • وضعیت حفاظتی: آسیب‌پذیر

برخی از نزدیک‌ترین گونه‌ها به شیر این‌ها هستند؛ گونه‌هایی که با شیر در یک سرده قرار دارند:

  • پلنگ: خشن‌ترین و وحشی‌ترین گونه از سرده گربه‌‌های بزرگ، پلنگ‌ است. پلنگ به خاطر جثه کوچک‌تر، سرعت و چابکی بیشتری نسبت به شیر دارد و سرعتش تا 58 کیلومتر بر ساعت می‌رسد. با وجود جثه کوچک، عضلات آرواره پلنگ بسیار قدرتمند هستند.
  • جگوار یا پلنگ آمریکایی: پلنگ آمریکایی یا همان جگوار تنها گونه از سرده گربه‌های بزرگ است که در قاره امریکا زندگی می‌کند. آن‌ها بسیار شبیه پلنگ هستند و حتی ممکن ‌است مثل پلنگ‌ها، گاهی اوقات پوست سیاه داشته باشند. تفاوت مهم جگوار و پلنگ در گل‌های درشت‌تر خال جگوار است که گاهی نیز نقطه‌ای در وسط هر گل خال دیده می‌شود.
  • ببر: بزرگ‌ترین گونه گربه‌سانان که در مناطقی چون سیبری، هندوستان و جنوب شرقی آسیا زندگی می‌کند. راه‌راه‌های روی پوست او، مانند اثر انگشت ما، منحصر به فرد است. ببر حتی از شیر هم بزرگ‌تر است.

شیرها مانند ماشین‌هایی هستند که تخصص آن‌ها کشتن است. استخوان‌های کتف این درندگان دامنه حرکت آزادانه‌ای دارند و چنگال‌هایشان مانند چاقوی ضامن‌داری عمل می‌کنند و می‌توانند در زمان مناسب از پنجه بیرون آیند. عضلات قدرتمند آرواره شیرها نیز سازگاری یافته‌اند تا شکار را محکم نگه‌داشته و آن را خفه کنند.

بینایی شیرها

قوه بینایی شیرها، هنگام روز شبیه انسان است، اما در تاریکی توانایی‌شان بسیار بیشتر است.

دندان و آرواره شیرها

شیر، برای قاپیدن بهتر طعمه در زمان شکار، دندانهای نیش (canine) بزرگی دارد. دندانهای آسیا و پیشآسیای گوشتخواری (carnassials) نیز قیچی‌مانند و مناسب تکه تکه کردن گوشت طعمه هستند. آرواره پایین، اندکی کوچکتر از آرواره بالاست تا هنگام گاز گرفتن، آروارهها روی هم ساییده نشوند.

نای در شیرها

حنجره شیر، در قسمت پایین نای قرار گرفته و می‌تواند به طرف قفسه سینه کشیده شده و صدای غرش بلندی ایجاد کند.

دستگاه گوارش شیرها

گوشت غذایی است که به‌راحتی هضم می‌شود و سرشار از انرژی است. مانند دیگر گوشت‌خواران، شیرها نیز دستگاه گوارش نسبتا جمع و جوری دارند که قادر است حدود 70% انرژی غذا را استخراج کند.

پوست گندم‌گون شیرها

رنگ پوست شیر، شبیه رنگ علف‌های خشک ساوانا است و به این حیوان کمک می‌کند تا بدون این‌که دیده شود، تا نزدیکی شکار پیش برود.

شکم چین‌خورده در شیرها

پوستی که زیر شکم شیر آفریقایی قرار دارد، چین‌خورده است. با غذا خوردن، شکم بزرگ‌تر شده و پوست این ناحیه از بدن شیر کشیده می‌‌شود تا بتواند در هر وعده مقدار زیادی غذا بخورد.

شیرها و نشانه‌گذاری با بو

بوی به‌جا مانده از ادرار شیرها روی درخت‌ها و بوته‌ها، نشانه هشدار قلمرو آن‌ها برای شیرهای نر رقیب است. شیرها با به‌جا گذاشتن بوی ادرار خود بر درخت‌ها و بوته‌ها محدوده قلمروی خود را به شیرهای نر رقیب خود هشدار میدهند.

پای پیشین یا دست در شیرها

ساختار استخوانی پای پیشین شیر، شبیه ساختار دست‌های ماست، با این تفاوت که پنجه‌ها برای باز و بسته ‌کردن بندآخر انگشتان که منتهی به ناخن می‌شود، سازگار شده است.

مراقبت از توله‌ها در شیرها

توله شیر

شیرهای نر غیرقابل پیش‌بینی، خشن و گاهی هم پرخاشگر هستند. به همین خاطر، ماده‌شیر در شش تا هشت هفته اول، خودش به تنهایی از توله‌ها مراقبت می‌کند. شیر ماده، گاهی زیر سایه صخره‌ای و یا در میان بوته‌های پرپشت، وضع حمل می‌کند. بعد از حدود دو ماه، توله‌ها برای حضور در گله و آشنایی با دیگر اعضای گروه کاملاً آماده می‌شوند. ماده‌شیرها، از توله‌های یکدیگر نیز مراقبت می‌کنند و تمام ماده‌های حاضر در یک گله، تا زمان آغاز مرحله از شیر گرفتن، به تمام توله‌های موجود در گله شیر می‌دهند. اگر یک شیر مادر کشته شود، اغلب خواهرش وظیفه مراقبت از توله‌های یتیم را به عهده می‌گیرد.

بازی، نقش مهمی در تربیت توله‌شیرها و افزایش مهارت‌های شکار در آن‌ها دارد. توله‌ها به شکار کردن ماده‌ها نگاه می‌کنند و به دنبال هرچیز متحرکی، از مورچه گرفته تا پرندگان و حتی میمون‌ها می‌دوند. آن‌ها خیلی زود می‌آموزند که کدام مناطق و کدام اهداف برای شکار مناسب‌تر هستند و تا زمانی که کاملاً بالغ و در شکار ماهر شوند، وقتشان را با تلاش بیهوده برای شکار حیواناتی که خیلی بزرگ، خطرناک یا سریع باشند، تلف نمی‌کنند. گاهی ماده‌شیرها، طعمه‌های کوچکی را برای توله‌ها آماده می‌کنند تا با شکار آن‌ها تمرین کرده و مهارتشان را افزایش دهند.

نرها اگرچه پرخاشگرند، اما با توله‌های خودشان با صبر بیشتری برخورد می‌کنند و حتی به آن‌ها اجازه می‌دهند در غذایشان شریک شوند. مهم‌ترین وظیفه والدینی شیرهای نر، مراقبت از توله‌هایشان در برابر شیرهای رقیب است؛ شیرهایی که اگر دستشان به توله‌های غریبه برسد، بی‌درنگ آن‌ها را خواهند کشت. وقتی شیرهای ماده در حال شکار هستند، نرها در قلمروشان به مراقبت از توله‌ها می‌پردازند.

در صورتی‌که ماده‌شیرها احساس خطر کنند، توله‌ها را از پشت گردن به دندان گرفته و به جای امن‌تری منتقل می‌کنند. وقتی توله‌ها به یک‌سالگی می‌رسند، قادر خواهند بود بدون وابستگی به ماده‌ها زندگی کنند و غذایشان را خودشان تأمین کنند. آن‌ها در حمله‌های اول، معمولاً ناشیانه عمل کرده و بیشتر با شکست مواجه می‌شوند. تا شیرهای جوان، شکارچیان ماهری شوند، شیرهای دیگر گروه غذایشان را با آن‌ها تقسیم می‌کنند.

جفت‌گیری و زادآوری شیرها

وقتی شیر جدیدی، ریاست یک گله را بدست می‌آورد، تمام توله‌های گله را می‌کشد تا ماده‌ها به زادآوری مجدد مشتاق شده و توله‌هایی از شیر فاتح به دنیا بیاورند. به همین خاطر برای یک ماده‌شیر، بسیار مهم است که جفتی قدرتمند انتخاب کند تا در مدت طولانی‌تر رئیس گله بوده و از توله‌هایش محافظت کند.

جفت گیری شیرها

وقتی شیر جدیدی، ریاست یک گله را بدست می‌آورد، تمام توله‌های گله را می‌کشد تا ماده‌ها به زادآوری مجدد مشتاق شده و توله‌هایی از شیر فاتح به دنیا بیاورند. به همین خاطر برای یک ماده‌شیر، بسیار مهم است که جفتی قدرتمند انتخاب کند تا در مدت طولانی‌تر رئیس گله بوده و از توله‌هایش محافظت کند.

ماده‌ها، به شیرهای نری که یال‌های پرپشت‌تر و تیره‌تری دارند بیشتر جذب می‌شوند. این دو ویژگی نشانه بالا بودن سطح تستوسترون است و این خود به معنای قدرتمندتر بودند شیر نر در محافظت از گله است. ماده‌شیرها چندین بار در سال جفت‌گیری می‌کنند و توله‌ها نیز در هر زمانی از سال ممکن است زاده شوند. وقتی ماده فحل و آماده جفت‌گیری می‌شود، تلاش می‌کند تا توجه شیر نر را به خود جلب کند و طی دوره جفت‌گیری، برای سه یا چهار روز، چندین‌بار جفت‌گیری می‌کند تا بخت انعقاد نطفه به حداکثر برسد. در هنگام جفت‌گیری پرخاشگر می‌شود و شیر نر برای محافظت از خود، پس گردن ماده‌شیر را با دندان نگه می‌دارد.

دوره آبستنی شیرها 110 روز طول می‌کشد و ماده‌شیر، توله‌هایش را در تنهایی و انزوا به دنیا می‌آورد تا از خطرهای احتمالی سایر اعضای گله در امان باشند. تعداد توله‌ها بین یک تا چهار عدد خواهد بود و در موارد معدودی به نُه توله هم می‌رسد؛ اما در این موارد معمولاً همه توله‌ها زنده نمی‌مانند، چراکه ماده‌شیر فقط می‌تواند از پس تغذیه چهار توله بر آید.

توله‌شیرهای نر، پس از بلوغ رقابت‌های سخت و خشم‌آلودی با دیگر نرهای گله دارند و در نهایت شیرهای بازنده، از گله طرد خواهند شد. برادرهای رانده شده، در قالب گروه‌های کوچکی با هم متحد می‌شوند تا به‌صورت اشتراکی گله‌ای برای خود پیدا کنند. توله‌شیرهای ماده نیز بعد از بلوغ، برای باروری آماده می‌شوند و در چهارسالگی اولین زادآوری را انجام می‌دهند. آن‌ها معمولاً در گله مادری خود باقی می‌مانند، اما وقتی برای جفت‌گیری مهیا شده باشند ممکن است جذب شیرهای نر دیگر قلمروها نیز بشوند و به این صورت تنوع ژنتیکی شیرها حفظ می‌شود.

چند هفته اول زندگی شیرها

توله‌شیرها نابینا به دنیا می‌آیند و دو تا سه هفته طول می‌کشد تا به‌طور کامل راه بروند. ماده ‌شیر که تا مدت زیادی نمی‌تواند توله‌هایش را تنها بگذارد، معمولاً از جمعیت گله دور شده و در منطقه کوچکی به شکار می‌پردازد تا انرژی کافی برای تأمین شیر توله‌هایش را فراهم کند. ماده شیر به‌طور مداوم جای توله‌ها را تغییر داده و به لانه جدیدی می‌برد تا بوی آن‌ها، شکارچیانی مثل مارها و کفتارها را به سمت مخفی‌گاه توله‌ها نکشاند. تا وقتی که توله‌ها به اندازه کافی بزرگ نشده‌اند و قابلیت دفاع از خود پیدا نکرده‌اند، مادر آن‌ها را درون گله نمی‌آورد.

توله شیرهای تازه به دنیا آمده.

رفتار گربه سانان بزرگ

گربه‌ها، چه اهلی و چه وحشی، معمولاً به تنهایی زندگی می‌کنند؛ درحالی‌که شیرها در محیطی وسیع زندگی می‌کنند و طعمه‌هایشان هم در منطقه گسترده‌ای در حرکت هستند؛ همین موضوع آن‌ها را وا می‌دارد در قالب گروه‌هایی اجتماعی زندگی کنند. شیرها در گله‌هایی متشکل از چندین ماده‌شیر -که معمولاً با هم خواهر هستند- و یک یا چند شیر نر بیگانه زندگی می‌کنند. نرها از قلمرو خود دفاع می‌کنند و ماده‌ها با کمک یکدیگر به شکار می‌روند و توله‌ها را پرورش می‌دهند.

بسیاری از رفتارهای شیرها، مثل خوردن گیاهان برای کمک به هضم غذا یا 20 ساعت استراحت در شبانه‌روز، شبیه گربه‌های اهلی است. در عین حال، شیرها رفتارهای ویژه خود را نیز دارند. یکی از ویژگی‌های گربه‌سانان بزرگ توانایی غرش کردن است. شیرها حنجره بزرگ و تارهای صوتی شبیه گربه‌های اهلی دارند. عبور هوا موجب لرزیدن این تارها می‌شود و صدا ایجاد می‌کند.

تفاوت گربه‌ها و شیرها در این است که حنجره‌شان در قسمت عقب‌تری از گلو (نای) قرار گرفته و فاصله‌ بیش‌تری با دهان و بینی دارد. ماهیچه‌هایی که به قفسه سینه متصل شده‌اند، حنجره را به سمت پایین می‌کشند و مجرای نای را به شکل یک شیپور در می‌آورند. بدین ترتیب صدای عمیق‌تری تولید می‌شود و شیر می‌تواند با این غرش، خود را نزد سایر جانوران بزرگ‌ و مهیب‌ نشان دهد. این صدا، طنینی بلند دارد و برای شیرهای دیگر به منزله هشدار و دورباش است.

غریدن تنها کاری نیست که شیرها برای دفاع از قلمروشان انجام می‌دهند. نرهای گله دائماً در اطراف قلمرو گشت می‌زنند و با پاشیدن ادرار حاوی فرومون‌ (مواد بودار برای پیام‌دادن به هم‌نوعان) بر روی بوته‌ها، درخت‌ها و صخره‌ها، مرزهای قلمرو و محدوده شکارشان را نشانه‌گذاری ‌می‌کنند.

غرش شیر

شیرهای ماده، مسئول شکار و پرورش توله‌ها هستند. شیرهای نر به خاطر جثه بزرگ و سنگین‌تر و داشتن یال و گرم‌شدن بدنشان، استقامت و چابکی کمتری دارند. در حالی‌که ماده‌ها با جثه کوچک‌تر و وزن کمتر، می‌توانند به آرامی و در استتار تا نزدیکی‌های شکار پیش بروند.

شیرها در مقایسه با بدنشان، قلب نسبتاً کوچکی دارند و نمی‌توانند در فواصل طولانی بدوند، به همین دلیل از ترکیب استتار و کار گروهی برای موفقیت در شکار بهره می‌برند. در هنگام شکار، گروهی از ماده‌ها از اطراف به شکار حمله می‌کنند. آن‌ها به آرامی به هدف نزدیک می‌شوند و طوری که صدایی ایجاد نشود قدم بر می‌دارند تا حتی‌المقدور شکار متوجه نزدیک شدن آن‌ها نشود.

شیرها در درون گله خود، ساختار اجتماعی منظمی دارند. آن‌ها از روابط عاطفی و محبت برای بقای گله خود بهره می‌برند و با خاراندن و لیسیدن بدن همدیگر، روابط خود را بهبود می‌دهند. اگر هم عضوی از اعضای گله گم شده‌ باشد، با ایجاد صدا به پیدا کردن و بازگشتش به گله کمک می‌کنند.

حکم‌رانی شیرها بر ساوانا

جمعیت باقی‌مانده شیرها اغلب در شرق و جنوب آفریقا زندگی می‌کنند، اما تعداد آن‌ها از 400 هزار رأس در سال 1950 در حال حاضر به رقمی بین 16500 تا 47 هزار رأس کاهش یافته است. تعداد شیرها در آسیا، حتی از این هم کمتر است و شیر ایرانی، تقریباً منقرض شده است و فقط در منطقه‌ای در هند، باقی مانده است.

تبدیل بخش قابل‌توجهی از قلمرو شیرها به زمین‌های کشاورزی موجب شده آن‌ها نتوانند غذای کافی پیدا کنند و ناچار به دام‌های اهلی حمله می‌کنند. در مقابل، کشاورزان هم شیرهای مهاجم را از بین می‌برند و این خود به کاهش جمعیت این شکارچی دامن زده است. از سوی دیگر، زندگی در نزدیکی مناطق مسکونی انسان‌ها و حیوانات اهلی، موجب انتقال بیماری‌های جدیدی مانند هاری (از سگ‌های خانگی) و سل (از گاو و گاومیش) به جمعیت شیرها شده است.

زیستگاه شیر، از مناطقی چون علف‌زارهای مسطح تا جنگل‌ها و بوته‌زارها گسترده است. موفق‌ترین گله‌های شیر در نزدیکی تلاقی رودخانه‌ها، جایی که آب فراوانی وجود دارد، زندگی می‌کنند. وفور آب، موجب جذب طعمه می‌شود و در طول سال ذخیره غذایی شیرها را تأمین می‌کند. درختان اقاقیا، سایه مطلوبی برای استراحت سلاطین ساوانا مهیا کرده و رنگ گندمگون پوست و یال شیر، به مخفی شدنش در میان علف‌زارها کمک می‌کند.

قلمرو گله می‌تواند بین 20 تا 200 کیلومتر مربع وسعت داشته باشد. شیرهای گله،‌ تا روزی 5/9 کیلومتر در قلمروشان جابه‌جا می‌شوند. محافظت از این محدوده وسیع به تنهایی دشوار است و شیرها با تشکیل نظام اجتماعی و زندگی گروهی از پس این کار بر می‌آیند. حدود 1000 رأس از شیرهای آفریقایی و 100 رأس از پسرعموهای ایرانی آن‌ها، در باغ‌وحش‌های سراسر دنیا نگهداری می‌شوند. برنامه‌هایی برای تولیدمثل و افزایش نسل این شیرها در حال اجرا است تا حتی‌المقدور تهدید انقراض زیرگونه‌های این شکارچی شگفت‌انگیز کاهش یابد.

پلنگ: شکارچی کمین‌گر

پلنگ ایرانی
پلنگ ایرانی بزرگ‌ترین زیرگونه زنده پلنگ در جهان است.
  • نام علمی: Panthera pardus
  • محدوده پراکنش: آسیا و آفریقا
  • تغذیه: گوشت‌خوار
  • طول عمر: 12 تا 15 سال
  • وزن حیوان بالغ: 60 کیلوگرم
  • وضعیت حفاظت: نزدیک به تهدید

پلنگ‌ها هرچند میان گربه‌سانان بزرگ، جثه کوچک‌تری دارند، اما بیش از همه آن‌ها با انواع محیط‌ها سازگاری دارند. آن‌ها با داشتن پاهای کوتاه، آرواره بزرگ و دم بلند، به چابکی از درخت بالا می‌روند و به طعمه‌هایی بزرگ‌تر و سنگین‌تر از خودشان حمله میکنند.

پلنگ‌ها و دید شب

پلنگ‌ها، شب‌گرد هستند و روی چشمان آن‌ها غشای بازتابنده‌ای به نام «پرده درخشان» (tapetum lucidum) قرار دارد که به آن‌ها کمک می‌کند حداکثر نور را از محیط دریافت کنند.

کتف‌های نیرومند پلنگ‌ها

پلنگ بالغ، با داشتن پاها و کتف قدرتمند، می‌تواند لاشه شکار را تا ارتفاع شش متری درخت بالا بکشد.

ستون مهره‌های بلند و منعطف در پلنگ‌ها

استخوانبندی کشیده، به پلنگ اجازه میدهد تا بدنش را جمع کرده و مانند فنر تا چندین متر جلوتر یا بالاتر پرتاب کند.

پلنگ‌ها و استتار رنگ

زیر بدن پلنگ، رنگ روشنی دارد، در حالی‌که از بالا قهوه‌ای تیره دیده می‌شود. آن‌ها با کمک این ترکیب رنگ‌آمیزی، به‌راحتی در محیط‌های سایه‌روشن مثل جنگل، پنهان می‌شوند.

خال‌های گل‌مانند پلنگ‌ها

نقش و نگارهای روی بدن پلنگ، به سازگاری آن‌ها برای زندگی در سایه درختان کمک می‌کند. پوست آن‌ها پوشیده از خال‌های توپر و توخالی به شکل گل است و موجب مخفی ماندن آنها در میان گیاهان انبوه جنگل می‌شود.

دستگاه گوارش کوتاه پلنگ‌ها

مانند دیگر گوشت‌خواران، پلنگ نیز دستگاه گوارشی کوتاه و کارآمد دارد.

جمجمه بزرگ

جمجمه پلنگ، عریض است و به او این قابلیت را میدهد که شکارهایی را که از او سنگین‌تر هستند، با آرواره قوی‌اش از گردن بگیرد و حمل کند. پلنگ‌ها شاید درمیان گربه‌سانان بزرگ، قوی‌ترین یا سریع‌ترین نباشند، اما در عوض بسیار چابک و در شکار، فرز هستند. آن‌ها شکارچیان کمین‌گری هستند که می‌توانند در یک جهش تا شش متر بپرند.

جمجمه پلنگ

پلنگ، برخلاف یوز سریع نیست و توانایی دویدن و تعقیب شکار را ندارد. استراتژی پلنگ برای شکار، این است که مثل گربه‌های اهلی، در خفا در کمین شکار بنشیند و زمانی که شکار به چند متری‌اش رسید، از روی درخت آن را به چنگ بیاورد.

رقابت بر سر غذا، چالش بزرگ شکارچیان است، به همین خاطر بعد از شکار، پلنگ‌ها آسیب‌پذیر می‌شوند. شیرها و کفتارها که بصورت گروهی حمله می‌کنند، شکارچیان تنها را می‌ترسانند و شکار آن‌ها را سرقت می‌کنند. شکارچی تنها، در برابر این گروه‌های رعب‌انگیز شانسی ندارد و در صورت مواجهه با آن‌ها، ناچار خواهد بود طعمه را بگذارد و عقب‌نشینی کند.

پلنگ بلافاصله بعد از شکار با کمک آرواره قدرتمندش تلاش می‌کند تا طعمه را، که گاهی خیلی سنگین‌تر از خودش است، به بالای درخت بکشد. آن‌ها پاهای نسبتاً کوتاهی دارند و مرکز ثقل بدنشان پایین است. پلنگ‌ها با کمک چنگال‌های قلاب‌مانند و دم ضخیمشان، تعادل خود را حفظ کرده و بهتر از هر گربه‌سان بزرگ دیگری خود را به بالای درخت می‌رسانند. بالای درخت، تهدیدهای کمتری نسبت به روی زمین وجود دارد و به همین خاطر، پلنگ شکارش را بالا می‌برد تا با خیال راحت تناول کند.

پلنگ‌ها نه ‌تنها باید مراقب تهدید دیگر گوشت‌خواران باشند، بلکه رقابت بر سر غذا بین هم‌نوعان خودشان هم وجود دارد. این شکارچیان منزوی، برای اطمینان از تأمین غذای کافی، نیازمند قلمرویی وسیع هستند و بر سر حفظ قلمرو خود بسیار سخت‌گیری می‌کنند. پلنگ‌ها با استفاده از بوی ادرار قلمرو خود را نشانه‌گذاری می‌کنند و با ایجاد صدای غرش و دعواهای قلمروطلبانه از آن محافظت می‌کنند.

گاهی زمان کافی برای کشیدن لاشه شکارهای بزرگ به جای امن وجود ندارد، برای همین پلنگ‌ها ترجیح می‌دهند طعمه‌های کوچک‌تر را انتخاب کنند. شکارچیان گروهی مثل کفتارها، رفتار پرهرج و مرج و نامنظمی دارند و بیشتر وقت خود را به نزاع بر سر غذا می‌گذرانند، به همین خاطر گاهی پلنگ در خلال دعوای آن‌ها فرصت می‌کند سراغ غذایش برگردد.

حمله هوایی توسط پلنگ‌ها

پلنگ‌ها روی شاخ و برگ درختان، از چشم حیوانات دیگر مخفی می‌مانند. آن‌ها روی درخت می‌خوابند و با چشمان باز و هوشیار منتظر فرصت مناسب می‌مانند. اگر حیوان نگون‌بختی از آن محدوده عبور کند، پلنگ با یک حمله ناگهانی از روی شاخه‌ها، کار را یک‌سره می‌کند.

غریزه‌های محافظ

پلنگ‌ها تنها زندگی می‌کنند، اما حیوان نر و ماده چند روزی در فصل جفت‌گیری کنار هم مانده و غذایشان را تقسیم‌ می‌کنند. وقتی ماده، آمادگی لازم را برای جفت‌گیری پیدا می‌کند، در ادرارش تغییرات شیمیایی رخ می‌دهد و پلنگ نر با دریافت این نشانه بویایی، جذب ماده می‌شود. در طول چند روزی که دو حیوان کنار هم هستند، چندین بار جفت‌گیری می‌کنند تا احتمال انعقاد نطفه به حداکثر برسد.

دوره بارداری پلنگ حدود 100 روز است، اما در این مدت پلنگ نر کنار ماده نمی‌ماند و تولد فرزندانش را نمی‌بیند. مادر، در دوره رشد توله‌ها به تنهایی شکار می‌کند و گاهی زمان رفت و برگشت او به 36 ساعت می‌رسد. توله‌ها در غیاب مادر بسیار آسیب‌پذیر می‌شوند. مثلاً شیرها برای اطمینان از این‌که رقیبان کمتری بر سر غذاهای بهتر داشته باشند، توله‌پلنگ‌ها را می‌کشند.

برای همین پیدا کردن پناهگاه امن بسیار حیاتی است و برتری پلنگ باردار، در پیدا کردن پناهگاهی است که حتی‌المقدور از دسترس دشمنان دور باشد. وقتی توله‌ها کمی بزرگ‌تر می‌شوند، به کنجکاوی و ماجراجویی در محیط اطراف لانه‌شان می‌پردازند، اما دو سالی طول می‌کشد تا کاملاً مستقل شوند. اولین مهارتی که توله‌ها باید بیاموزند چالاکی و کارآزمودگی در بالا رفتن از درخت است که هم برای آن‌ها جنبه محافظتی دارد و هم برای شکار در آینده ضروری است.

توله پلنگ

پلنگ‌های نر، پرخاشگر و نسبت به قلمروشان سخت‌گیر هستند. آن‌ها، برای این‌که با بزرگ شدن توله‌ها قلمروشان تهدید و کوچک نشود، از کشتنشان دریغ نمی‌کنند. از سویی ماده‌پلنگ‌ها تا زمانی که درگیر پرورش توله‌ها هستند، برای جفت‌گیری آمده نمی‌شوند و پلنگ نر، برای افزایش احتمال آمادگی ماده هم که شده، به کشتن توله‌ها مبادرت می‌ورزد.

اولین هفته‌های زندگی پلنگ

پلنگ مادر، در هر زایمان دو یا سه توله به دنیا می‌آورد. روزهای اول، چشمان توله‌ها بسته است و نمی‌توانند راه بروند و کاملاً به مادرشان وابسته هستند. توله‌ها با همان طرح پوست بزرگسالی به دنیا نمی‌آیند. پوست آن‌ها قهوه‌ای و با خال‌های خاکستری ‌رنگ است تا در پناهگاه‌های صخره‌ای استتار بهتری داشته باشند. با این وجود، تا زمانی که آن‌ها قادر به بالا رفتن از درخت نشده‌اند، در مقابل خطرات هیچ دفاعی جز محافظت مادر ندارند و پلنگ ماده، مجبور است مرتباً جای آن‌ها را تغییر دهد.

نگهبانی از توله‌ پلنگ‌ها

پلنگ‌ها با دهان خود گازهای کشنده‌ای می‌گیرند، اما می‌توانند با همان دهان، توله‌های دلبندشان را جابه‌جا کنند. پلنگ‌های ماده، توله‌هایشان را به تنهایی بزرگ می‌کنند و نه ‌تنها مسئول محافظت از آن‌ها هستند، بلکه باید غذایشان را هم تأمین‌کنند. غریزه مادری، آن‌ها را وادار می‌کند که تا زمانی که نیاز است، به پرورش توله‌ها بپردازند و تا جایی که بتوانند از آن‌ها محافظت کنند.

پلنگ ماده در حال حمل بچه اش

برای شکار، مادرها مجبورند لانه را رها کنند پس توله‌ها مدتی بی‌نگهبان و آسیب‌پذیر باقی می‌مانند. بسیاری از توله‌ها در این زمان شکار درندگان دیگر می‌شوند. گاهی اوقات حتی میمون‌ها نیز ممکن است توله‌های پلنگ را پیدا کنند و بکشند، چون می‌دانند این توله‌پلنگ در آینده بلای جان خودشان خواهد شد.

زندگی پلنگ‌ها در ساوانا

بهترین جا برای زندگی پلنگ‌ها، دشت‌های وسیع، علف‌زار یا جنگل‌ها است. در آنجا طعمه‌های زیادی برایشان وجود دارد و مناطق زیادی برای مخفی شدن دارند. با این وجود، پلنگ‌ها حیوانات سازگاری هستند و در بیشتر مناطق، از جنگل‌های گرمسیری کنگو گرفته تا بیابان‌های نامیبیا و کوه‌های برفی چین و روسیه می‌توانند زندگی کنند.

در میان گربه‌سانان بزرگ، پلنگ‌ها بیشترین پراکندگی را دارند و تعداد آن‌ها از شیرها و ببرها بیشتر است. قلمرو آن‌ها آفریقا، آسیای میانه، ایران، روسیه، اندونزی و مالزی را شامل می‌شود. این حیوانات می‌توانند خود را با شرایط محیط تطبیق و قلمرو شکار و روش‌های پیدا کردن غذایشان را تغییر دهند.

با این وجود، در سال‌های اخیر تخریب قلمرو پلنگ‌ها، باعث کاهش شدید تعداد آن‌ها شده است. در شمال آفریقا پلنگ در حال انقراض است و در بسیاری از بخش‌های آسیا تعدادش به شدت کاهش یافته است. برای مثال، از قلمرو پلنگ‌های جاوایی، کمتر از 3000 کیلومتر مربع باقی مانده است. از بین نُه زیرگونه پلنگ، پنج زیرگونه در فهرست «در معرض خطر» یا «شدیداً در معرض خطر» قرار گرفته‌اند و پلنگ‌های آمور (Amur) در معرض انقراض قرار دارند. آن‌ها در کوهستان‌های برفی در مرز روسیه و چین زندگی می‌کنند و به قدری به خاطر پوست گران‌بهایشان شکار شده‌اند که امروزه حدود 30 عدد از آن‌ها باقی مانده است.

در سال 1999، پوست پلنگ آمور در روستاهای محلی، 1000 دلار فروخته می‌شد. با وجود تلاش‌ برای محافظت آن‌ها، این حیوان هنوز هم شکار می‌شود و در هفت سال اخیر، چهار مورد شکار پلنگ گزارش شده است. خوشبختانه در جنوب صحرای آفریقا تعداد پلنگ‌ها بیشتر شده است، اما آن‌ها هم با تهدیدهای محیطی خودشان روبرو هستند.

به خاطر گسترش محیط‌های انسانی، تقابل انسان با حیوانات اجتناب‌ناپذیر است و تنش میان پلنگ‌ها و جمعیت انسان درحال افزایش. انسان‌های شکارچی، طعمه‌های شکارچیان حیات وحش را شکار می‌کنند و درندگانی چون پلنگ، برای یافتن غذا با چالش روبرو می‌شوند. برای همین، آن‌ها به دام‌های اهلی حمله می‌کنند و دامداران و کشاورزان هم با تفنگ یا سم آن‌ها را از پای در می‌آورند. بسیاری از کشورهای آفریقایی، در راستای برنامه‌های جهانی محافظت از گونه‌های حیات‌وحش صادرات پوست پلنگ را ممنوع کرده‌اند و برای مقابله با شکارچیان، قوانین و مجازات‌های سنگین وضع کرده‌اند.

با این وجود، خارج از مناطق تحت کنترل و حفاظت، گربه‌سانان در معرض خطر و آسیب قرار دارند و آینده بسیاری از آن‌ها مبهم می‌نماید. چندین زیرگونه پلنگ در وضعیت بحرانی قرار گرفته‌اند و با تهدیدهای محیطی روبرو هستند.

شکار پلنگ‌ها

پلنگ‌ها، یکی از پنج حیوان بزرگی هستند که در آفریقا برای شکار تفریحی کشته می‌شوند. آنها برای شکارچیان بیشترین غنیمت را دارند. پلنگ‌ها به سبب طبیعت دست‌نیافتنیشان، ماهرترین شکارچیان دنیا را به سمت خود جلب کرده‌اند.

شکار پلنگ ها

 چالش پلنگ‌ها با انسان

این گربه‌سانان بزرگ، شکارچیانی توانا هستند و گاهی به دام‌های اهلی نیز حمله می‌کنند. کشاورزان و دامداران هم برای دفع خطر، آن‌ها را می‌کشند.

شکار غیرقانونی پلنگ‌ها

پوست پلنگ بسیار گران‌بها است. به همین خاطر، شکار غیرقانونی‌اش هنوز تهدید بزرگی در آفریقا و آسیا به حساب می‌آید. درسال‌های 2002 و 2003، شش پلنگ آمور به خاطر پوستشان شکار شدند و تنها 35 عدد از آن‌ها باقی مانده است.

تخریب زیستگاه پلنگ‌ها

با کاهش طعمه‌های پلنگ، مانند آهو و خرگوش که به خاطر گوشت و پوستشان توسط انسان شکار می‌شوند، تأمین غذا برای این شکارچیان دشوار شده است.

پلنگ برفی: گربه‌سان خاموشی که در بام دنیا زندگی می‌کند

پلنگ برفی
پلنگ برفی تنها در کوهستان‌های مرتفع بام دنیا، یعنی میان افغانستان، پاکستان و هند زندگی می‌کند.
  • نام علمی: Panthera uncia
  • رژیم غذایی: گوشت‌خوار
  • طول عمر: 15 تا 18 سال
  • وزن بالغ: 54 کیلوگرم
  • وضعیت حفاظت: در معرض خطر

پوشش استتار کننده پلنگ برفی

رنگ پوست پلنگ‌های برفی این گربه‌سان‌ها را برای استتار کردن در محیط طبیعی زندگی‌شان کمک می‌کند. موهای خز روی پوست آن‌ها تا 12 سانتی‌متر رشد کند.

بینایی بی‌عیب و نقص پلنگ برفی

چشمان پلنگ برفی سبز یا خاکستری مایل به زرد طلایی هستند. قدرت بینایی آن‌ها شش برابر انسان است.

سوراخ بزرگ بینی پلنگ برفی

سوراخ‌های بینی پلنگ برفی، بزرگ‌تر از حد معمول است و به آن‌ها کمک می‌کند در ارتفاعات، هوای بیشتری وارد شش کنند. همچنین، هوای سرد در عبور از این سوراخ‌های گشاد، گرم‌تر می‌شود و به شش می‌رسد.

دست‌ها و پاهای ستبر پلنگ برفی

این پاهای بسیار بزرگ وزن شکارچی را به‌خوبی روی برف پخش‌ می‌کنند تا حیوان در برف فرونرود و سر نخورد. این کفش‌های مخصوص برفی، با خز پوشیده شده‌اند تا گرم بمانند.

پاهای عقب بلندتر

پاهای عقبی پلنگ برفی از پاهای جلو بلندتر هستند. با این ویژگی، پلنگ برفی می‌تواند مانند فنر تا 15 متر جست بزند، روی صخره‌ها جست‌وخیز کند یا خود را به شکار برساند.

دم بلند پلنگ برفی

بلندی دم پلنگ‌های برفی به یک متر می‌رسد و به این شکارچیان کمک می‌کند تا در شیب‌های تند کوهستان تعادلشان را حفظ کنند.

در کوهستان‌های سرد آسیای مرکزی، شکارچی شکوهمند و پرتوانی به نام پلنگ برفی زندگی می‌کند. باوجود این‌که آن‌ها توانسته‌اند به‌خوبی با شرایط سخت زندگی در کوهستان‌های مرتفع قاره آسیا سازگار شوند اکنون با چالش انقراض کامل روبه‌رو هستند. شکار غیرقانونی و تخریب زیست‌گاه‌ها در کنار هم باعث شده تا از این شکارچیان قهار، تنها 3500 تا 7000 عدد در حیات وحش باقی بماند.

پلنگ برفی

آن‌ها در ارتفاع بالای 3660 متر زندگی می‌کنند. هرچه بستر محیط صخره‌ای‌تر باشد، برای پلنگ‌های برفی بهتر است. پلنگ‌های برفی برخلاف نامشان، نمی‌توانند در برف زندگی کنند، اما زیستگاهشان برخی از خشک‌ترین و سردترین مناطق دنیا است که از جنوب سیبری تا افغانستان و از چین تا هیمالیا ادامه دارد.

بدن آن‌ها برای زندگی در مناطق سرد و سخت ساخته شده است. پوست پشمین پلنگ برفی بدنش را گرم نگه می‌دارد و سوراخ‌ها گشاد بینی، هوای سرد را کمی گرم کرده و بعد به شش‌ها می‌فرستند. هرچند پلنگ‌های برفی نمی‌توانند مانند دیگر گربه‌سانان بزرگ غرش کنند، اما پژوهش‌های ژنتیک نشان داده که نزدیک‌ترین خویشاوند ببرها هستند.

یکی از مهم‌ترین مشکلات پلنگ‌های برفی این است که طعمه‌های مطلوب آن‌ها، مثلاً گوسفند وحشی بر اثر شکار غیرمجاز کم شده ‌است. انسان‌ها این گوسفندان را به عنوان دام، به‌صورت کنترل‌شده پرورش می‌دهند و نگهداری می‌کنند و در نتیجه پلنگ برفی برای شکار جذب محیط‌های انسانی و دامداری‌ها می‌شود.

این حیوانات در محیط‌های محدود و دیوارکشی شده نگهداری می‌شوند و پلنگ به‌راحتی می‌تواند از روی دیوار، وارد آغل آن‌ها شود. پلنگ‌های برفی، مانند قهرمانان پرش ارتفاع هستند و می‌توانند تا 15 متر روی هوا جست بزنند و از فاصله دور خود را به طعمه برسانند. وقتی این شکارچی‌ها وارد آغل دام‌ها شوند، بزها و گوسفندها راهی برای فرار ندارند. توانایی دام‌ها برای عکس‌العمل در برابر درندگان بسیار ضعیف است. آن‌ها شامه ضعیفی دارند و نمی‌توانند با سرعت فرار کنند یا از جای امنی بالا بروند. به همین خاطر خیلی راحت طعمه درندگانی چون گرگ‌ها و پلنگ‌های برفی می‌شوند.

مرتع محصور محیط‌هایی مصنوعی برای زندگی دام‌ها هستند، زیرا آن‌ها توان دویدن و چریدن آزادانه را ندارند. از آن‌جایی که مکان زندگیشان ثابت است، شکارچی از روی غریزه این مکان مطلوب پر از غذای لذیذ را به خطر می‌سپارد و بارها به آن حمله می‌کند. این موضوع باعث شده تا مردم محلی تصور کنند پلنگ‌های برفی، خون‌آشام‌های بی‌رحمی هستند که زورشان فقط به دام‌های بی‌دفاع می‌رسد.

پلنگ برفی در حال شکار

در مناطقی که تعداد دام نشان‌دهنده ثروت افراد است، این قبیل رخدادها می‌تواند اقتصاد یک خانواده را به چالش بکشد. زندگی این مردم برای تأمین غذا و پوشاک و معیشت به دام‌هایشان وابسته است. در این مناطق بیش از 40% مردم زیر خط فقر زندگی می‌کنند. برای این‌که از کینه این مردم نسبت به پلنگ برفی کاسته شود و برای دفع خطر جان آن‌ها را نگیرند، در قبال از دست دادن دام‌ها به ایشان کمک مالی می‌شود.

تنها راه‌حلی که امروز برای این مشکل باقی مانده، این است که تاوان دام‌های تلف‌شده به مردم داده شود. با این وجود این راه نمی‌تواند برای همیشه کارساز باشد، زیرا برای این کار منابع مالی سنگینی باید صرف شود و معمولاً دولت‌ها پس از مدتی از این کار سر باز می‌زنند. راه بهتر این است که در مجموع معیشت مردم تقویت شود تا خسارت‌های این‌چنینی تأثیر زیادی روی آن‌ها نداشته باشد و از سوی دیگر روش‌ها و مکان‌های نگهداری دام‌ها ایمن‌تر شود.

یکی از علل اصلی غارت و کشتار دام‌ها این است که محوطه‌های نگهداری دام برای حمله شکارچیان ایمن نشده‌اند.

پلنگ‌های برفی، آن‌طور که برای دام‌ها خطرناک هستند، برای خود انسان‌ها تهدیدکننده نیستند. گزارشی از این‌که انسان با حمله پلنگ برفی کشته شده باشد، ثبت نشده است و در چند مورد حمله این شکارچی، تنها جراحاتی به افراد وارد شده است. در مقابل، از کشته شدن انسان‌ها با حمله شیرها، ببرها و دیگر پلنگ‌ها گزارش‌های متعددی در دست است. پلنگ‌برفی معمولاً از محیط‌هایی که انسان حضور دارد دوری می‌کند و کمتر به چشم می‌آید. آن‌ها در مکان‌هایی که قبلاً با خطر مواجه شده‌اند، کمتر ظاهر می‌شوند و در صورت لزوم، شب‌ها بیرون می‌آیند.

در کنار آموزش چوپان‌ها و دامداران و بهبود وضعیت آغل‌ها و دامداری‌ها، در برنامه حفاظت پلنگ برفی راهکارهایی نیز برای افزایش منابع مالی مردم گنجانده شده است. بهبود شرایط گردشگری در مناطق مسکونی دامنه‌های هیمالیا بسیار مؤثر بوده است. مردم اکنون می‌توانند فرزندانشان را به مدرسه بفرستند و کیفیت روستاهایشان را بهبود بخشند. آن‌ها برای تأمین غذا، کمتر به شکار پستانداران کوهستانی می‌روند و به همین دلیل شکارچیان کوهستان، غذای بیشتری در حیات وحش نصیبشان می‌شود.

در یکی از مناطق غیر مسکونی کوهستان لانگو جورج در نپال شکارچیانی که برای شکار گونه‌های کمیاب و پوست‌های گران‌قیمت به ارتفاعات می‌روند، تله‌هایی را به‌وسیله نیزه‌های عمودی در زمین کار می‌گذارند که می‌تواند هر پستانداری از جمله پلنگ برفی را به سیخ بکشد. تاکنون لاشه‌های متعددی از پلنگ‌های برفی کشته‌شده در این تله‌ها کشف ‌شده‌اند. تا زمانی که این شکارچی‌ها از چنین روشی برای صید استفاده می‌کنند، جان پلنگ‌های برفی بیشتری در خطر است.

زوج پلنگ های برفی

با فعالیت‌های گسترده کسانی که برای وضعیت پلنگ برفی نگران هستند، شرایط زندگی این شکارچی شگفت‌انگیز بهبود پیدا کرده است. اکنون با استفاده از گردن‌بندهای رادیویی و دوربین‌های تله‌ای، اطلاعات بسیار خوبی از زندگی آن‌ها در محیط وحشی زندگیشان ثبت شده است.

تعداد پلنگ‌های برفی افزایش و شرایط زندگی‌شان بهبود یافته است. با وجود این تعداد پلنگ‌های موجود به اندازه‌ای نیست که نگرانی‌های ما درباره بقای نسل آن‌ها را برطرف کند. هنوز هم شکارچیان گربه‌سانان بزرگ را به طمع پوست، استخوان و دیگر قسمت‌های بدنشان شکار می‌کنند.

این گربه‌سان بزرگ تقریباً در 12 کشور مختلف زندگی می‌کنند که در شش تای آن‌ها برنامه حفاظت پلنگ برفی اجرا می‌شود. عموم مردم باید بدانند که بیشتر حیوانات در معرض خطر دنیا، گربه‌سانان بزرگ و شکارچیان هستند. وظیفه همه ماست که در نجات نسل آن‌ها مشارکت کنیم.

بزرگ‌ترین تهدیدهایی که پلنگ برفی با آن مواجه است

در ادامه به تعدادی از تهدیدهایی می‌پردازیم که پلنگ‌های برفی با آن‌ها روبرو هستند.

  • شکار غیرمجاز: هیچ کس با پوشیدن پوستین خز، مثل خود آن حیوان زیبا نمی‌شود؛ اما متأسفانه مردم خیلی کشورها، مبالغ بسیار هنگفتی برای خریدن خز می‌پردازند. به‌جز پوست، استخوان و دیگر قسمت‌های بدن پلنگ برفی هم برای تولید داروهای سنتی، مورد استفاده قرار می‌گیرد و شکارچیان طماع را به شکار این حیوان ترغیب می‌کند. گویی قوانین بازدارنده از شکار هم هنوز کفایت نمی‌کند.
  • تخریب زیستگاه: مردم مناطقی که در اطراف زیستگاه‌های پلنگ برفی زندگی می‌کنند، برای تأمین معاش به شدت به دامهایشان وابسته هستند. هرچه تعداد دامهای آنها بیشتر شود علوفه کمتری برای دیگر طعمه‌های پلنگ برفی باقی می‌ماند. این موضوع باعث کاهش تعداد بزهای کوهی و گوسفندهای وحشی شده است و پلنگهای برفی را به سمت دامهای اهلی کشانده است.
  • کیفری به بهای زندگی: با کاهش طعمه‌های طبیعی پلنگ برفی مثل بز کوهی و گوسفند وحشی، این شکارچی مجبور به روی آوردن به دام‌های اهلی شده است. به‌خصوص که دام‌ها طعمه‌ای  راحت هستند و در محیط‌های محصور به‌راحتی شکار می‌شوند. مردم محلی که زندگیشان به دام‌هایشان بسته است، پلنگ‌های برفی را با گلوله یا سم از پای در می‌آورند.

ببر سیبری

ببر سیبری
ببر سیبری امروز در معرض انقراض قرار دارد ولی تا صد سال پیش از شرق تا غرب مناطق برف‌گیر آسیا، جنگل‌های هیرکانی ایران و قفقاز تا اوکراین پراکنده بود. جمعیت منقرض ‌شده ببر مازندران نیز بخشی از جمعیت ببر سیبری بوده است.
  • نام علمی: Panthera tigris altaica
  • قلمرو: روسیه، چین
  • رژیم غذایی: گوزن، گراز وحشی، خرس، آهوی کوهی، خرگوش
  • طول عمر: 20 تا 35 سال
  • وزن بالغ: 300 کیلوگرم
  • وضعیت حفاظت: در معرض خطر

در بین گونه‌های مختلف ببر در دنیا، ببر سیبری به خاطر شکار غیرقانونی و فزاینده، تقریباً در آستانه انقراض قرار گرفته و تعداد آن‌ها در یک بازه زمانی به کمتر از 40 عدد رسید. اکنون، با اعمال قوانین سخت حفاظتی، تعداد آن‌ها به حدود 500 عدد رسیده، هرچند با وجود این هنوز تهدید انقراض از نسل آن‌ها دور نشده است.

زمانی درجنگل‌های شمال ایران جمعیتی بزرگ از ببرها زندگی می‌کردند که به ببر مازندران مشهور بودند. گرچه در فرهنگ ایران، برخلاف فرهنگ چینی‌ها، ولع چندانی برای شکار ببر و استفاده از اعضای بدن این حیوان در طب سنتی وجود نداشت، اما توسعه کشاورزی و روستاها و شهرها در مناطق جنگلی شمال ایران، به تدریج باعث تخریب زیست‌گاه‌های ببر مازندران، کاهش شکارهای طبیعی‌اش، از بین‌رفتن محل زادآوری ببرها و در نهایت، تقابل ببرها و انسان‌ها شد و طرف ضعیف‌تر این رقابت، یعنی ببرها، سرانجام حدود پنجاه سال پیش برای همیشه در ایران منقرض شدند. چند سال پیش انجام پژوهش‌های ژنتیک نشان‌داد که ببر مازندران در حقیقت جمعیتی از ببر سیبری بوده که در منتهی‌الیه جنوب غربی محدوده پراکندگی این گونه، به جنگل‌های ایران رسیده بود.

در آن زمان خیلی‌ها به این فکر افتادند که شاید بتوان با معاوضه پلنگ ایرانی و دریافت ببر سیبری، نسل ببر را دوباره در جنگل‌های شمال ایران احیا کرد. اما چنین کاری فعلاً (و شاید تا همیشه) غیرممکن است، چون به جز خود ببرها، محیط زندگی آن‌ها نیز از میان رفته، همان‌طور که محیط زندگی شیر ایرانی نیز چند دهه ‌است که نابود شده و دیگر امیدی به بازگشت این گربه‌های بزرگ به ایران وجود ندارد. تهدیدهای مشابهی بقیه ببرهای سیبری را نیز به انقراض نزدیک کرده است. شاید نتوان ببر را دوباره به ایران بازگرداند، اما شاید بتوانیم جلوی انقراض ببرهای سیبری را بگیریم.

تهدیدهایی برای بقای ببر سیبری

ببر سیبری

در ادامه به برخی از تهدیدهای اصلی که ببر سیبری را در معرض خطر انقراض قرار داده‌اند می‌پردازیم.

  • شکار غیر مجاز: با وجود این‌که شکار ببر غیرقانونی اعلام شده است، شکارچیان هنوز پنهانی و غیرمجاز این کار را در بخش‌های وسیعی از چین و روسیه انجام می‌دهند. تقریباً 80% مرگ و میر ببرهای سیبری در سال، به همین دلیل است. شکارچیان، ببر سیبری را بخاطر پوست گران‌بها و دیگر اعضای بدن مثل استخوان‌هایش که در بازار سیاه قیمت‌های گزافی دارند، شکار می‌کنند.
  • نابودی زیستگاه: توسعه لجام‌گسیخته زندگی انسانی و چرای دام‌ها، زیستگاه‌های طبیعی ببر سیبری را محدود کرده است. این محدودیت باعث انزوای شدید ببرهای سیبری در زیستگاه‌های وحشی کوچک باقی‌مانده شده است.
  • کمبود طعمه: یکی از دلایل مهم کاهش جمعیت ببرها، کاهش سریع تعداد طعمه‌هایشان بر اثر شکارهای قانونی و غیرقانونی انسان است. جمعیت آهوی کوهی، گوزن و گراز وحشی و حتی حیوانات کوچک‌تر مانند خرگوش و ماهی که طعمه‌های طبیعی ببر هستند، کاهش شدیدی پیدا کرده است.

پیمان «ببر و پلنگ آمور»

این پیمان از طریق کمک‌های مردمی، تجارت و نیز همکاری با باغ‌وحش‌ها برای انجام پروژه‌های حفاظتی در چین و شرق روسیه سرمایه جذب می‌کند؛ همچنین با سازمان‌های همکار خود مانند موسسه فونیکس، موسسه جانورشناسی لندن، انجمن حفاظت از حیات وحش و موسسه بین‌المللی دامپزشکی حیات‌وحش در ارتباط است و با هم‌فکری هم اقداماتی را که موثرتر و کارآمدتر باشد، برای حفاظت از این ببرها و پلنگ‌ها برنامه‌ریزی می‌کنند. به‌علاوه دست‌اندرکاران پیمان آلتا، در اینترنت و شبکه‌های مجازی، فعال و به‌روز هستند و مردم را در جریان شرایط زندگی این جانوران و نیز اقدامات خود قرار می‌دهند.

پیمان آلتا چه اقداماتی برای حفاظت از حیاتوحش سیبری انجام داده است؟

یکی از مهم‌ترین برنامه‌های آلتا مبارزه با شکار غیرقانونی است. برای مثال، اطلاعات کاملی در مورد شکارچیان غیرمجاز، روش‌های شکار، زمان و مناطقی که آن‌ها برای شکار انتخاب می‌کنند، به‌دست آمده و به این ترتیب مقابله با شکار غیر مجاز عملی‌تر شده و بهره‌وری مأموران حفاظت محیط زیست بالاتر رفته است. طی این مدت تعداد قابل توجهی از شکارچیان غیرمجاز دستگیر شده‌اند و جلوی شکار غیرمجاز تا حد قابل‌توجهی گرفته شده است.

مردم چطور می‌توانند در محافظت از ببرهای سیبری مشارکت کنند؟

بهترین راه برای محافظت از ببرهای سیبری، بالا بردن سطح آگاهی عمومی در مورد زندگی این گربه‌سانان و نیز خطرهای پیش‌روی آن‌ها است. تقاضا برای داروهای طب سنتی چینی، یکی از اصلی‌ترین عوامل شکار ببرها است. پس باید تلاش کرد تا مردم از خرید، مصرف و یا نگهداری اعضای بدن ببر مانند پوست و استخوان این حیوان خودداری کنند تا انگیزه‌های شکار آن از بین برود. البته تنها طب سنتی چینی نیست که حیات وحش را در خطر قرار داده است. تقریباً هر مصرف دارویی دیگری که به کشتن و شکار حیوانات وحشی وابسته باشد، نه تنها خطری بزرگ برای حیات‌وحش محسوب می‌شود، بلکه برای متقاضیان نیز خطرناک است، چون در حقیقت بی‌اثر است و بیمار را از درمان‌های حقیقی و کارآمد غافل می‌کند.

یوز: بزرگ‌ترین گربه از تبار گربه‌های کوچک

گربه سگ
یوز ایرانی، زیرگونه نزدیک به انقراض یوز که امروز تنها در ایران باقی مانده، اما زمانی از هند تا ایران و شامات پراکنده بود.
  • نام علمی: Acinonyx jubatus
  • قلمرو: آفریقا و ایران
  • رژیم: گوشت‌خوار
  • طول عمر: 10 تا 12 سال
  • وزن حیوان بالغ: 35 تا 65 کیلوگرم
  • وضعیت حفاظت: آسیب‌پذیر (VU)

بده‌بستان سر سرعت

پوزه یوز، برای کاهش مقاومت در برابر هوا کوتاه و تخت ولی از نظر قدرت گازگرفتن نسبتا ضعیف شده است.

یوز و قلب بزرگ

قلب یوز، به نسبت بدنش بزرگ است و شاهرگ‌های قطوری دارد که به هنگام تعقیب شکار، حداکثر خون‌رسانی را انجام دهد.

قفسه سینه پایین یوز

قفسه سینه، برای بالا بردن ظرفیت هوای ریه، افتاده و باریک است و با طراحی ضد مقاومت هوای سایر قسمت‌های بدن این شکارچی هم‌خوانی دارد.

چنگال‌های بی‌حفاظ یوز

برخلاف دیگر گربه‌ها، چنگال‌های یوز همیشه بیرون هستند و در دویدن و چرخیدن ناگهانی، به یوز کمک می‌کنند، اما به مرور بر اثر تماس با زمین کند می‌شوند.

کتف‌های رها در یوز

استخوان‌های کتف اتصال محکمی به قفسه سینه یوز ندارند و می‌توانند آزادانه حرکت کنند و به این ترتیب پاهای جلو، آزادی حرکت وسیع‌تری دارند.

اسکلت انعطاف‌پذیر یوز

ستون مهره‌های یوز، کشیده و منعطف است و لگن نیز قابلیت جابجایی زیادی دارد. به همین دلیل یوز می‌تواند خود را مانند فنر به جلو پرتاب کند.

دم بلند یوز

برای حفظ تعادل بهتر، دم یوز بلند و شامل 18 تا 20 مهره است. دم در هنگام دویدن، مانند سکان قایق به یوز کمک می‌کند تا با تعادل بهتری بدود و به‌راحتی تغییر مسیر دهد.

توانایی استتار یوز

روی بدن یوز، بین 2000 تا 3000 نقطه سیاه بیضی‌شکل یا گرد وجود دارد که کمک می‌کنند به‌خوبی، در میان علف‌زار مخفی شود.

ارتباط صوتی

بر خلاف گربه‌های بزرگ از جمله شیرها و ببرها، یوز‌ها نمی‌توانند غرش کنند. صدای آن‌ها بیشتر شبیه صدای خرخر کردن گربه‌های اهلی است.

خط اشک‌

خط سیاهی که از گوشه چشم‌های یوز تا دهانش کشیده شده است، نور را جذب می‌کند. این طور تصور می‌شود که به این صورت، از شدت تابش نور خورشید مقابل چشم‌های یوز کاسته شده و کار شکار در روز برایش آسان می‌شود.

کمی بیشتر درباره یوزها

یوزها

یوز گرچه به تبار گربه‌های کوچک تعلق دارد، اما جثه آن تقریباً به اندازه پلنگ است و می‌توان آن را بزرگ‌ترین گربه کوچک جهان نامید. زندگی این شکارچی زیبا با عموزاده‌های پرقدرتش متفاوت است و در مهندسی شگفت‌انگیز طبیعت، این شکارچی چنان سازگاری یافته که می‌تواند با سرعتی حدود 100 کیلومتر بر ساعت، در دشت‌های آفریقا به دنبال شکار بدود و طعمه‌اش را تصاحب کند. بدن یوز برای دویدن تکامل‌یافته، بنابراین تعجبی ندارد که شکل تنه و پاهایش شبیه سگ‌های تازی باشد؛ با این تفاوت که یوز نیز مثل بقیه گربه‌سانان استقامت پایینی در دویدن دارد و خیلی زودتر از سگ‌ها خسته‌ می‌شود.

یوزها نیز زمانی در ایران فراوان بودند. در فرهنگ ایران، یوز یکی از جانورانی بود که برای شکار تربیت و اهلی و در هنگام شکار، مثل سگ به دنبال شکار فرستاده می‌شد. نام فارسی این جانور نیز برگرفته از همین موضوع بوده است. واژه «یوز» به معنی «جوینده» و «شکارکننده» است. این واژه از «یوستن» گرفته‌شده که صورت قدیمی‌ ریشه فعل «جستن» بوده است. برای مثال «دریوزه» به معنی «جستن درها» است.

این موضوع نشان می‌دهد یوز (که اغلب «یوزپلنگ» نامیده می‌شود) از دیرباز در فرهنگ ایران شناخته‌شده بوده است. نام انگلیسی این جانور، یعنی «Cheetah» (چیتا) برگرفته از ریشه سنسکریت (هندی باستان) «چیتراکایا» به معنی «حیوان خالدار» است.

با وجود پراکندگی تاریخی این گربه‌سان زیبا و دوست‌داشتنی در آسیا، متأسفانه امروزه آخرین جمعیت‌های یوز آسیایی در دشت‌ها و صحراهای ایران باقی مانده و به خاطر عواملی مثل شکار، تخریب زیست‌گاه‌ها، عبور جاده‌ از میان قلمرو زندگی یوزها که منجر به تصادف‌های مکرر رانندگی و کشته‌شدن یوزها می‌شود، رقابت با انسان‌ها بر سر منابع محیطی و دام‌های اهلی و کشتن عامدانه یوزها به دست مردم محلی، در معرض تهدید روزافزون انقراض قرار گرفته‌اند.

این جمعیت‌ها که درحقیقت گروه‌هایی کم‌شمار و پراکنده و جداافتاده از یکدیگر هستند، به‌قدری تنوع ژنتیک کمی دارند که امکان دارد با شیوع نخستین بیماری واگیردار، همه آن‌ها بمیرند. به علاوه کاهش تنوع ژنتیکی، درعمل یوزها را در شرایطی قرار داده که مشابه شرایط درون‌همسری و مشکلات ژنتیک پس از آن، در شیرهاست.

نزدیک‌ترین گونه‌ها به یوز پوما و جگواروندی

  • پوما یا کوگار: پوما مانند یوز طعمه‌اش را به لطف چابکی بسیار، شکار می‌کند. این گربه‌ها در سراسر قاره امریکا زندگی می‌کنند، و به شیر کوهی نیز شهرت دارند، ولی درواقع خویشاوند نزدیک یوز و جزء گربه‌های کوچک هستند.
  • جگواروندی: این گربه وحشی آمریکای جنوبی، با داشتن صورت تخت، گوش‌های گرد و دم سمور مانند، بیشتر شبیه سمور به نظر می‌رسد تا یوز‌ها؛ اما درحقیقت جگواروندی یکی از خویشاوندان نزدیک یوز به حساب می‌آید.
  • گربههای دمکوتاه: با کمی فاصله، گربه‌های دم‌کوتاه و وَشَق‌ها نیز از خویشاوندان نزدیک یوز به شمار می‌روند. وشق نیز برای شکار، کمین کرده و با حمله انفجاری سریع و کوتاه، شکار را تصاحب می‌کند. این شکارچی نسبت به یوز جثه کوچک‌تری دارد و از طعمه‌های کوچک‌تری مانند موش و خرگوش تغذیه می‌کند.

یوز قهرمان دو سرعت و شکارچی شگفت‌انگیزی در رأس هرم غذایی است و در ادامه به همین موضوع بیشتر می‌پردازیم.

یوز به شکار میرود

یوز در حال شکار کردن

یوز‌ها مرتباً در حال شکارند و تقریباً نیمی از تلاش‌های آن‌ها با موفقیت همراه است. سگ‌های وحشی آفریقایی تنها رقیب یوز‌ها هستند که در شکار موفقیتی بالاتر دارند. طعمه مطلوب آن‌ها، بزهای کوهی متوسط با وزنی کمتر از 40 کیلوگرم هستند.

بر خلاف دیگر شکارچیان، یوز‌ها شکار طعمه‌های سالم را به حیوانات ضعیف‌تر، ترجیح می‌دهند. آن‌ها برای شکار، سراغ حیواناتی می‌روند که از گروه جدا مانده‌اند و در خفا و از پشت، در میان علف‌زار و بوته‌ها، به شکار نزدیک می‌شوند.

یوز‌ها به طور شگفت‌انگیزی سریع‌اند، اما خیلی زود خسته می‌شوند و تنها تا 300 متر می‌توانند سرعت انفجاری خود را حفظ کنند و بعد از آن دمای بدنشان به شدت بالا می‌رود. وقتی یوز می‌دود، ضربان قلبش از 60 به 150 بار در دقیقه می‌رسد و 30 دقیقه طول می‌کشد تا به ضربان عادی بازگردد.

تعقیب و گریز شکارچی و شکار بسیار سریع اتفاق می‌افتد و در 20 ثانیه، تکلیف برنده و بازنده مشخص می‌شود. یوز سر و بدن کشیده‌ای دارد و قدرت آرواره کوچکش، نسبتاً کم است، اما به اندازه‌ای هست که بتواند با گاز گرفتن گردن و گلوی طعمه، آن را خفه کند. وقتی یوز به شکارش رسید، ضربات سختی به پای طعمه وارد می‌کند و چنگال‌هایش مانند قلاب در گوشت شکار قفل می‌شوند و تعادلش را به هم می‌زنند.

یوز، معمولاً بیش از نصف شکارش را نمی‌تواند بخورد و با سر رسیدن حیوانات لاشخور مانند شغال، کفتار و کرکس، بقیه غذا سهم آن‌ها می‌شود. بنابراین یوز به سرعت شروع به خوردن غذا می‌کند. اگر فرصت کافی باشد، یک گروه چهارتایی از یوز‌های نر، در عرض 15 دقیقه می‌توانند یک بز کوهی را بخورند.

نرها می‌توانند گروه‌هایی ترسناک تشکیل دهند، در حالی‌که ماده‌ها به تنهایی می‌جنگند.

زندگی در اجتماع یوزها

یک گروه از یوزهای نر

برخلاف دیگر گربه‌سانان، رفتار اجتماعی یوز‌ها بستگی به جنسیت آن‌ها دارد. در حالی‌که ماده‌ها زندگی انفرادی را ترجیح می‌دهند، نرها می‌توانند گروه‌های اجتماعی به نام «اتحاد» (coalition) تشکیل بدهند. این اتحاد می‌تواند متشکل از چند یوز برادر باشد که هم‌زمان به دنیا آمده‌اند. همچنین، اگر در یک زایمان، تنها یک نر به دنیا بیاید، دیگر نرهای تنها می‌توانند به او بپیوندند و اتحاد را تشکیل دهند یا آن یوز تنها، به یک اتحاد که از قبل تشکیل شده بپیوندد.

یوز‌ها وقتی در اتحاد قرار دارند، می‌توانند قلمرو وسیع‌تری را نسبت به زمانی که انفرادی زندگی می‌کنند، تحت پوشش قرار دهند. نرها با پاشیدن ادرارشان روی بوته‌ها و تنه درختان مرزهای قلمرو خود را با بو نشانه‌گذاری می‌کنند و تا حد مرگ هم بر سر حفظ قلمرو مبارزه می‌کنند. حفظ تسلط بر قلمرو، احتمال موفقیت در جفت‌گیری با ماده‌ای را برای آن‌ها افزایش می‌دهد.

نکته جالب این است که بر طبق برخی شواهد، درون هر اتحاد، بین اعضای گروه سلسله‌مراتبی هم وجود دارد. نرهای داخل اتحاد با قوانین و روابط اجتماعی سازگار می‌شوند و با دیگر اعضای گروه کمتر پرخاش می‌کنند. تنها زمان خوردن غذا و گاهی هم هنگام جفت‌یابی، بین آن‌ها درگیری‌های بی‌خطری رخ می‌دهد.

ماده‌ها، در دشت‌ها، نسبت به قلمرو نرها مسافت‌های بیشتری را می‌پیمایند و این بدین معنی است که آن‌ها خانه وسیع‌تری دارند که البته در عمل قابل دفاع هم نیست. موقعیت مرز خانه یوز‌های ماده، بستگی به فراوانی غذا دارد و میزان موفقیت آن‌ها در زندگی انفرادی، وابسته به این است که الگوی مهاجرت طعمه‌هایشان را به‌خوبی دنبال کنند.

مرز خانه یوز ماده می‌تواند با خانه یوز ماده دیگری که معمولاً خواهر، مادر یا دختر خودش است، هم‌پوشانی داشته باشد. آن‌ها می‌توانند به تنهایی شکار کنند، بخورند و زندگی کنند و فقط زمانی که توله دارند، از مبارزه اجتناب می‌کنند.

از هر ده‌تا، یکی

یوز‌های ماده در تمام طول سال می‌توانند باردار شوند و توله‌ها نیز در هر فصلی به دنیا می‌آیند. وقتی حیوان ماده برای جفت‌گیری آماده می‌شود، ترکیبات شیمیایی ادرارش تغییر می‌کند و از بوی آن، حیوان نر متوجه می‌شود که در آن محدوده ماده آماده‌ای حضور دارد. یوز نر، با توجه به نشانه‌های بویایی، یوز ماده مورد نظر را دنبال می‌کند و با چشمان تیزبین، دنبال آن می‌گردد. در صورتی‌که ماده، تا آن زمان حامله نشده باشد، این رفتار تا ده روز ادامه پیدا می‌کند.

توله های یوز

احتمال موفقیت در این فرایند، زمانی افزایش می‌یابد که طعمه فراوان باشد. میزان زاد و ولد یوز‌ها، با فراوانی جمعیت بزهای کوهی آن منطقه رابطه معناداری دارد. اگر جفت‌گیری موفقیت‌آمیز باشد، یوز ماده بعد از سه ماه بین دو تا پنج توله به دنیا می‌آورد. توله‌ها، نابینا متولد می‌شوند و سه هفته طول می‌کشد تا بتوانند به‌خوبی راه بروند. به همین دلیل حیوان مادر، منطقه دنجی که معمولاً در میان علف‌زارها، صخره‌ها و حتی لانه‌های زمینی دیگری حیوانات است، انتخاب می‌کند تا فرزندانش از خطرات مصون باشند.

توله‌ها برای مراقبت و تغذیه کاملاً وابسته به مادرشان هستند. بنابراین یوز ماده باید هر روز یک شکار موفق داشته باشد تا بتواند آن‌ها را تغذیه کند. ماده‌های مادر، ترجیح می‌دهند سراغ شکارهای کوچک‌تر و ساده‌تر مثل بره آهو یا خرگوش بروند تا ضریب موفقیت آن‌ها بالاتر برود.

توله‌های یوز نمی‌توانند هنگام تولد به‌خوبی پنهان و در استتار باشند و از فواصل دور دیده می‌شوند. به همین دلیل مادر، مسافت‌های طولانی را می‌پیماید تا حتی‌المقدور دیده نشوند و بوی ادرار توله‌ها نیز شکارچیان دیگر را جذب نکند. او از عوارض طبیعی و نقاط شاخص منطقه مانند لانه‌های تپه‌ای مورچه برای رصد منطقه و شکارچیان و نیز یافتن شکار  استفاده می‌کند.

با وجود تلاش‌های مادر، از هر 10 توله یوز، معمولاً تنها یکی به بزرگسالی می‌رسد. آن‌ها در تشخیص و شناسایی خطر مهارت زیادی ندارند و با احساس خطر، پراکنده می‌شوند بنابراین مادر به‌سختی می‌تواند از همه آن‌ها با هم محافظت کند. بزرگ‌ترین تهدید توله یوز‌ها شکارچیان گوشت‌خواری مانند کفتارها و شیرها هستند که گروهی شکار می‌کنند.

تمرین شکار توله یوزها

رشد توله‌ها حدود 15 ماه طول می‌کشد و در این مدت، یوز‌های جوان باید برای شکار آموزش ببینند. آن‌ها زمان زیادی را به بازی می‌گذرانند و در خلال بازی، تکنیک‌هایی مثل کمین کردن، تعقیب کردن، ضربه زدن و کشتی گرفتن را تمرین می‌کنند.

تربیت توله‌ها برای شکار از چهارماهگی شروع می‌شود، یعنی از زمانی که یوز مادر، شکارهای زنده را برای تمرین توله‌ها، به لانه می‌آورد. مدتی بعد یوز‌های جوان همراه مادر به تعقیب شکار می‌روند و به مرور در تصاحب شکارهای کوچک و ساده، توفیق پیدا می‌کنند. بعد از ده ماه، توله‌ها تقریباً قادرند نیمی از غذایشان را خودشان تأمین کنند که بیشتر شامل پرندگان و خرگوش‌ها می‌شود. یوز‌ها در پانزده‌ماهگی به اندازه‌ای ماهر می‌شوند که می‌توانند به تنهایی و بدون اتکا به مادر زندگی کنند.

زیستگاه یوز

زیستگاه یوز

زمانی سراسر آفریقا، خاورمیانه، آسیای مرکزی و هندوستان، قلمرو یوز بود. در سال 1900 تعداد این گربه‌ها، حدود 100.000 عدد تخمین زده شد. در دوره‌ای، اشراف و سلاطین، این شکارچیان را در شکارگاه‌های محصور برای تماشا اسیر می‌کردند. شکار غیر قانونی در حیات وحش نیز به کاهش جمعیت این گربه‌ها منجر شده است.

اکنون در آسیای مرکزی نسل یوز منقرض شده و در خاورمیانه نیز، تنها کمتر از 100 عدد از آن‌ها در ایران باقی مانده است. در آفریقا نیز جمعیت باقی‌مانده این شکارچیان، 7500 عدد تخمین زده می‌شود.

زندگی یوز‌ها، به شدت وابسته به سازگاری با محیط زندگی‌شان است. آن‌ها برای شکار، به حفظ تعادل بین استتار و میدان دید باز نیاز دارند، به همین خاطر از حضور در مناطق پرگیاه، جنگل‌های انبوه و دشت‌هایی با علف‌زارهای بلند
پرهیز می‌کنند. گسترش زندگی انسانی در آفریقا باعث محدود شدن جمعیت باقی مانده یوز‌ها شده است و در بسیاری از مناطق این شکارچی‌ها با مناطق مسکونی انسان‌ها در چالش هستند.

در مناطق محافظت‌شده مانند پارک‌های ملی و ذخیره‌گاه‌های زیستی، از یوز‌ها در مقابل شکار غیرقانونی و چالش‌های انسانی حفاظت می‌شود. با وجود این بیشتر بودن تعداد شکارچیان قدرتمند دیگر، مانند شیرها، نه تنها موجب کاهش منابع غذایی یوز می‌شود، بلکه برای توله‌ها نیز تهدیدی مهم به حساب می‌آید.

متاسفانه، هنوز هم برخی تمایل دارند از یوز و به‌خصوص از توله‌های این شکارچی به عنوان حیوان خانگی نگهداری کرده و آن‌ها را از حیات وحش سرقت می‌کنند. در اغلب موارد، انتقال حیوانات به‌صورت قاچاق در شرایط نامطلوبی صورت می‌گیرد و از هر شش توله دزدیده شده، تنها یکی سالم به مقصد می‌رسد.

خطراتی که بقای یوزها را تهدید می‌کنند

در ادامه به بخری از مواردی می‌پردازیم که بقای یوزها را به خطر انداخته‌اند.

چالش انسانی: کشاورزان منطقه، به یوز به چشم خطر و تهدید نگاه می‌کنند. یوز‌ها به خاطر کاهش منابع غذایی به دام‌های انسانی حمله می‌کنند، در حالی‌که دیگر شکارچیان نیز در این چالش دخیل هستند. یوزها اغلب قربانی خشم انسان‌ها نسبت به حیوانات وحشی می‌شوند.

درون همسری: در یک انقراض دسته‌جمعی، حدود 12000 سال پیش بیشتر جمعیت‌های یوز منقرض شدند و تعداد اندکی نجات پیدا کردند. از آن زمان تاکنون جمعیت آن‌ها کاهش یافته و جفت‌گیری درون‌خانوادگی بین جمعیت‌های موجود، موجب بروز بیماری‌های فزاینده ژنتیکی شد.

یوزها و انسان‌ها: تاریخ رابطه انسان‌ها و یوز‌ها به هزاران سال قبل باز می‌گردد. اولین نشانه‌هایی که انسان از یوز ثبت کرده است مربوط به کوهستان «هوا» در نیجر می‌شود که 7000 سال قدمت دارد. تصور می‌شود تقابل انسان و این شکارچیان، احتمالاً بر سر غذا، به سالیان دراز پیش از این باز می‌گردد.

از حدود 5000 سال قبل، انسان‌ها توانستند یوز را نگهداری کنند و احتمالاً اولین بار این کار توسط سلاطین و اشراف مصر باستان صورت گرفته است. گاهی از این شکارچی، به جای سگ شکارچی استفاده شده است. مانند سگ‌های تازی، یوز‌ها نیز سریع و دارای قدرت بینایی و بویایی خارق‌العاده هستند و می‌توانند شکار را به‌خوبی ردیابی و تعقیب کنند. همچنین برای نوعی مسابقات ورزشی که از حیوانات شکاری در آن‌ها استفاده می‌شده، یوز‌ها را به‌کار می‌گرفتند. یوز، در اسارت به خوبی زاد و ولد نمی‌کند و به همین خاطر، برای همه این موارد یوز‌ها را از حیات وحش اسیر کرده و تربیت می‌کردند.

ورزش و تفریحی که در آن از یوز برای شکار استفاده می‌شد، در میان مردمان شمال آفریقا، خاورمیانه و آسیای میانه مرسوم بود. یک یوز هم به عنوان هدیه برای جرج سوم، پادشاه انگلستان، فرستاده شد؛ هرچند وقتی یوز نتوانست یک گوزن 100 کیلویی را حمل کند، پادشاه از آن دلزده شد.

اگر این مطلب برای شما مفید بوده است، آموزش‌ها و مطالب زیر نیز به شما پیشنهاد می‌شوند:

بر اساس رای 18 نفر

آیا این مطلب برای شما مفید بود؟

نظر شما چیست؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *